ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

لز استاد و دانشجو .. عروس و مادرشوهر 72

کیمیا : مهوش جون .. هر وقت باشه بازم باید تو رو داشته باشم .. بهم حال بده .. خیلی داغ شدم ... انگار در این هوای دلپذیز خیلی بهم می چسبه که حال کنم و لذت ببرم . از لحظات شیرینی  که در راهه . هر لحظه یه حس قشنگ تری رو نسبت به لحظه قبل دوست دارم .
 مهوش : آره .. وقتی که  روحت آروم بگیره میتونی با خیال راحت از جسمت لذت ببری و وقتی که لذت جنسی و جسمی داشته باشی می تونی به روحت آرامش ببخشی . این دو مکمل همند کیمیا جون . نمی دونم تا حالا   بهش فکر کردی ؟ یه عده ای هستند که مدام سعی در سر کوب لذتهای جنسی دارن . می خوان هر جوری شده محکوم کنن آدما رو که در این مورد به خودشون سخت نمی گیرند و یه سری تابو شکنی هایی می کنن . اما وقتی که خوب به قضیه نگاه کنیم می بینیم که ریشه بسیاری  از بحران های ما هم همینه ..
کیمیا : میگم مهوش جون بهت خیلی میاد که معلم روان شناسی باشی ها . خیلی قشنگ همه چی رو حلاجی می کنی ؟
مهوش : حالا نمیشه در این  احظات یه چیز دیگه ای رو حلاجی کنم ؟
 -تو که داری می کنی .
-اووووووییییی لغزش کس من روی کس تو داره  آتیشم میده ..
مهوش لباشو گذاشت رو لبای کیمیا و سینه هاشو هم رو سینه های اون می غلتوند 
-آخخخخخخخخخ نهههههههههه .. سوختم مهوش .. یواش تر .. چقدر همه جا قشنگه ... همه جا آرومه ... رنگ آب استخر با رنگ آسمون یکیه .. چقدر گلها و گیاهان این جا قشنگن .. چقدر همه جا آرومه .. دوستت دارم . من دوستت دارم . مهوش دوباره لباتو بذار رو لبام .. چرا لباتو از رو لبام ورداشتی ..
 -آخه عزیزم دیدم تو داری حرف می زدی دلم نیومد بزنم توی ذوقت ..
-بزن .. بزن  .. وووووووویییییی .. کسسسسسم کسسسسسسم داره آب میشه . دیگه طاقت نداره .. ببین هر گوشه ای  یکی د اره با یکی حال می کنه . دیگه هیشکی حسرت دیروز و غم فردا رو نمی خوره . هر چی هست همین امروزه . تو اگه از حال خودت لذت ببری دیگه این قدر غصه آینده رو نمی خوری مهوش جون .. گذشته از دست رفته هم نمی تونه آزارت بده . نمی تونه تو رو خسته ات کنه که چرا این قدر داری در موردش فکر می کنی .. ..حالا منو ببوس و می خوام که آرامش داشته باشم . می خوام فقط به خودمون فکر کنم
کیمیا با لبای داغ و پر هوس مهوش به عالم خلسه و رویا رفته بود .  حس کرد که تنها چیزی رو که داره بهش فکر می کنه اینه که به هیچی فکر نکنه .. اون قدر از لز و حرکات مهوش بر روی خودش لذت می برد که حتی دیگه نمی دونست اسم اونایی رو که داشتن با هم حال می کردند . می دونست که می تونه بدونه اما به مغزش فشار نمی آورد می خواست که آرامش داشته باشه و از این آرامش خودش نهایت لذتو ببره .   ماریا خودشو به اونا رسونده بود . خیلی دلش می خواست که بره به کمک مادر شوهرش ولی حس کرد در شرایطی نیستند که نیروی دیگه ای بخوان و اگه اون بخواد خودشو وارد معرکه کنه شاید حکم یک پارازیت  رو داشته باشه .  ولی بی اختیار دیدن مهوش و کیمیا در اون حالت بی اندازه ماریا رو وسوسه اش کرده بود و کف دستشو می کشید روی  کسش . با سینه هاش ور می رفت . نمی دونست که بقیه چیکار می کنند . یگانه و یاسمن با فاصله از هم رو چمنها دراز کشیده بودند و کارینا هم با اون سه تفنگدار مشغول بود . مهوش از رو کیمیا بر خاست و حس کرد که باید کسشو بلیسه و با ایجاد یک شوک اونو به ار گاسم برسونه . کیمیا طاقباز رو زمین قرار داشت .. مهوش سرشو گذاشت لای پای کیمیا ... کیمیا حرفی واسه گفتن نداشت .. فقط جیغ می کشید . ماریا حس کرد که حالا وقتشه که بره کمک ا ونا . دوست داشت که بره سراغ کون قمبل کرده مادر شوهرش مهوش و از پشت کس و کونشو بلیسه . ولی با خودش گفت که اگه این کارو انجام بده ممکنه رو تمرکز مهوش به هنگام کس لیسی اثر بذاره و اون نتونه اون جوری که باید و شاید به کیمیا حال بده و ار گاسمش کنه . رو این حساب رفت  سر وقت کیمیا ..
 -اووووووووووخخخخخخ استاد چقدر داغی تو . اجازه هست ؟ ..
کیمیای خمار سرشو به علامت رضایت تکون داد . چون می دونست که وقتی در نهایت لذت بخواد سکوت هم بکنه می تونه این کار رو انجام بده ..   ماریا در جهت عکس مادر شوهرش رو سر کیمیا قرار گرفت دو تا دستاشو رو سینه های کیمیا قرار داد و در حالی که اونا رو می غلتوند لبا شو رو لبای اون قرار داد و به آرومی میکشون می زد . .... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی