ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

شیدای شی میل 152 (قسمت آخر )

در حالی که  دستامو دور کمر سمیه حلقه زده بودم و کیر نرممو از پشت کرده بودم توی کسش یه نیم نگاهی هم به مهران و لاله داشتم که اونا دارن چیکار می کنن . سمیه : چه عجب شوهر ما یکی به کونش استراحت داد . فکر کنم زیاده از حد ازش کار کشیده می خواد به اون استراحت بده .. یه نگاهی به پشت سر انداختم و دیدم نه این آقا مهران ما  همچین استراحت استراحت هم به این کونش نداده . چون یه موز دراز و گنده رو فرو کرده بود توی کونش .. و اگه سمیه سرش رو بر می گردوند می تونست خیلی راحت اون موز رو ببینه . گفتم ولش دیگه شر درست نکنم . تازه رفتیم رنگ و روی آرامشو ببینیم و بین این زن و شوهر یه صلح و آرامشی بشه .  تلنبه زدنهای من روی کون سمیه ادامه داشت ...
 سمیه : اوووووووخخخخخخ شیدا شیدا محکم تر .. محکم تر می تونی درش بیاری و بکنیش توی کون من ...
واااااایییییییی نهههههههه ... از جاش پا شد و یه دستی واسه مهران تکون دادم که یه خورده خم تر شه تا این زنش متوجه نشه که اون از پشت توی کونش موز فرو کرده . نگاهم به چشای لاله بود که اون داره چیکار می کنه ... طبق معمول دلم نمی خواست که اون جز با من با کس دیگه ای ار ضا شه . ولی این که امکان نداشت . خلاصه قوت و نیروی من طوری زیاد شده بود که دستامو دور کمر سمیه حلقه زده اونو بردم وسط هال و همون جا اون وسط ایستاده تر تیبشو  دادم . رو هوا مشغول بودم ... ووووووویییییی دیگه نتونستم دوام بیارم همون جا آبم  سر بالایی خالی شد ... چند دقیقه بعد هم مهران   از پشت آبشو توی کون لاله خالی کرد . اووووووووهههههههه با این که از این صحنه حرصم گرفته بود ولی کلی هم لذت بردم .... بر نامه های گردشی ما هم همچنان روند عادی خودشو طی می کرد ... فقط شب آخری که اون جا بودیم مهران گفت که یه سور پرایز برای من داره و در واقع برای همه مون . اون شب یه شی میل تایلندی خیلی خوشگل و ناز و جمع و جور  رو با خودش آورد و گقت شیدا جون  این همسنگر ناز مخصوص خودته . اگه بدونی چه حالی می تونی با هاش بکنی -میگم مهران جون به خودت چرا نمیگی ؟ تو با هاش حال نمی کنی ؟ ..
 دیدم لب و لوچه سمیه آویزوون شده .  رفتم زیر گوشش گفتم
-چیه خانومی از این که یه مرد این جا نیست که تو رو بکنه ناراحتی ؟ شوهرت که هست . تازه این  دختر که چی بگم این شی میل خان یعنی تائی خوشگله رو نگاه چه کیر نازی داره ؟!
 سمیه : ولی کیر تو خیلی سر حال تر و بهتره . کیرتو  بهتر به آدم حال میده .
-حالا که توهنوز نخوردی مال تائی رو.. از این ستون به اون ستون فرجه ..
در همین لحظه مهران اومد به سمت تائی و یه چیزایی بهش گفت و کونشو گرفت سمت اون و یه اشاره هم به من زد ... چه کیفی داشت کون یک شی میل  رو کردن .. خیلی بهم مزه می داد . نمی دونم چرا حس می کردم دارم خودمو می کنم . خیلی حال می داد به من ..  سوراخ کون تائی خیلی نرم بود و حال می داد که کیرمو به آرومی بکنم توش . جوووووووون ... صدای شلپ شلیپ بر خورد من با کون کوچولوی اون فضای اون جا رو پر کرده بود و در عوض تائی هم داشت کون مهرانو می کرد . ولی کیر شلی داشت این شی میله .
سمیه : پس ما این جا ول معطلیم ؟
 مهران : نه عزیزم . این تائی یه داداش داره که الان از راه می رسه وقتی اومد می فرستمش سراغ تو و لاله جون ...
اسم این پسره رو دیگه نمی دونستیم چیه . با این که کیرش به دوازده سیزده هم نمی رسید ولی سمیه از دیدن اون ذوق زده شده بود . پسر جوونی بود همچین  دو تا پا ها شو گرفت و اونو انداخت رو شونه هاش که نتونست عکس العملی نشون بده ... تائی  هم که کرده بود توی کون مهران یه لحظه کیرشو بیرون کشید و آبش ازکون مهران به سمت بیرون عقب گرد کرد .بعدش رفت سراغ سمیه  .. فکر نمی کردم بعد از انزال رو کون مهران بازم توان اینو داشته باشه که  بتونه فعالیت کنه . حالا تائی گذاشته بود توی کون سمیه  و داداشش هم کرده بود توی کسش و رو هوا اونو می کردند . من و لاله و مهران هم دیگه به هم چسبیده بودیم . من کرده بودم توی کون مهران و مهران هم فرو کرده بود توی کس لاله ...
 مهران : سمیه جون خوب حال می کنی ؟ عوض یکی , دو تایی اومدن سراغ تو . چطوره عزیزم ؟!
 سمیه : یکی از یکی عالی تر . اصلا به این پسره نمیاد که با این کیر نیم وجبی اش این جوری بتونه منو بکنه ... آخخخخخخخ مهران خیلی حال میده  ..
 مهران : اگه کاری به کون دادن من نداشته باشی می ذارم همیشه  با مردای دیگه حال کنی ...
 سمیه سکوت کرده بود و ما هم با لذت به صحنه فرو رفتن و بیرون کشیده شدن جفت کیر ها از کس و کونش زل زده بودیم ..  سمیه رو اون وسط رو هوا ار گاسمش کرده و بعد از این که توی کس و کونش خالی کردند کیرشونو همزمان فرو کردن توی دهنش .. و اومدن سراغ لاله .. واااااایییییی این شی میله دیگه چه جورش بود ! باید از اون دستور کار می گرفتم که  چیکار کنم .اون شب به اندازه کافی حال کردیم ... دیگه طوری شده بود که من و لاله حال و حوصله درس خوندنو نداشتیم . ولی مجبور بودیم که ادامه بدیم . به ایران بر گشتیم . مهران که قرار بود بره تایلند و شغل مهمی بگیره احتمالا سفیر یا در همون حد , ولی با سمیه به توافق رسید که در همین ایران بمونه و پست بالا بگیره  به شرطی که کون بده و این اجازه رو هم بده که سمیه با مردای دیگه ار تباط داشته باشه ولی در حضور هم .. خیلی از این تفا هم و همبستگی شون خوشم اومد  .. من و لاله هم در تمام  این بر نا مه ها شون شرکت داشتیم و اونا هم بر نا مه ها شونو طوری تنظیم می کردند که ما حضور داشته باشیم  .. به تحصیلمون ادامه دادیم و حتی فری و هوتن و فروغ رو هم هراز گاهی وارد گروهمون می کردیم .  من و لاله که  هر شب پیش هم می خوابیدیم . اون به شدت مخالف از دواج بود . و اینو بار ها و بار ها به خونواده اش اعلام کرد ..
-ببینم لاله مطمئنی که نمی خوای از دواج کنی ؟
 لاله : ازدواج ؟! اسارت ؟! مگه دیوونه ام ؟! الان مگه چی کم دارم ؟! تو هم که در اصل شوهرمی .. و دنیای من  سراسر لذت و خوشیه .. خودمو اسیر قید و بند کنم واسه چی ؟! اینو گفت . هیکلشو انداخت روی کیر من و در حالی که کیرم به آرومی توی کسش فرو می رفت حرکت لباشو رو لبام حس می کردم و به این فکر می کردم که دیگه آرامش و رفاه و خوشبختی از این بهتر و بالاتر چی می تونه باشه ؟! .. پایان .. نویسنده ... ایرانی