ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

زن نامرئی 299

زنا اومدن به سراغم . دست و پا مو داشتند و به زور می خواستند منو از اون جا دور کنند . ولی من تکون بخور نبودم . می خواستم هر طوری که شده کاری کنم که  حال اونا رو بگیرم . خودمو رسوندم به اتاقی که  یک روحانی در اون قرار داشت . از اون کله خرای اون جا بود ... چند تا استغفر استغفر گفت  وبعدش هم گفت
 -خواهرا لطفا یه چادر مشکی بیارین بندازین سر این خواهر محترمه و مکرمه تا ببینم تکلیف این با کیه . اون دو تا مردی که منو تا اون جا آورده بودند خایه ها شون جفت شده بود و نمی دونستن  که باید چیکار کنن . خیلی خوشم میومد از این تو طئه ای که چیده بودم  .  دوست داشتم تاآ خر خطو برم که ببینم چی میشه و اونا تا چه حد تنبیه میشن .
 -خواهرا چادر گلدار نباشه . چادر مشکی تمیز باشه من با این خانوم  کار دارم .   خواهرا شما بفر مایید ...
 حاجی در ظاهر که مرد محترمی نشون می داد که حدود شصت سالی سنش می شد .... زنای دیگه رو فرستاد که برن ... . اون دو نفری هم که منو آورده بودند اون جا از ترس مثل بید می لرزیدند ... حاجی که اسمش بود محمود خان اشاره کرد به اون دو نفر و گفت شما به چه حقی این بانوی بزرگوار و محترمه رو بر هنه اش کردید .  دو تایی شون که قفل کرده بودند شروع کردند به قسم خوردن که روح ما از این جریان مطلع نبود . ما گناهی نداریم و نمی دونیم چی شد که این طور شد .
 محمود : شما مگه  اقرار ندارین که این خانوم سیاسی بوده محارب با خدا و دین و انقلاب کار می کرده .. شواهدی هم دال بر این قضیه دارین . گیریم حرف شما درست باشه ..  دیگه نباید در شرایطی این کارا رو صورت بدین که دشمن سوء استفاده کنه و گزک به دست دشمنان رهبر و انقلاب بدین ..
 اینو که گفت من جوش آوردم و گفتم حاج آقا پس می فر مایید باید چه جوری منو لختم می کردند ؟ می بردند به یه جای خلوت و هر بلایی که دوست داشتند بر سرم می آوردند و کسی هم نمی فهمید و من نمی تونستم شکا یت کنم ؟ مگه شما نمی فر مایید نظام مقدس اسلامی نظام  عدل الهیه ...
محمود خان ریش و سبیل خودشو می جوید به من گفت آبجی شما خیال بد نفر مایید . من منظورخودمو بد به عرض رسوندم ... و رو کرد به اون دو نفر و گفت
-پوست  از سر شما دو نفر می کنم . شما رو میندازم به جایی که عرب نینداخت . مگه این زن با شما نبوده . حتما می خواین بگین که خودش خودشو لخت کرد . پیش شما این کارو کرد ....
-نمی دونیم چی شد یه لحظه غیبش زد . انگاری جن بود . وقتی که بر گشت دیدیم که لخته داره هوار می کشه .
-بس کنید . من شما ها رو بزرگتون کردم . می دونم دارین چیکار می کنین . این کارا در این شرایط به ضرر انقلابه ..
اونا رو کشوند به سمتی ..
-ببخشید  خواهر من با این دو نفر حرفی خصوصی دارم .   مجبورم از کلماتی استفاده کنم که درست نیست یک زن بشنوه
-حاج آقا شما یک روحانی هستید . باید برای ما الگو باشید . اصلا درست نیست ..
 -خواهر این هم درست نیست که شما این جور مورد هتک حرمت و تعرض دو جوان از خدا بی خبر قرار بگیرید . جمهوری اسلامی حافظ جان و مال و ناموس مردمه . اون نگاه نمی  کنه که گناهکار چه  مقامی داره . ما مجری عدالت هستیم . ..
اون شیخ اون دو تا جوونو کشوند به پستویی . منم همراهشون رفتم تا ببینم اونا چی دارن میگن ..    خودمو از دیدشون پنهون کردم تا ببینم حرفشون چیه .  
شیخ محمود : چند بار باید بهتون بگم که این جور بند به آب ندین .. ولی هیکل تمیزی داره . ببینم این شوهر داره ؟  وای اگه شوهر داشته باشه ما بیچاره ایم ..
 -نه ما تحقیق کردیم اون بیوه هست .
 محمود : اندام درستی داره . شاید من برای جلو گیری از مفسده و مصلحت اجتماعی و حفظ نظام صیغه اش کردم .
-حاج آقا ثواب می فر مایید . الان برای این کارتون حوریان بهشتی از شما خیلی خوشحال و راضی میشن ... با ما چیکار می کنین ..
محمود : کاریتون نباشه . من پیش اون زن سر و صدا و های و هوی می کنم . و میگم که  باز داشتین ...
اینو که گفت شروع کرد به داد و بیداد و هوار کشیدن ... بعد بر گشت سمت من و از من عذر خواهی کرد ...
-من با کسی شوخی ندارم .  ما مقلد رهبر معظم هستیم و به ایشون اقتدا می کنیم . من یک پیشنهاد  دارم که برای این که این لکه ننگ پوشیده بشه شما رو به صیغه خودم در بیارم .
راستش من داشتم به این فکر می کردم که به پیشنهاد اون چه جوابی بدم .... ادامه دارد ... نویسنده ..... ایرانی