ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

یک سر و هزار سودا 122

اولش یک آن ترس برم داشته بود .  ولی بعد این ترس جای خودشو داده بود به شگفتی و بعد هم یواش یواش همه چی عادی شده بود . راستش نمی دونستم به چی فکر کنم و تا چه حد هم می تونم فکر کنم . اما سه تا مرد همچین به صحنه عملیات من و خانوماشون نگاه می کردند که انگاری دارن یک فیلم جذاب سکسی رو می بینن و با این فیلم می خوان خودشونو هیجان زده کنن  برای سکس با کسی که دوستش دارند . من نمی تونستم خودمو با این مسئله وفق بدم . ولی حالا راستش با لذت به اون سه تا مرد نگاه می کردم ...
آذر : آقایون کمی صبر و قرار داشته باشین . چرا این قدر تحمل شما کمه . این جور که شما رفتار می کنین حواس این بیچاره پرت میشه و نمی دونه چه جوری ما رو بکنه اون جوری خود شما هم بیشتر ضرر می کنین ..
میلاد : اوووووووووففففففف خواهر زن عزیزم اگه بدونی که من چه جوری دارم با حال کردن شما حال می کنم . منتظرم زنم آزاده جون بره رو کیر شهروز خان بیشتر حال کنم . مگه افسانه ول کنه .؟!.. افسان جون عروس خوشگلم . کیر شهروز جونو از اول تا حالا گرفتی و ضبطش کردی . چرا ول کنش نیستی . چرا ....
 امید : بابا جون بذار همون افسانه بشینه روی پسرت یه حالی کنه ....
 داشتم به این فکر می کردم که اون سه تا مرد واسه این که زنا شون با من حال کنن دارن با هم رقابت می کنن . پسر و پدر و پدر زن . که در واقع پدر زن میشه شوهر خاله داماد و پسره ... منم دیگه خیلی خوشحال و هیجان زده بودم . می خواستم کاری کنم که به هر سه این مردا خوش بگذره ..
امید : شهروز جون بزن .. بزن جرش بده .. افسانه رو پاره پاره اش کن .
افسانه : چی میگی امید شوهر بد جنس من . تو دلت میاد راجع به زنت این جوری حرف می زنی ؟ چی رو پاره پاره اش کنه . نه .. نه  این قدر دیگه مار مولک و بد ذات نشو دیگه . این قدر بد جنس نشو ...
امید : من اگه دارم میگم تو رو جرت بده این نیست که راستی راستی پاره ات کنه . می خوام به تو حال بده . لذت بده . طوری که وقتی زیر کیر من می خوابی فکر کنی که شهروز جون اومده تو رو داره می کنه و حال کنی .. هیجان داشته باشی ....
وقتی به قیافه اون سه تا مرد کس خل نگاه می کردم که چه جوری دلشون می خواست که من به زنا شون حال بدم یه جوری می شدم .. ولی یه حس ترس هم دلشتم از این که نمی تونم  وظیفه خودمو به خوبی انجام بدم و اونا رو عصبی کنم ..
افسانه : امید بس کن .. ساکت باش . بذار حواسم جفت باشه . می خوام حال کنم . ..
امید : باشه من ساکت میشم ... شهروز جون .. اون نزدیکه .. نزدیکه که آبش بیاد ..
 دو تا دستامو زیر کون افسانه نگه داشته و تا می تونستم کیرمو از زیرمحکم به سقف کسش می کوبیدم . آذر و آزاده همچنان در حال ور رفتن با من بودن .
 -اوووووووووووووهههههههه شهروز ..کسسسسسم .. کسسسسسسسم ....
 امید با هیجان خودشو به نزدیک ما رسوند ....
 امید : داداش کس زن ما بد جوری ورم کرده ... فشارو بیشترش کنم ..
در این حالتی که قرار داشتم و از زیر به بالا می کوبیدم دیگه حسابی دچار کمر درد شده بودم ولی ولش نمی کردم . افسانه به شدت به سینه هاش چنگ انداخته بود .. یه لحظه از حال رفت و از پشت رو من دراز شد .. طوری که خاله و مادرش جا خالی داده و از کنارم دورشدن ... افسانه ار گاسم شده بود . هر چی هم به من می گفت که توی کسش آب بریزم خالی نکردم . می خواستم با همون لذت و هیجان برم سر وقت آذر و آزاده ... آذر امون نداد که دخترش درست و حسابی ازدور و بر من رد شه ...
آذر : امید بیا اینو مرتبش کن .. طوری کیر خورده که آدم فکر می کنه از وقتی که با اون ازدواج کردی تا حالا نکردیش .
امید : مامان جون چیکار کنم اون حس و طبعش این جوریه دیگه . هر وقت می شینیم با هم فیلم سکسی نگاه می کنیم علنا به من میگه که عاشق کیر های کلفته  . حالا هم که بهش رسیده این جور از حال رفته ..
آذر : حق داره دخترم ... واااااییییییی من دیگه دارم می میرم . تحمل یه لحظه دوری ازکیر شهروز  جونو ندارم . حالا دیگه نوبت میلاد بود که بخواد از زنش بگه ..اون که دیگه رفته بود پای تخت دراز کشیده با لذت به همسرش نگاه می کرد . زنشو طاقباز روی تخت خوابونده بودم و می خواستم از رو برو بکنم توی کسش که صدای شوهرش در اومد که اونو طوری یه پهلو کنم و از بغل بکنم توی کس که  بتونه به خوبی شاهد ورود و خروج کیر باشه ... نزدیک بود سرشون داد بکشم که مگه ما داریم فیلم سوپر بازی می کنیم که فوری بر خودم مسلط شدم . باید با این دیوونه ها مثل خودشون رفتار می کردی ... نشون می دادی که مثل خودشون قاطی داری وگرنه معلوم نبود که چه بلایی بر سرت میارن .  .... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی