ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

پسران طلایی 210 (قسمت آخر )

سینا سرعتشو زیاد تر کرده بود و پی در پی  از پایین به بالا کس خواهرشو هدف گرفته بود .
 ساناز : یه خورده دیگه . فقط یه خورده دیگه .. اوووووویییییی کسسسسسم کسسسسسم ..  ..
 سارا : حالا نوبت توست رودابه جون .. دیگه می تونی بری پیش سینا . اون خیلی دوستت داره . اگه بتونی بهش بگی ؟ ..
رودابه : مامان من چی رو بهش بگم ...
سارا : باشه بعدا با هم حرف می زنیم .
یه لحظه رودابه حس کرد که با بیان کلمه مامان عملا علاقه شدید خودشو به این نشون داده که می خواد  عروس خونواده باشه .
 سارا هم خوش اومده بود از این که رودابه اونو مامان صداش زده بود .
سینا وقتی کیرشو از توی کس ساناز بیرون کشید قطرات آب کیرش به سرعت اومد بیرون .
 ساناز : برای من خیلی کم بود با  مامان بیشتر حال کردی ...
سینا : رودی جونم صبر کن من برم کیرمو بشورم و بیام . ..
 رودابه : نه .. همینشو هم می خوام .. همینو می خوام ..
 اجازه نداد که سینا بره سمت دستشویی ... فوری همون کیر خیس توی کس سانازرفته رو با عشق گذاشت توی دهنش . همین جور با آهنگ لذت بقیه رو متوجه کرد که داره کیر سینا رو  ساک می زنه ...
سارا : بیا ساناز .. بیا دخترم . حالا دیگه نوبت عروس خوشگلمه ...
ساناز : چی متوجه نشدم ؟ عروس ما . ..
 داشت شروع می کرد به بد و بیراه گفتن که سارا جلو دهنشو گرفت و اونو به سمت آشپز خونه برد و همه اون چه رو که توی فکرش داشت واسه ساناز بیان کرد .
-حالا متوجه شدی ؟ .. تو هم که خودت یه روزی از دواج می کنی و میری ..
-نه مامان به فکر از دواج من نباش ولی اگه حساب اینو می کنی که سینا یه روزی می خواد زن بگیره .. راست گفتی ها چه گزینه ای بهتر از رودابه که از همین حالا قلقشو داریم . ولی نکنه بعد از از دواج بد در بیاد ؟
سارا : این قدر بد بین نباش و به دلت بد راه نده . رودابه این  جوری نیست . تازه من در این مورد با هاش حرف می زنم .
ساناز : یه چیزی رو که از همه اینا مهم تره در نظر نگرفتیم و اون اینه که  خود سینا چی میگه . نظر اون چیه ... سارا : اونو هم حلش می کنیم . خیلی عالی میشه ..
 ساناز : رودابه موافقه ؟
 سارا : اگه بدونی به چشاش چه نوری افتاده بود وقتی که من در این مورد با هاش حرف می زدم ..  
رودابه طاقباز دراز کشیده سینا روش قرار گرفته بود . .. سینا به چشای اون دختر نگاه می کرد ... از نگاه رودابه خیلی خوشش میومد . اون نگاه رو کاملا عاطفی و عاشقانه احساس می کرد . با این  که کیر سینا اون سفتی و شقی دقایقی پیش رو نداشت ولی رودابه از حس اون لذت می برد .. و سینا برای شخصیت رودابه احترام خاصی قائل بود از این که می دید اون می دونه که شغلش چیه با این حال دم از عشق و عاشقی می زنه . ساناز چند بار خواست پارازیت ول کنه و عروس , عروس بگه که سارا جلو شو گرفت ..
-ترجیح میدم که اون دو نفر خودشون با هم موضوع رو حل کنن .  به رودابه یاد میدم که چه جوری موضوع رو بکشونه به همون چیزی که همه مون می خوایم ..
 ساناز : و داداش هنوز معلوم نیست که بخواد یا نه .
 -می دونم که اونم می خواد ..
 ساناز : امید وارم .
 سینا با سرعت بیشتری نسبت به اون دو نفر کیرشو  توی کس رودابه می گردوند .
رودابه : آههههههههه سینا عزیزم .. خیلی خوشم میاد ... جووووووووون ... بکوبون بکوبون ...
سینا شونه های رودابه رو گرفت و اونو به سمت خودش کشوند ... هر دو غرق هوس بودند ... سینا حس کرد که یه جورایی به رودابه دلبسته شده .... .. سینا نتونست زیاد توی کس رودابه خالی کنه ..  اما اونو کاملا از خود بی خود و ارضاش کرده بود ... پسر دیگه از حال رفته بود ... سارا دست رودابه رو که آب کیر سینا از کسش در حال بیرون ریختن بود گرفت و به آشپز خانه رفتند ...  .. دقایقی بعد سارا و ساناز,  سینا و رودابه رو با هم تنها گذاشتند رودابه : مامان یه چیزی بهم گفت که خنده ام گرفت
-چی گفت -گفت عروس من .. دیگه نمی دونست که تو قصد از دواج نداری و شرایط زندگیت چه جوره . تازه واسه منم خواستگار اومده ...
-خب تو چی گفتی ..
-نمی دونم . من جز تو هیشکی رو دوست ندارم ...
سینا : من اگرم بخوام از دواج کنم نمی تونم . تو که خودت شرایط منو می دونی .. خودتو هم حاضر نیستی که با من از دواج کنی ...
رودابه خودشو انداخت توی آغوش سینا و گفت ..
-من حاضرم . قول میدم .. قسم می خورم . کاری به کارت نداشته باشم . من فقط نمی خوام ازت دور بمونم و جدا شم .
-تو منو با این شرایط می پذیری ؟
اشک شوق از دید گان رودابه جاری شد ... 
-با همه این شرایط ... با این که در کنار مادر و خواهرت هم باشی .
 -دوستت دارم رودابه ... با من از دواج می کنی ؟
رودابه نتونست چیزی بگه .. بغض راه گلوشو گرفته بود . فقط گفت اوهوم اوهوم اوهوم و مرتب سرشو تکون می داد .
سینا و رودابه از دواج کردند .. شیرین در مراسم از دواج اونا شرکت داشت . همان طور که رودابه قول داده بود کاری به کار سینا نداشت .. هر چند تازگی ها سینا کارشو کم کرده بود و فقط با جنسای لوکس که پرداختی بالایی داشتند کار می کرد ولی در این فکر بود که یواش یواش فعالیتشو  به حداقل برسونه و یه روزی تمومش کنه . زندگی زناشویی و عاشقانه با رودابه بهش نشون داده بود که هیچ سکسی به اندازه سکسی که با عشق باشه به آدم لذت نمیده .... پایان ... نویسنده ... ایرانی