ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

پسران طلایی 202

ساناز : من نمی تونم اینو تحمل کنم . نه اون نباید با کس دیگه ای جز همین دور و بری ها مون باشه .. نه رودابه . بگو که این اشتباه بوده .. نه .. یعنی اون برای چه کاری می رفته . کاش می شد یه جورایی تعقیبش می کردیم . تقصیر خودمه . من نباید اون جور می پیچوندمش . باید هر طوری شده با اون  مدارا می کردم . به نظر تو اونا حالا با هم چیکار می کنن ؟ ممکنه کاری کنن؟ ممکنه ؟
 رودابه : بس کن ساناز .. به نظرت اونا کجا می رفتن ؟ داشتن چیکار می کردن ؟ خب معلومه دیگه . حتما یه بر نامه ای بوده که اون زن اون جوری خودشو مالونده و اونم سینا رو ور دست خودش نشونده . من که فکر کنم یه خیری بود و هست . ما که اون زنو نمی شناسیم و خونه اونو نمی دونیم ..
ساناز : من میرم جریان رو برای مامان تعریف کنم . نه این جورری نمیشه . من نمی تونم این وضعو تحمل کنم . ساناز حس می کرد که برای اون پذیرفتن رودابه و مادرش خیلی راحت تره  از این که بخواد داداششو ببینه که با غریبه ها می پلکه . نه .. وقتی ببینمش حالشو می گیرم ... وقتی  این موضوع رو با رودابه در میون گذاشت که حال سینا رو بگیره اون دختر بهش گفت
 -ساناز تو هنوز درس نگرفتی که این پسر رو به زور نمیشه داشت ؟ اولا تو چی رو می خوای ثابت کنی ؟ بعد این که چه جوری می خوای حالشو بگیری ؟ باز از این بالاتر چی می خواستی که اون و مادرت رو به وقت سکس با هم گیر انداختی و اون عین خیالش نبود و زد بیرون با یکی دیگه . تازه معلوم  نیست دیشب کجا بوده ؟خیلی بده این جوری .
 ساناز : نهههههههه نگو .. نگو مو بر تنم سیخ میشه . حالا باید چیکار کنیم ..
 -هیچی وقتی اومد خونه یه جوری با هاش کنار بیاین . نذارین حس کنه که شما از دستش عصبی هستین . یه جوری بهش حال بدین و ازش حال بگیرین . نه این که حالشو بگیرین ...
ساناز و رودابه رفتند تا در این مورد با سارا حرف بزنن .. سینا هم با گیتی خلوت کرده بود .  وقتی رسیدن به خونه گیتی برای لحظاتی از سینا فاصله گرفت و رفت به اتاق بغلی . لباساشو در اورد و با یه شورت توری مشکی کون نما و بدون سوتین اومد به نزذ سینا ..
 سینا با این که در هر خستگی  سعی داشت بیشترین حالو به مشتریانش بده اما در اون لحظات احساس خستگی زیادی می کرد و فکرش رفته بود پیش مادر و خواهرش . حس کرد که تمایلی برای سکس با گیتی نداره .. ولی اون زن خیلی هیجان زده بود . خیلی آروم براش می رقصید.. باسنشو واسش حرکت می داد .
گیتی : باورم نمیشه . باورم نمیشه که بالاخره به نصیحت دوستام گوش داده  تونسته باشم که خودمو قانع کنم که با یه مرد دیگه ای رابطه داشته باشم . امید وارم این باعث شه که بتونم دوست پسر بگیرم و لذت ببرم . ..سینا فکرش مشغول بود .. حس کرد که خواهر و مادرش تنهان . راستش زیاد به رودابه فکر نمی کرد ولی از این که اون دختر هم خودشو تسلیم اون کرده بود   و احتمالا رسیدن به سینا واسش یک رویا بود متاثر بود .
 گیتی سینا رو لختش کرد ... و سینا هم برای این که هیجان خودشو نشون بده دستشو گذاشت رو شورت توری گیتی و اونو به آرومی پایین کشید . دست و پای گیتی می لرزید .. می خواست فریاد بزنه و به سینا بگه که این کاره نیست . می خواست بگه که شوهرش نمی تونه اونو ار ضاش کنه و از زندگی زنا شویی خودش راضی نیست . ولی نمی تونست اینو بر زبون بیاره . دارم می لرزم ... اوووووفففففف نهههههههه .. دستشو رسوند به کیر سینا .. پسر اونو دستپاچه دید کف دستشو گذاشت لای پای زن .. نگاه گیتی که به هیکل سینا و کیر اون افتاد از خود بی خود شد  .. یه دستی به سینه سینا زد و اونو رو تخت خوابوند و خودشم روش قرار گرفت . سینا معطل نکرد تا اون زن به خودش بیاد کیرشو از زیر به بالا فرستاد و تا به انتها توی کسش فروکرد .  . . گیتی حس کرد که دیگه  پا به راهی گذاشته که  از اون بر گشتی نیست . اون لذت سکس رو با تمام وجودش حس می کرد .  کلفتی کیر سینا همون اول این حس رو به اون داده بود که  بتونه متوجه نیازش شه . در همین لحظه  موبایل سینا زنگ خورد . شماره خواهرشو دید ... این بار با این که مشغول کار بود ولی یه حسی بهش می گقت که اگه جواب خواهرشو بده بهتره . کیرشو از توی کس گیتی بیرون کشید و به گوشه ای رفت . .... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی