ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

خانواده خوش خیال 142

سهیل و سمیر و سیاوش سه تایی رفته بودن سراغ فیروزه .. انگار این زن خستگی ناپذیر نشون می داد . سپیده هم  در حال بازی کردن با کیر عرفان بود . عرفان دیگه راستی راستی خوابش گرفته بود و تا حدودی احساس خستگی می کرد . تفریح اون دیگه از حد گذشته بود  و دلش می خواست بخوابه . ولی سپیده هیجان زده تر به نظر می رسید . اون می خواست از فضای خونواده خوش خیال بیاد بیرون . .. عرفان در حالی که دراز کشیده بود و سپیده هم کیرشو گرفته بود توی دستش و با اون بازی می کرد یه نیم نگاهی هم به مادرش انداخت که چه پر تلاش میون سه تا جوون دست و پا می زنه . خیلی راحت داشت به هر سه نفر اونا سر ویس می داد . عرفان یه دستی برای مادرش تکون داد که اولش فیروزه متوجه نشد .. ولی سهیل یه ندایی به فیروزه داد و گفت
-ببین عرفان چه جوری داره برات دست تکون میده ؟
فیروزه : ووووووویییییییی این پسر نمی دونه که من الان طوری دراز کش شدم که خوب نمی تونم سرم رو به سمتش بر گردونم . خب الان اون چه در وضعیتیه . الان کی دور و بر شه ؟
سمیر : عمه سپیده داره با هاش حال می کنه ... این عمه هم تن و بدن خوبی داره .. فیروزه : خانومای خونواده خوش خیال همه شون خوش فرمن .. حتی اون مادر بزرگای شما سوسن و ستاره که بزنیم به تخته انگار چهل ساله نشون میدن .
 سیاوش شوهر سانازهم اشاره کرد به فیروزه و گفت ولی خودمونیم هیکلی که شما دارین در بین همه این زنایی که این جا هستن حرف نداره .. بیسته ..
فیروزه : کجام از همه تک تره ..
 سیاوش خودشو به باسن فیروزه نزدیک کرد و در حالی که دو تا دستاشو رو دوسمت کونش می ذاشت گفت همین جایی که الان دارم چنگش می گیرم از همه جات با حال تره ...
سهیل هم از جلو دستشو گذاشت رو سینه های درشت فیروزه و گفت چرا این جا شو نمیگی . چرا ممه شو نمیگی . این خودش واسه خودش کلی جذبه داره و حال میده . سمیر شوهر سلنا هم اومد جلو تر و گفت بچه ها یه جایی هم واسه ما باز کنین .
سهیل : داداش !  سیا جون کون فیروزه خانومو واسه کیر شما باز کرده . حالا می تونین با خیال راحت بفرستید بره ....
 فیروزه : اول باید اذن ذخول بگیرید تا حلال در بیاد .
سمیر : هر کی هر زنی که وارد خونه خوش خیال میشه دیگه میشه گفت به عقد تمام اعضای خونه در اومده و بین اونا یک پیوند همیشگی  و دائمی بر قراره .
سمیر کیرشو از همون پشت تا به انتها فرو کرد توی کس فیروزه ...
 عرفان حالا صدای ناله های مادرشو می شنید  سپیده هم رفته بود روی کیر عرفان و تلنبه می زد .. عرفان در حالی که انگشتاشو به علامت پیروزی سمت مادرش گرفته بود اونو صداش زد و گفت مامان حال کن ..    کمک نمی خوای ما هم بیاییم ؟
 فیروزه در حالی که می خندید گفت  کاری نکن که وقتی رسیدیم خونه تنبیه و تحریمت کنم ..
عرفان : مامان بذار به خونه برسیم . این جور که بوش میاد دیگه امشب در حد خود کشی همین جور باید فعال باشیم .
 فیروزه : طفلک عرفان جون من ..  فعلا دارم حال می کنم . دیگه این سه تا دسته گل   نمی ذارن من تکون بخورم . خیلی پسرای گل و آقایی هستن . به منم خیلی حال میدن جووووون .
 سمیر : آخخخخخخخخ  ...   داره میاد ...
فیروزه : بذار بیاد ... فدای اون کیر و کمرت بشه فیروزه ... بریز خالی کن .. خیلی داغم .. خیلی تشنه ام ... آب می خوام .  آب می خوام . بریزش اون داخل . جوووووووون .. جووووون
سمیر : آخ ..آخخخخخخخخ .. کیرم دیگه نمی تونه تکون بخوره .. قفل کرده .. قفل کرده .
 فیروزه کون گنده شو طوری از عقب به بدن سمیر چسبونده بود که اونو پرس کرده بود ... پرشهای کیر سمیر رو داخل کسش حس می کرد .... .. در سمتی دیگه و دور از جمعیت , سامان و فرخ لقا همچنان مشغول بوده هر چند لحظه در میون صدای جیغ و داغ فرخ لقا به گوش می رسید . امیر هم با این که اون استرس اولیه رو در موردش نداشت که ممکنه زخمی شده باشه ولی خیلی دوست داشت بره زود تر معلوم کنه که مادرش در سلامت کامل به سر می بره و این ناله هاش فقط به خاطر هوسشه . عرفان دستاشو گذاشته بود دور کمر سپیده و سینه هاشو دو نه به دونه می ذاشت توی دهنش و نوک اونا رو می مکید .. و اما فرخ لقا طوری حشری شده بود و با کیر سامان بازی می کرد و التماس که  ازش می خواست تا صبح توی بغلش بمونه ...
سامان : من خیلی دلم می خواد که اختصاصی مال من باشی ولی  اعضای خونواده خوش خیال همه با هم ندارند ... ادامه دارد ... نویسنده ..... ایرانی 

2 نظرات:

دلفین گفت...

داداشم دمت گرم عالی بو مرسی بقیه داستانهاهم عالی بودن مرسی

ایرانی گفت...

درود بر داداش دلفین گلم خسته نباشی ... دستت درد نکنه