ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

مردان مجرد , زنان متاهل 90

فریده با در قفل شده مواجه شد سر و صدایی رو هم از همون طرف شنید ... متوجه شد که افشین با یکی توی اتاق خلوت کرده . اون دوست نداشت که افشین با کسی به غیر از اون باشه ولی می دونست که این امر امکان نداره .  سر و صدای اونا رو می شنید . صداش کرد . ستایش دستپاچه شد . فوری آثار خونو محوش کردند . ستایش رفت زیر ملافه و فریده وارد شد .  
فریده : بد که نمی گذره ..
 افشین : جای شما خالی .
 یه نگاهی به تن و بدن فریده و ترکیب وفرم جدید اون انداخت ..
 افشین : خیلی ناز شدی فریده ..
 ستایش هم از ترس رفته بود اون زیر و هم نوعی خجالت در حرکاتش موج می زد و حس حسادتی رو هم داشت ولی نمی تونست و جراتشو نداشت که اون حسشو نشون بده ... فریده انگار یه تیپ و ترکیب دیگه ای پیدا کرده بود ..
 -خیلی ناز شدی و تپل ..
 فریده : کجام با حال تر شده ..
 افشین یه دستی  رو کون فریده کشید و گفت همین که خیلی عالیه . حرف نداره .
فریده : می  بینم که مهمون داری ..
 -ما همه مهمون شما هستیم . در این که شکی نیست .
 -شما که خودت صاحب خونه ای افشین خان . فکر نمی کردم وقتی که من برم این قدر زود ..........بگذریم ... ترجیح میدم  بیام رو همین تخت .. فکر کنم اسم این خانوم خجالتی ستایش باشه . آخ ستایش جون هنوز یادمه که اون روزی  که می خواستی مجوز بگیری چقدر خجالت می کشیدی و چه شوهر آقایی هم داشتی و داری . خیلی هواتو داره . مدام ازمن می پرسید که یه کاری انجام بشه که هوای زنم رو داشته باشن . بهش برسن , سر حالش کنن . کمتر شوهری بود که این جور به فکر زنش باشه . افشین فقط محو هیکل فریده شده بود . فریده هم متوجه بود که  تا حدود زیادی روی افشین تاثیر گذار بوده .. لذت می برد .. ولی خیلی هم حرص می خورد و لجش گرفته بود که اون دو تا با هم بودند ...  افشین کنار ستایش قرار گرفت اون وسط و فریده هم کنارش دراز کشید تا دو تا زن اونو وسط خودشون گرفته باشن .. فریده یه پهلو کرد و گفت حالا ببینم بازم جونی برات مونده ؟ خوشحالم که می بینم پسرای مجرد خوب و سر حالی اومدن این جا . راستش من تا حالا اهل این بر نامه ها نبودم .. و این مجلس رو هم برای لذت بردن در یه محدوده معینی گذاشتم ولی خیلی دلم می خواد که بعد از تموم شدن این چند روز , من و تو با هم دوست باشیم ...
فریده حتی بی خیال شده بود از این که  ستایش اون جاست و ممکنه حرفاشو بشنوه و همه جا پخشش کنه در حالی که ستایش اصلا به فکر این چیزا نبود . اون فقط به لحظات خوبی فکر می کرد که با افشین گذرونده بود و به این که چقدر خوب شد که به خوبی دختریش گرفته شد و یک بار هم ار گاسم شد و گرنه الان با دیدن فریده باید حالش خیلی بیشتر از اینا گرفته می شد . فریده یه پهلو کرده بود .. و یه پاشو انداخته بود رو پای افشین و بعدش دستشو گذاشته بود وسط بدن پسر و با کیرش بازی می کرد  -خیلی ازش کار کشیدی .. حالا باید اونو آماده اش کنی تا بتونه نشون بده که در میون کیرای این جا یک سر و گردن بالاتر از بقیه هست ..
افشین : چه عجب می بینم شورت پات کردی .هر چند فقط شکاف کست رو پوشونده .. فریده : راستش  نمی دونم چی بگم حس کردم وقتی که دارم میام سمت تو باید یه قسمتی از بدنم حجاب داشته باشه و مردای دیگه متوجه اون قسمت نشن ..
-خیلی جالبه . خانوم رئیس به این خاطر که افشین خانو قوی تر از بقیه دونسته این رفتارو پیش گرفته ؟
 فریده سکوت کرد ... جوابی نداد ... افشین دستشو گذاشت لای پای فریده و فریده هم خودشو محکم به افشین چسبوند ... دست افشینو حس می کرد که از لای شورت روی کسش قرار گرفته ... لبای مرد رو به شدت می مکید و عشوه گرانه کاری کرد که سرعت دست افشین روی کس زیاد تر شده بود . ستایش هم خیلی دلش می خواست هر طوری شده خودشو وارد این ماجرا بکنه . نوک سینه های فریده با سینه های افشین در تماس بود . افشین حتی حس می کرد که سینه های فریده نسبت به ساعتی قبل بر جسته تر هم شده .. دستاشو گذاشته بود روی کون اون و حتی این بر جستگی و طراوت رو در باسن اونم حس می کرد . شاید در فضای حمام زیاد به این مسائل توجه نداشت و مدام در فکر این بود که نکنه یکی از راه برسه و فریده رو با اون شریک شه . اما حالا با تمرکز بیشتری می تونست  اونو حسش کنه ... انگشتاشو روی سوراخ کون و کس فریده حرکت می داد .... ادامه دارد .... نویسنده .... ایرانی