ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

مردان مجرد , زنان متاهل 91

فریده : داری چیکار می کنی ..  بخوابون .. بخوابون .  آتیش هوس منو بخوابون . این جوری تو که داری منو بیشتر آتیش می زنی ... آخخخخخخخخخ کسسسسسم ... کونم داره آتیش می گیره ...
  ستایش دوست داشت تا ساعتها با افشین باشه .. ولی گیر رقیب سر سختی افتاده بود . با این که گرفتار نوعی حسادت شده بود ولی لذت می برد . خوشش میومد از این که سکس دو نفر دیگه رو می دید . اون حالا با هیجان آشنا شده بود . از این که شور و حال دیگه ای در اون به وجود اومده و به دیدن سکس دیگران تحریک می شد لذت می برد . در حالت پهلو به پهلوی فریده و افشین کمی بین اونا فاصله افتاده بود . ستایش کمی خودشو به سمت اونا کشید .. فریده هم خودشو کج کرد و طاقباز شد .. پا هاشو به دو سمت باز کرد . ستایش واسه این که یه بهانه و تو جیهی واسه مالوندن کیر افشین داشته باشه خودشو به سمت اونا کشوند . دستشو گذاشت روی کیر افشین . خیلی دوست داشت اون کیر رو فرو کنه توی دهنش و مثل دقایقی پیش ساک بزنه . اونو متعلق به خودش بدونه . ولی از فریده حساب می برد . اخم اون زن در اومده بود . برای این که زیاد ناراحتش نکرده باشه کیر رو گرفت و اونو به کس فریده مالوند .... عمدا کمی معطل کرد ... فریده چشاش خمار شده بود . سرشو آورد بالا تا بتونه خیلی بهتر لاپاشو ببینه .. و اون کیری رو که به سر کسش تماس داره بهتر ببینه .
 - آخخخخخخخخ جوووووووون ... بذارش تو .. بذارش تو ...
افشین خوشش میومد که ستایش داره به کیرش دست می زنه و سر اونو  روی شکاف کس زن دیگه ای  می مالونه .  ستایش می دونست که چه جوری دو تایی شون رو حشری کنه . چون لحظاتی پیش این اتفاق واسه اون افتاده بود . سر کیر  که با کس تماس داشت هر دوی اونا رو  بی اندازه حشری می کرد وقتی هم که بین اونا فاصله مینداخت .. دو تایی شون بی تابانه منتظر دستای ستایش بودند که باز هم تکرار کنه این کارو . افشین یه بار خواست کیرشو به سمت جلو حرکت بده و زود تر کارو تموم کنه که  دست لول شده ستایش  به دور کیر تا یه حدی اجازه پیشروی کیر افشین توی کس فریده رو می داد ... بالاخره ستایش دستشو بر داشت . افشین کیرشو به سمت جلو حرکت داد .  
فریده : آههههههههههه ... بکن .. بکن .. کسسسسسسسسمو بکن .. این بی حیا رو بکن ... انگار نه انگار دو ساعت پیش با هاش بودی .. بازم تو رو می خواد بازم تو رو صدا می زنه ... اوووووووووییییییییث نهههههههههه افشین ... اووووووووویییییی چشای فریده خمار شده بود  . احساس سستی می کرد .. حس می کرد که بدنش می لرزه و چشاش باز نمیشه . ستایش کاملا مراقب حرکاتش بود . اومد و کنار افشین قرار گرفت ...
 مرد یه نگاهی به  چهره خمار و چشای بسته فریده انداخت . ستایش لباشو باز کرد و زبونشو در آورد افشین هم همین کارو کرد و دو تایی شون عشقبازی زبون به زبونو شروع کردند .
 فریده همچنان به ناله های خود ادامه می داد .. و حس داغی رو در کسش تجربه می کرد . احساس التهاب همراه با آرامش اون زنو می سوزوند . کف دست ستایش روی موهای سینه افشین اونو بیش از پیش حشری می کرد . مرد  خیلی آروم زیر گوش ستایش گفت که  هنوز اشتهای تو رو دارم ..
ستایش : بنازم به این اشتهات .
 زمزمه های آن دو یه لحظه چشای فریده رو باز کرد .. با این که اونا رو در حال بوسیدن هم دید ولی دیگه بی خیال بود . چون نباید زیاد حساسیت نشون می داد و تازه این اولین باری هم نبود که افشین رو در حال حال کردن با یکی دیگه می دید و آخرین بار اونم نمی تونست باشه . باید با این شرایط کنار میومد . فریده فکر همه جا رو هم کرده بود . یه چند تا نگهبان هم دور و بر خونه و تا یه فاصله ای گذاشته بود و از اون جایی که راه ورودی و جاده به اون جا فقط یک راه بود خیلی راحت می شد نکات ایمنی رو رعایت کرد . هر چند کسی نمی دونست اون جا کجاست . .. ستایش این باز سرشو به محل تماس کیر و کس افشین و فریده نزدیک کرده و دوست داشت زبونشو بکشه روی کیر وقتی که وارد کس میشه و از اون بیرون میاد .  افشین چشاشو بسته بود تا  این لذتی رو که از دو زن بهش می رسید کنترلش کنه ..
-اووووووووووففففففف نههههههههه .. ستایش .. زبونت داره آبمو میاره ... .. هنوز فریده ار گاسم نشده .... ..
 ستایش نوک زبونشو از رو کیر افشین بر داشت . دستاشو دورگردن افشین حلقه کرد و این بار سفت و سخت به اون چسبید و شروع کرد به میک زدن لبهای اون ..... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی