ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

مردان مجرد , زنان متاهل 101

افشین حس می کرد که دیگه از این فضا داره خسته میشه . چون غرق این همه زن شدن  و حال کردن با همه اونا در مدتی کوتاه امکان نداشت . اون خودش خیلی راحت می تونست با  زنای زیادی در خارج از این فضا حال کنه . با این حال در این فضا زنای زیادی بودند که شماره تلفنشونو با پسرای مجرد رد و بدل می کردند . افشین هم  با حدود  بیست زن شماره رد و بدل کرده بود . خیلی مراقب بود که بنفشه از این موضوع چیزی نفهمه .. اون وقت واسه اون دردسر می شد و باید هر روز شاهد  این می بود که پسران مجردی میان به خونه شون تا زنشو بکنن . ولی اون که نمی تونست بره به دنبال دختران مجرد .. یا اگه این کارو می کرد و سکس از راه واژنی در کار نبود اون لذتی رو که باید به اون نمی داد . حالا هم که فریده دست از سر اون بر نمی داشت .  وقتی که فریده از اون پرسید که کجا زندگی می کنی . افشین بهش گفت که با پدر و مادرم زندگی می کنم و دیگه از دادن نشونی طفره رفت . ولی شماره موبایلشو بهش داد . دیگه کارش در اومده بود . به اندازه کافی در همین مجلس تونسته بود با زنان زیادی آشنا شه که بعد ا بتونه با ها شون حال کنه . زنایی که دور و بر هم بودند با چند تا از این پسرا قرار گذاشتن که بعدا با هم سکس ضربدری داشته باشن . یعنی دو تا پسر مجرد با دو زن متاهل . زنان متاهل دیگه کار رو از محفل به خارج از اون کشونده بودند و با نوعی بی خیالی نسبت به شوهر و زندگی خا نوادگی شون خیلی راحت ازدوست پسر گرفتن و با اونا حال کردن حرف می زدند .. برای همین وقتی که مجلس در حال تموم شدن بود  کسی احساس دلتنگی خاصی نمی کرد . همه به نوعی راضی بودند . و هیجان ناشی از روزای بعد هم اونا رو کمی بی خیال کرده بود .واز طرفی قرار شده بود که  حدود یک ماه و نیم بعد هم این محفل بر گزار شه . حالا ممکن بود همین افراد باشند بعضی ها نیان و یا عده ای اضافه شن .
 افشین بیش از همه خوشحال بود که این محفل  داره تموم میشه . چون خسته شده بود از بس زنشو زیر کیر این و اون دیده بود .
 و فریده باعث و بانی این مجلس از همه ناراحت تر بود . چون دوست نداشت به این زودی ها از افشین خدا حافظی کنه .
آخر مجلس هم با سخنرانی فریده همراه بود .  یه سری صحبتای کلی و عمومی هم کرد در مورد این  که عصر حاضر عصر تحول زندگی زنانه . اونا دیگه باید از پوسته خودشون در بیان و تار های عنکبوتی رو که جامعه صد ها ساله به دور قشر زنان کشیده پاره اش کنند  . اون ها هم مثل مردان می تونن به دنبال تفریح باشند و از زندگی خودشون لذت ببرند . و گفت که ما باید طوری به تلاشهای خودمون ادامه بدیم و اراده محکمی د اشته باشیم که حتی نیاز به مجوز از همسرانمون نباشه . اون روزه که یک زن یک زن ایرانی می تونه فریاد زنه  که پیروز شده حتی یک قدم از جامعه جهانی پیش افتاده . ..
 این سخنان فریده همراه بود با کف زدن و هورا کشیدن زنان و حتی تمام مردان مجردی که اون جا بودند و البته افشین که متاهل بود و قاچاقی خودشو وارد کرده بود . افشین نمی خواست دست بزنه و هورا بکشه ولی دید همه دارن این کارو انجام میدن ..  توی دلش گفت مردان خایه مال زن ذلیل .. واسه خود شیرینی  پیش زنا چه کارا که نمی کنن !
همه به خونه ها شون بر گشتند .  پسران مجرد و زنان متاهل هر دو شون نیاز شدیدی رو حس می کردند .  عادت کرده بودند . دوست داشتند که  برنامه این چند روزه به صورت تکرار حالا در شعاع کمتری براشون پیاده شه . افشین فقط دوست داشت که چند روز استراحت کنه . همه به وقت بر گشتن عین  موقع رفتن کنار هم نشسته بودند یعنی هر کی پیش زوج خودش . با این تفاوت که دیگه کسی حالت سکس و نیمه بر هنه نداشت و دیگه می خواستند تا حالا که به خیر گذشته از این به بعدش هم به خیر و خوشی تموم شه و بتونن برای دفعه بعد هم این مجلس رو بر پا کنن .  ولی اونایی که پیش هم بودن با هم ور می رفتند و می خواستند که از این لحظات آخر هم به خوبی استفاده کنند . دست فرزین لای پای بنفشه قرار داشته و در حال فشار گرفتن کسش بود .. افشین توجه خاصی به مهناز نداشت  . همین باعث ناراحتی مهناز شد
-چی شده افشین حال و حوصله نداری ..
- خسته ام
 -ولی بقیه که کنار همن  دارن حال می کنن .
افشین حس کرد که حق با مهنازه و نباید تا این حد سردی نشون بده .
افشین : سرت رو بذار رو سینه ام و زیپ شلوارت رو بکش پایین ..
 مهناز : باشه من زیپ شلوار تو رو می کشم پایین تا کیرت رو ساک بزنم .... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی