ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

خانواده خوش خیال 155

و سحر  دستی به سینه امیر ارسلان زد و اونو روی زمین درازش کرد . و خیلی آروم رفت روش نشست . ارسلان یه نگاهی به آسمون انداخت و یه نگاه هم به دور و برش . نه باید باور می کرد که بیداره و اصلا اینا رو در خواب نمی بینه . جووووووون . عجب بر نا مه هایی بود ... یهو دید که سامان هم دستشو دور کمر زنش حلقه زده اونو به سمت خودش می کشونه .
 -به این میگن یک سکس جا به جایی یا ضربدری . تو زن منو گرفتی منم زن تو رو می گیرم ...
واسه چند ثانیه ای امیر ارسلان جوش آورده و نزدیک بود که از جاش پا شه ولی فرخ لقا با اشاره انگشت بهش گفت
-هیس !عزیزم . آقای من . تو خودت رو نگاه کن ! الان داری با یک زن دیگه حال می کنی . پس به منم حق بده که بخوام با یه مرد دیگه باشم .
 زبون امیر ارسلان بند اومده بود . تعجب می کرد از این که می دید همسرش تا این حد شجاع شده  انتظارشو نداشت که اونو تا این حد سر زبون دار ببینه . دیگه متوجه شد که کیر های خانواده خوش خیال اونو حسابی ردیفش کرده ... مثل این که باید باور کنم . حالا چه جوری پیش بقیه سر بلند کنم . ولی بقیه که قرار نیست بفهمن . دلم خوش بود به این که زنی دارم که منو خیلی دوست داره . من تنها مرد زندگیش هستم . واسه خودم غروری داشتم . اعتماد به نفس داشتم . حالا اگه من و اون زیر یک سقف باشیم حتما همش به این فکر می کنه که بیاد این جا و خوش بگذرونه . کجا رفت غیرتت مرد . پسرت هم داره مادرش رو می کنه ....
سامان حال و روز امیر ارسلان رو دید یه چشمک به زنش سحر زد که زود تر قال قضیه رو بکنه . سحر همچنان با کیر امیر ارسلان بازی می کرد تا اونو به کسش چسبوند و طرفشو پس از این که خمارش کرد کیرشو فرستاد تا به انتهای کسش .... سحر :  فرخ لقا جون ! شوهر خوش کیری داری ها . خیلی تیزه .. تنش هم داغ داغه . خیلی پر حرارته .... امید وارم به پای هم پیر شین و قدر همو بدونین ...
 فرخ لقا : شوهرت سامان جان هم خیلی اکشنه ...
سحر : اوخ جونم .. عزیزم . یه خورده بیا این طرف تر تا یه بوسه لب به لب از هم داشته باشیم و حسابی حال کنیم .
 امیر ارسلان با تعجب به صحنه نگاه می کرد و لذت می برد از این که کیر شق شده اش رفته توی کس سحر . و از این بابت هم خوشحال بود که قرصه اثرشو کرده کم نیاورده و می تونه با اون زن حال کنه . اگه  در یه زمینه دیگه آبروش رفته حداقل در این مورد آبروش حفظ شده . اون حالا فقط به چهره سحر نگاه می کرد  . خیلی تپل بود . دیگه اون خجالت اولیه اش ریخته بود . دستاشو رسوند به سینه های سحر ..
-همینه . همینه ارسی  جون فشارش بگیر . نشون بده که دود از کنده بلند میشه ...زود باش .
 امیر ارسلان می خواست بگه ما همچین هم که فکر می کنی پیر نیستیم که از بیانش پشیمون شد . ولی از حرکات  و داغ بودن سحر لذت می برد . سحر هم حالا دیگه می دونست که چیکار کنه تا طرفشو به اوج برسونه . اون حتی وقتی هم که خیلی هم از عشقبازی لذت نمی برد می تونست مثل زنای اون کاره بره توی خط نمایش و فیلم . ولی خوشش میومد از سادگی و بی شیله پیلگی امیر ارسلان . از این که مات و مبهوت مونده .
کف دستای سحر رفته بود روی مو های سینه امیر ار سلان و با هاش بازی می کرد . فرخ لقا هم با این که کیر چندین مرد در این دوروزه حال و روزشو ساخته بود ولی برای اون لحظات احساس حسادت می کرد از این که شوهرش داره با یک زن دیگه سکس می کنه .. حرصش گرفته بود . برای همین خودشو محکم و به سرعت روی کیر سامان بالا و پایین می کرد و جیغ می کشید . می خواست این جوری به شوهرش نشون بده که اونم داره لذت می بره .
جمعیت تحت الشعاع این بر نامه قرار گرفته بود . همه شون هیجان زده بودند از این که می دیدند یک زن و شوهر دیگه به این سبک وارد جمع اونا شدن . سیامک خان بزرگ خاندان خانواده به این فکر می کرد که نکنه این افزایش نیرو واسه اونا درد سر ساز شه و کار دستشون بده .
سامان : خانوما ! آقایون هر کی می تونه  مشغول شه . همه چی باید روال عادی خودشو طی کنه . هیچ اتفاقی نیفتاده . فقط دو تا نیروی تازه نفس داریم . فرخ لقا و امیر ارسلان . الان که من و سحر جون ترتیبشونو دادیم شما هم می تونین بعد از ما با هاشون حال کنین ....
 زیدی از اون دور یه تیکه ای انداخت و گفت سامان جان تو که از دیروز تا حالا داری تر تیبشو میدی ....
 سپهر پدر زنش بود .. همه زدن زیر خنده . امیر ارسلان با این که می دونست زنش از روز قبل رفته زیر کیر دیگران ولی به شنیدن این حرف در ملا عام شده بود برج زهر مار .... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی