ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

خانواده خوش خیال 156

 امیر ارسلان با این که می دید زنش با چه لذتی داره رو کیر سامان بالا و پایین می کنه ولی از این که تصور اونو می کرد که روز گذشته هم با شدت و فشار داشته حال می کرده خیلی حرصش می گرفت ... باورش نمی شد . هنوز باورش نمی شد . می دونست که این جمعیت و این زنانی که دور و برشو گرفتن تا حدود  زیادی  دارن بهش تسکین میدن و این سبب آرامش اونه .. ولی اگه از این فضا دور شه و با زنش تنها بمونه چه حسی می تونه بهش دست بده .. نههههههه اون وقت همش باید تصور اینو داشته باشه که کیر های دیگه رفته توی کس و کون زنش و چه طور می تونه تحمل اونو بیاره که با زنش حال کنه . اونا که نمی تونن  بقیه مدت زندگیشونو در خونه خوش خیال سپری کنن . چه لحظات تلخ و درد ناکی می شد . اصلا باورش نمی شد که تا این جا پیش اومده باشن . ناگهان به یادش اومد که امیر هم مادرشو کرده ... اون وقت اگه از خونه بره بیرون ومادر و پسر تنها باشن چی میشه ...نه نه اصلا سخته تصورش ..
 سحر :  امیر خان بزرگ .. بابا کوچولوی امیر کوچولو حواست کجاست . همه در خونواده خوش خیال خوشحالن .. ببین زنت چه جوری داره کیف می کنه ؟ ! شما شریک هم شدین که هوای همو داشته باشین . لذت ببرین از لذت بردن همدیگه . جامعه دموکراسی یعنی همین . اصلا باید از این به بعد بر نامه ای چیده شه که تمام از دواجها اشتراکی شه ...
امیر ارسلان دستاشو گذاشت دور کمر سحر تا  از حرکات بالا پایینی اون لذت بیشتری ببره ... سلنا زن سمیر هم اومد کنارشون . یه نگاهی به مادرشوهرش سحر انداخت و گفت وری گود .. وری گود .. سحر می خواست به سلنا بگه چی چی رو وری گود با این کیر شغالی که این داره و با خوردن قرص تازه سفت شده .
سحر : عروس گلم اگه دوست داری تو بیا رو کیر این بشین .. ببین چه مزه ای میده ! من برم یکی دیگه رو در یابم ... امیر ارسلان قند توی دلش آب شده بود ..
-این خارجیه ؟
-آره ولی زبون ما رو خوب می فهمه . بچه امریکاست .. خیلی با حاله .. عروس گلمه . می سپرم دست تو ...
 امیر ارسلان کمی آروم گرفته بود . با تعجب به دور و برش نگاه می کرد . شبیه میدان جنگ شده بود .. با این که فیلم سکسی زیاد نمی دید ولی چند سال پیش ها یه همچین فیلمی دیده بود که جمعیت زیادی کنار استخر سر گرم سکس بودند . ولی اینی که الان داشت می دید فیلم نبود .. حالا از فردا اگه راه بیفته بره خیابون حتما فکر می کنه که همه آدما همین حال و هوا رو دارن ...
سلنا هم دید که امیر ارسلان حواسش پرته . کمی با کیرش بازی کرد و اونو گذاشت توی دهنش .. مرد خیلی خوشش اومده بود .. دستاشو گذاشت پشت سر سلنا و اونو به سمت کیرش فشرد ... داشت با خودش فکر می کرد که چند تا از این جوونا بیان سراغش اون وقت میگه کون لق زنش ... شاید در این مجلس و شلوغی بگه ولی می دونست که اگه بره خونه و به زنش فکر کنه که چه جوری روی کیر بقیه وول می خورده اعصابش داغون میشه . نگاهش به عرفان افتاد  که  دقایقی رو در خونه اونا سر کرده و از همون جا بود که خودشو رسونده بود به خونه خوش خیال ...
سامان : چی شده فرخ لقا جون ...
فرخ لقا انگشتاشو گذاشت روی سوراخ کونش و گفت بد جوری می خاره ..
 سامان شروع کرد به خاروندن کونش و فرو کردن انگشت توی کون ...
-انگاری یه چیز کلفت تری می خواد که تا اون جایی که جا داره بره یعنی تا ته کونم بره ... ..
سامان یه نگاهی به اطراف انداخت و دید که عرفان رو زمین دراز کشیده و بیکاره
سامان : پسر ! مامان فیروزه ات کی از رو کیرت بلند شده ؟ پا شو بیا این جا بیکار نشین .. بیا جای منو بگیر  این زیر . من یه صفایی به کون این خانوم بدم . خیلی می خاره ... اگه دوست داری عرفان کونتو بکنه . حالا من نمی دونم به نظر تو کدومش می تونه مخصوص خارش کون باشه .
 فرخ لقا : هر گلی یه بویی داره هر کیری یه لطفی داره .. همون شما که اراده کردی تشریف بیاری رو کون ما بیا و عرفان جون میره اون زیر ...
چشای امیر ار سلان افتاده بود به کون زنش که حالا دو تا کیر با هم داشت به اون صفا می داد . اوووووییییییی نه باورش نمی شد که زنش چه دست و پایی می زنه و چه عشق و حالی می کنه ... یه نیروی تازه ای به سراغش اومده بود . از جاش پا شد سلنا رو رو زمین خوابوند . پا هاشو انداخت رو شونه هاش و تا اون زن جوان امریکایی بخواد بفهمه چی شده کیرشو یه ضرب تا آخرش فرستاد که بره . هر چند اگه کیرش دو برابر این هم می بود می تونست وارد  کس سلنا شه .... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی .