ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

همسایه نازمن

یک داستان واقعی : برای اولین بار که دیدمش یه بچه کوچیک همراش بود که  دو یا سه سال بیشتر نداشت . اون زن همسایه روبرو مون بود . تازه واحد روبرومونو خریده بودن . اسمش بود لیدا ... شاید سی سالش می شد . آرایش غلیظی داشت . خیلی ناز بود .. شوهرش صبح زود با ماشین از خونه خارج می شد حدس می زدم که باید کار مند باشه .. منم برای باز کردن فروشگاهم  که کتابفروشی بود باید تا کنار شهر می رفتم . زنم خونه دار بود و خیلی  هم هوای همو داشتیم .هر بار که می خواستم بر گردم خونه لیدا رو می دیدم .. می گفت از مهدکودک بر می گرده .. شوهرش ماشینو با خودش می بره و اونم مجبوره این دو سه تا خیابونو پیاده بیاد .. اوایل زیاد به حرفاش توجه نمی کردم .. ولی بعدا تعجب کردم از این که چرا با این که گاه چند دقیقه زمان حرکتم جا به جا میشه ولی اونو تقریبا در یه جای ثابتی می بینم .. خیلی زود با من دختر خاله شده بود . خیلی سریع کارو رسوند به این جا که شوهرش بهش توجهی نداره و خیلی سرده ... یواش یواش حس کردم که یه جورایی دوست داره خودشو به من بچسبونه . اما متاهل بودن من و علاقه ای که به همسرم داشتم مانع این کار می شد . در مقابل حرفاش تنها کاری که می تونستم انجام بدم این بود که تاییدش کنم . فقط همین ازم بر میومد .  اون حتی با زنم خودمونی شده بود و پسر دبستانی ام با دخترش بازی می کرد . یه روز صبح که زنم رفته بود کلاس ورزش و پسرم به مدرسه تازه قصد خروج از خونه رو داشتم و در واحدمو به قصد خروج باز کردم که اونو دیدم . بازم خیلی غلیظ آرایش کرده بود . روسری سرش نبود یه تاپی تنش کرده بود که بر جستگی های سینه شو نشون می داد .. یه دامن کوتاه چرمی هم پاش بود .. که ابتای رون پاشو کاملا مشخص می کرد .. طوری نگام می کرد و به چهره اش چین انداخته بود که می شد التماس  رو در نگاهش خوند . وسوسه شده بودم .. به همسرم فکر کردم . شیطونو لعنت کردم ..  بعد از از دواجم یک بار با زن مطلقه ای رابطه داشتم .. بعد از چند بار ترسیدم و دیگه سراغش نرفتم . از همسرم سارا هم هراس داشتم ..اما این که بخوام با زنی شوهر دار رابطه داشته باشم شاید تو کتم نمی رفت ..
 -تو مرد نیستی ؟
 برای یه لحظه حس کردم که می تونم با اون باشم . شوهرش بود سر کار .. بچه ها مون خونه نبودند . سارا هم نبود .. یه نگاهی به لای پام و بر جستگی کیرپنهون شده توی شلوار م انداخت .. لبخندی زد که متوجه شدم دیگه می دونه احساس منو .. انگار یه چیزی منو هل داد سمت خونه شون .. امونم نداد ... همون وسط پذیرایی دستشو برد سمت کمر بندم .. درسته که خوشم میومد کیرمو ساک بزنه ولی از این که فکر کنم  این زن به خیلی های دیگه هم پا داده ناراحت بودم ..ولی بعدا فهمیدم که اون خیلی با سارا صمیمی بوده خیلی چیزای داخل رختخوابی و احساسات خودمونو از زیر زبونش بیرون کشیده .. فهمیده بود که من چقدر دوست دارم کیرم ساک زده شه ..  خوشم میومد از این که با من ور بره . لختم کرد .. با مو های سینه ام ور می رفت . چقدر با هوس کیرمو ساک می زد ..  زنم سارا آبمو نمی خورد و همش به خودم فشار می آوردم که آبم توی دهنش خالی نشه همین کارو هم در مورد لیدا انجام می دادم ولی اون سرعت ساک زدمشو به اندازه ای زیاد کرده بود که فقط پرشهای آب کیرمو توی دهنش حس می کردم و تا بیام خودمو کنار بکشم اون طوری با دهنش کیرمو قفل کرده بود و با سرعت کیر و آب کیرمو می مکید و آبمو قورت می داد که در ظرف کمتر از یک دقیقه حس کردم که سبک شدم . کیرمو از دهنش در آورد و سمت تخت رفت این بار این من بودم که افتادم سرش .. دامن و تاپ و شورت و سوتینشو در آوردم .. اون لحظه به هیچی فکر نمی کردم جز به آمیزش با لیدا . کون براق و بر جسته اون که  با شیبی تند به کمرش چسبیده بود  و یه چالک انتهای کمرش اونو خیلی هوس انگیز کرد . سر تا پاشو غرق بوسه و لبام کردم ... یک دهن  سیر کسشو خوردم .. و اون یک بار دیگه کیرمو گرفت توی دستش اما این بار کیرمو خودش به کس مالوند .. خوشش میومد با لبه های دوطرفش بازی می کرد . پا هاشو از دو طرف پهلوهام رد کرد خودشو بهم چسبوندطوری که لا پای من و اون بهم چسبید کیرم سر خورد و به انتهای کسش رسید . دستا مونو دور کمر هم حلقه زده سینه ها به هم چسبید و لب روی لب قرار گرفت .. در حرکت بعدی اونو طاقباز خوابوندم و روش منطبق شدم . دستاشو به طرف عقب و بالا باز کرده بود . . .و منم به شدت کیرمو می کردم توی کسش و می کشیدم بیرون .. سرشو مرتب به چپ و راست و به سمت بالا و پایین پرت می کرد ..
-آخخخخخخخخ بکن .. بکن ... خوشم اومد ... خوشم اومد ... وووووووویییییی ..
 اصلا خودم نفهمیدم چیکار کردم .. وقتی کیرمو کشیدم بیرون فقط شاهد اون بودم که منی  یهو از کسش ریخت بیرون .. کیرم شل شده بود .. چند دقیقه ای صبر کردم تا اونو از کون هم کردم . لیدا خیلی حشری بود .. با هم رفتیم حموم .. می خواست هر طوری شده طوری به من لذت بده که بازم قبول کنم پیشش بخوابم .. سارا هیچوقت آب کیرمو نخورده بود . ,ولی لیدا این کارو به خوبی انجام می داد .. وقتی با هم خدا حافظی کردیم احساس سبکی و آرامش می کردم . حالا هنوزم که هنوزه من و لیدا رابطه داریم .. رفت و آمد خانوادگی هم داریم .. رابطه سکسی ما در حد و اندازه هاییه که دم به تله ندیم .. خیلی راحت به دو تا زن رسیدگی می کنم و اصلا هم هیچ  حس خاصی ندارم به این که لیدایی که زیر کیر من حال می کنه با شوهرشم هست .. چون می دونم از من بیشتر لذت می بره .... پایان .. نویسنده .... ایرانی