ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

زنی عاشق آنال سکس 207

جبار همون کیر خیس رو گذاشت توی کونم و من همین جور داشتم با اون حال می کردم . با اون آبی که اندازه آب کیر اسب رفته بود توی کونم و خیس خورده بود کیر جبار خیلی راحت تر توی کون من می گشت ... چه صدایی هم می داد . با این که نصف کیر هم توی کون من نبود ولی طوری کونم سر حال و آب بندی شده  بود و خیس که صدای شلپ و شلیپ داخل کونم در اومده و حسابی در حال حال کردن بودم . چه مزه ای می داد و چه عشق و حالی می کردم !
سرمو بر گردوندم تا شاهد لحظه ای باشم که کیر میاد بیرون و قسمتی از اونو ببینم . دیگه این لحظاتی بود که نباید به چیزی فکر می کردم . افکار مزاحم ازمن دور باد . فقط باید به این کیر کلفت و سیاه فکر می کردم .
  کف دست جبار طوری کسمو در چنگ خودش داشت که هوس اونو داشتم در همون لحظه یه کیر دیگه هم میومد و یه صفایی به کونم می داد . چه عشقی می کردم ! آخیش بهم مزه می داد ..
 -یه دستت رو بذار رو سینه ام و می خوام همه طرف رو داشته باشی . طوری بهش حال بدی که بترکه و بترکونه ...
جبار:  خیلی دلم می خواد کف دو تا دستامو رو کونت داشته باشم و بازش کنم و هر دو تا سوراختو از پشت ببینم . از کونت در بیارم فرو کنم توی کست و عکسشو هم انجام بدم ..
 -حالا تو کونمو بکن . من خیلی حال می کنم با کون دادن  . وقتی اون مغز کیرت  می رسه به مغز کونم یه آتیشی در همه بدنم درست میشه که فکر می کنم تمام کونم که سهله تمام بدنمو داغش کرده . جوووووووون از این عالی تر نمیشه ...
  سرمو خم کرده بودم تا از زیر هم کیر جبار رو ببینم . حرف شنوی خوبی داشت . یه دستشو گذاشت رو سینه ام و یه دست دیگه شو هم رو همون کسم نگه داشت ...
-حالا اگه دوست داری بکن توی کسم و با سوراخ کونم ور برو .. که این جوری به من حال میده ..  
حس کردم که اگه کمی ادامه بده می تونه تاثیر خوبی رو من داشته باشه و منو به ار گاسم نزدیکم کنه .. جوووووووون ...  کیرش توی کوسم منطقه بیشتری رو اشغال کرده بود و بیشتر از نصفش رفته بود اون داخل ..
 -بازم بفرست جلو تر  .. آخخخخخخخخ می خوام دردم بگیره .. خب حالا خوبه ... جوووووووون ...
 برق لذت به تمام بدنم رسیده بود .. داشتم از حال می رفتم ... خودمو بر گردوندم و طاقباز  دراز کشیدم . فقط ازش خواستم  که انگشتشو از توی کون من بیرون نکشه . سرعت کیرشو توی کسم زیاد کرده بود .
-اییییییییی .. بکش بیرون .. بکش بیرون .. جوش اومده .. جوش اومده ...
 جبار کیرشو کشید بیرون و یهو آب کس من با یه فشار فواره ای خالی شد .. بازم اون داخل گیر کرده بود و با چند کف دستی که به کسم زدم یه خورده دیگه هم ریخت .. 
-جبار جا دارم .. جا دارم .. بازم بکن .. بازم بکن
و اون به کارش ادامه داد ... واین بار به میزان کمتری آبم خالی شد
-حالا آبت رو می خوام . به هر جا که دوست داری آب بده ..
دوست داشت این بار توی کسم خالی کنه . راستش   کس منم تشنه اش شده بود  از فریاد کشیدنهاش خوشم میومد .. لذت می بردم ... ضربات پی در پی اون یه حس خوبی رو بهم داده بود ... داغ داغ شده بودم ... چه احساس خوبی !.. لذتی همراه با سوختن .. گرمای تنم با گرمای منی .. چشامو بستم و فقط و فقط به لذت و ار گاسم فکر می کردم ....
ساعتی بعد کنار خونه ام بودم .. البته صد متر قبل از رسیدن به خونه پیاده شدم . نمی خواستم جلب توجه کنم . به این فکر می کردم چی بود که من از دست این در می رفتم ؟!!. نگاهم که به خونه خاله سیاوش افتاد تازه حواسم رفت به اون جا .. آخخخخخخ دختر .. دختر تو رو چه به عاشق شدن ! اصلا بهت نیومده . اونایی که به سکس زیاد عادت کردند شاید بتونن عاشق شن ولی خیلی سخته وفا دار بودن واین که تن خودشونو هم فقط در اختیار عشقشون قرار بدن . من می خواستم از اون عاشقای وفادار باشم . ولی چرا نشد ؟! انگار از روزی که با سیاوش آشنا شدم و چند روز بیشتر نمی گذشت با ده تا مرد بودم . این رقم خیلی اسف باری بود ..  نه ..نههههههه آتنا تو که از خیانت و بی وفایی می گریختی .. یه لحظه قلبم لرزید ...  در باز شد و اونو دیدم ... نکنه یه وقتی ازم بخواد که برم خونه شون ... 
سیاوش : کجایی دیگه تحویلمون نمی گیری ..
 -تو که می دونی من چقدر دوستت دارم و عاشق تو هستم . اصلا صحبت اینا نیست . این روزا وضعیت خونه نا جوره . موقعیت نیست ...
 یه نگاهی بهم انداخت که دلم هری ریخت پایین . نه .. این نباید چیزی بدونه ... خوشبختانه نخواست که اون لحظه رو بیام پیشش .. ولی می گفت که از ساعت 8 تا 1 شب خاله و شوهر خاله اش می خوان برن مهمونی .... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی