ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

یک سر و هزار سودا 131

ملوک تا می تونست خودشو به من می مالوند و منم دیگه حسابی سنگ تموم گذاشته بودم . از اون جایی که می دونستم نقطه ضعف اونو,  مدام ازش تعریف می کردم . از این که چه تن و بدنی داره !
-اووووووووخخخخخخ ملوک جون یادت باشه که وقتی که من زن بردم همین جور این تن و بدنت رو در اختیار من بذاری . فکر نکنی که حالا چون پای یه زن دیگه ای در میونه ممکنه من تو رو فراموش کنم .
 -یعنی واقعا ممکنه توهمین نزدیکی باشی و زود زود به من سر بزنی ؟
-آره اگه با این مورد از دواج کنم دیگه همه چی حله . فکر کردی من تن و بدن و اندام حرفه ای ملوک جونو فراموش می کنم ؟
 تازگی ها واسه خودش یه کلاس سونا و جکوزی و از این بر نامه ها هم گذاشته بود . ترد میل هم که می زد . کوسش رو هم که تنگ کرده بود . حسابی خودشو برام شیک کرده بود . از خوشحالی در پوست نمی گنجید همون جوری که از پشت بغلش کرده فرو کرده بودم توی کسش و خودمو به کونش چسبونده بودم دستمو گذاشتم رو سینه هاش و بهش گفتم لذتی که بدن ملوک به من میده هیچ تن و بدن دیگه ای به من نمیده . فقط ملوک جون حواست باشه این زن ده سال ازم بزرگتره . خونه اش همین نزدیکیه . کارش طوریه که  بیشتر ساعات روز رو خونه نیست . پس سعی کن که همین جا رو ردیفش کنی . ..
-باشه عزیزم ...
 -اگه  من با کس دیگه ای از دواج کنم اون وقت تمام بر نامه های من و تو به هم می خوره . حالا پا شدن و اومدن رو میگیم خب درسته از این سر دنیا  به اون سر دنیا نیست ولی دیگه چه تضمینی وجود داره اونی که به عنوان همسرم انتخاب میشه  کار مند باشه .. یا شرایطش طوری باشه که هر وقت من خونه ام اون خونه نباشه . .. همچین زیر دل ملوک رو خالی کرده بودم و در همون حال , بهش حال می دادم که دیگه از خود بی خود شده بود و با آه و ناله و در حالی که مرتب از من کیر می خواست گفت باشه .. باشه ... حتما ... می دونستم که خیلی دوست داره که من اونو در حالت طاقباز و از رو برو بکنم . همین کارو هم انجام دادم . دو تا پا ها شو انداختم رو شونه هام و کیرمو یه ضرب فرستادم تا انتهای کسش بره ..
 -اوووووووخخخخخخخ کسسسسسسم کسسسسسسسسم ... بفرست .. بفرست بره بازم بره ..
-ملوک جون رسیده .. کیر درشت و دراز من رسیده به ته کست . .. آخخخخخخخ ... آخخخخخخخخخخ چه حال خوبی به آدم میده !
 -جااااااااااان اووووووووفففففففف چه کیفی داره !
-پس ملوک جون منو از این کیف محروم نکن . باشه ؟ باشه ؟ قول دادی ها ..
-کاریت نباشه .. اصلا میگم وقتی که دارم با مادرت حرف می زنم تو هم حرفای ما رو گوش کن و ببین ملوک چه می کنه !
 -من شاید نتونم توی خونه یه جای مناسبی گیر بیارم که حرفاتو گوش کنم .
-عیبی نداره من مامانتو میارم خونه خودمون .. این جا با هاش حرف می زنم تا ببینی که من چه کاری از دستم بر میاد .
 کیرمو  از خوشحالی می کوبوندم به طاق کس ملوک و به سلامتی اون هورا می کشیدم . . ولی هر چی با خودم فکر می کردم که بعدا دلم چه جوری رضایت میده که بخوام مژده رو دور بزنم عقلم به جایی قد نمی داد . .. ... قبل از این که برم بیرون ملوک بهم گفت  تو الان میری خونه تون . بعد من مادرت رو صداش می زنم و اونو می کشونم این سمت .  کلید در پشتی رو میدم بهت و تو از اون سمت خودت رو می رسونی به جایی که باید برسونی . سعی می کنم جایی رو برای نشستن انتخاب کنم که که مادرت متوجه ات نشه
-می ترسم .  من بهت اعتماد دارم . می دونم تو کارت رو خوب انجام میدی .
-نترس شهروز جون .  می خوام بدونی که ملوک چقدر دوستت داره و تا اون جایی که از دستش بر بیاد تلاششو می کنه که تو بتونی راحت باشی . ..
-فدای تو ملوک جون .
داشتم آماده می شدم و از هیجان زیاد نمی دونستم چیکار کنم که کون قمبل شده اش رو گرفت به سمت من و با دستاش دو طرفشو باز کرد و گفت اصل کار رو فراموش نکردی ؟
 -آخخخخخخخخ ملوک .. واااااااایییییییی چه منظره قشنگی ! تو که می دونی من چقدر این صحنه رو دوست دارم .
راستی راستی هم خیلی خوشم میومد . عاشق سوراخ کون ملوک بودم ... می دونستم که هر قدر خودمو پر حرارت تر نشون بدم اثر بهتر و بیشتری می تونه روش داشته باشه . اول چند تا انگشتمو همزمان فرو کردم توی کس و کونش و بعد کیرمو مالوندم به سوراخ کون .. نرم نرم رفت توی کونش .... ادامه دارد .... نویسنده .... ایرانی