ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

خواهر, مادر یا زن داداش ها ؟ 6

 توسکا : زود باش کارت رو بکن .. پویا .. فشار بده .. بذارش تو .من می خوام حسش کنم . من می خوام کلفتی اونو حس کنم . داغی اونو احساس کنم . جووووووووون .. اوووووووههههههه ..
نزدیک بود از زبونش اسم پارسا بپره بیرون . هنوز هم خودش به درستی نمی دونست که تا چه حد ممکنه  به وقت عمل خودشو در اختیار برادر شوهرش قرار بده .ولی اگه بخواد این کارو انجام بده . اگه پارسا به اون چراغ سبز نشون بده حتما خودشو تسلیم اون می کنه ..
 پویا پا  های توسکار و به دو طرف بازشون کرد .
پویا : خیلی بی حالی عشقم .  ..
-نه من بی حال نیستم .. می خوام محکم تر با فشار زیاد کارتو بکنی .. جیغمو در آری .
توسکا همش سعی داشت با تصور این که پار سا جای پویا قرار داره با پویا سکس کنه ... دستاشو دور گردن شوهرش آویخت و ولش نمی کرد ... اون شب تا ساعتها از این رو به اون رو کرده و هر گز با این تصور که داره با شوهرش سکس می کنه خودشو در اختیار پویا قرار نداد . بعد از تموم شدن بر نامه ها  وقتی که آروم گرفت یک بار دیگه به یاد این افتاد که خیلی صمیمانه با پا رسا رقصیده . دستاشو لمس کرده . اون تا چه حد می تونه این آمادگی رو داشته باشه که  با زن داداشش باشه . چطور می تونه خودشو قانع کنه که این کارو انجام بده . یعنی میشه ؟ میشه این کار انجام شه ؟ .. از اون روز به بعد توسکا سعی داشت وقتی که پویا خونه نیست و پارسا هست با پوشیدن لباسای تحریک آمیز و  اندام نما بتونه رو برادر شوهرش اثر بذاره
تلکا کاملا متوجه جریان و حالت های توسکا شده بود .. اما چیزی رو که به درستی متوجه نمی شد این بود که اون تا چه حد خودشو به پار سا نزدیک حس می کنه خیلی دوست داشت که در  یک عرصه رقابتی  بتونه از رقیبش جلو بزنه . اون در زیبایی دست کمی از توسکا نداشت ولی از اون جایی که توسکا بیشتر به خودش می رسید و آرایش خاصی می کرد بیشتر توی چش بود . چند روز بعد پروین و پریسا مادر و خواهر شوهر تلکا و توسکا رفتن ترکیه تا چند روزی رو بگردن .. توسکا اینو فرصت خوبی می دونست برای خودش که بتونه  پارسا رو به طرف خودش بکشونه .. و اما خوشحالی اون زمانی به اوجش رسید که پویا و پیام هم از ظرف نمایندگی فرش رفتن به کشور امارات و دبی ..  .. توسکا حس می کرد که داره با دمش گردو می شکنه . اون حالا خیلی راحت و بی درد سر می تونست کارشو پیش ببره . هر چند در روز عروسی یه چشمه هایی از تلکا رو دیده بود ولی اونو در حدی نمی دید که براش مشکلی درست کنه .
پدر شوهرش پرویز خان هم مونده بود ولی اون تا از سر کار بر می گشت معمولا ساعت از یازده شب هم گذشته بود و با توجه به این که پویا و پیام هم نبودن اون بیشتر کار داشت .. شامشو می خورد و می خوابید ... یعنی میشه ؟ میشه که پارسا رو بکشونه سمت خودش ؟ جلوی آینه تمام قد ایستاده بود .. با بدنش ور می رفت . شلوار ها و دامن های مختلف روهمراه با ست های مختلف رو بدنش آز مایش کرد . می خواست بفهمه کدومشون اندامشو قشنگ تر و در عین حال هوس انگیز تر نشون میده ...  
همون روز اول پارسا متوجه تغییر حرکات و رفتار های توسکا شده بود . با این حال اونو به حساب صمیمیت بیش از اندازه گذاشته بود .. یه دامن کوتاه چسبون چرمی مشکی و از اون چر مای براق  با یه بلوز تنگ آستین حلقه ای به رنگ جیگری تنش کرد و با آرایشی ملایم و رژلب و گونه های قرمز حسابی خودشو  فانتزی و تو دل برو کرده بود . پار سا توی واحد خودش بود و سر گرم درس خوندن که توسکا در زد .. پسر به محض دیدن اون دهنش از تعجب وا موند ..
 -چی شده زن داداش ..
-وااااااااا چند بار باید بهت بگم منو زن داداش صدام نکن ..من اسم دارم ..
-باشه زن داداش ..
-خیلی اذیتم می کنی . اگه گوشتو بکشم دیگه این رفتارو با من نداری .
-مگه من چه رفتاری با هات دارن توسکا جون .
-میگم امروز ناهارو بیا پیش من .. یادت نره ها .. بابا که تا شب خونه نمیاد ..
-من درس دارم ..
-مگه تو موقع غذا خوردن هم درس می خونی ؟ اگه دوست داری من خودم همین جا می مونم و برات غذا درست می کنم .
-اینم بد فکری نیست زن داداش. اوه ببخشید توسکا جون ...  
 پار سا با تعجب محو اندام فانتزی توسکا شده بود که بر جستگی ها و خط درز باسنشو به خوبی از رو دامن می تونست ببینه .. لباشو گاز گرفت و با خودش گفت بر شیطان لعنت درسته که این داداشا م کمی حسودن ولی هر چی باشه زناشون در حکم خواهر منن .. با این حال از این که زن داداش توسکاشو تا این حد جذاب و تو دل برو می دید لذت می برد .... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی 

2 نظرات:

jemco گفت...

دمت گرم خسته نباشی
بی صبرانه منتظره ادامه داستان هستم داداش

ایرانی گفت...

با درود به جمکوی نازنین ... خسته نباشی .. ممنونم از همراهی تو دوست خوب و قدیمی ام .. با احترام : ایرانی