ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

خارتو , گل دیگران 167

مهران : خواهش می کنم دست از سر ما بر دار . ندید بگیر . الان لیدا میاد و تمام این چیزا رو می بینه و برای ما بد میشه .
میلاد : نه اون گرفته خوابیده . تازه نمی دونه که ما این جا هستیم ..
ماندانا و  ویدا با هم پچ پچ می کردند .  از اونا فاصله گرفته بودند . حالا چی میشه ؟ ماندانا : چی داره که بشه . یه کیر بیشتر میره توی کونمون ..
 ویدا : واااااا ماندانا .. این جور لفظ صریح . آخه خوب نیست ..
ماندانا : چی رو خوب نیست . برای من و تو چه فرقی می کنه !
ویدا : اگه گندش در بیاد چی ؟
 -چی رو گندش در بیاد . یعنی این پسره میره جار می زنه و به همه میگه که من با این دو تا خانوما بودم ؟ عمرا اگه بخواد همچین کاری بکنه . نمی کنه .
ویدا : یعنی میگی خیلی راحت تسلیم این میلاد خان شیم ؟ ما دو تا زن شوهر دار متشخص و با کلاس ..
 ماندانا : ببینم خواهر شوهر عزیزم . قربون اون شکل ماهت برم . برای اون چه فرقی می کنه که ما با کلاس باشیم یا بی کلاس . اون که نیومده کلاس ما رو ببینه اون اومده یه چیز دیگه ای رو ببینه . حال کنه .  این روزا کلاس و کلاس بازی کجا بود؟! عشقبازی که دیگه قضیه فیثاغورث نیست  که بخوای اونو به شکل فلسفه و منطق در آریش ..
 ویدا : وای ماندانا کاش منم مثل تو خیلی راحت می تونستم با این مسئله بر خورد کنم . من خجالت می کشم از میلاد ..
 ماندانا : از مهران و معین خجالت نمی کشی ؟ فکر نمی کنی که  اونا رو هم روز گذشته نمی شناختیم و با اونا بر نخورده بودیم و خلاصه نیاز هایی بوده که ما رو وادار کرده که به هم نزدیک شیم ؟ فرض می کنیم که میلاد هم مثل اوناست . حالا اون سه تا باید یه جورایی با هم کنار بیان .. ..
ویدا : پسره پر رو رو نگاه کن .. شلوارشو هم پایین کشیده . انگاری که ما زنای اون کاره ایم ..
 ماندانا : پس چیکاره ایم ..
ویدا : شوخی نکن دیگه . ما داریم از کاری که انجام میدیم لذت می بریم . واسش پول نمی گیریم .
 ماندانا : ویدا عزیزم . تو که می دونی من دارم با هات شوخی می کنم ..
 اون طرف بحث بین پسرا ادامه داشت ..
ماندانا : بس کنید .. میلاد خان ! من نمی دونم از دست شما پسرا باید چیکار کرد . چقدر چش چرون و هوسباز هستین ..
 میلاد : راستش هوسبازی و چش چرونی مردا از قدیم زبانزد خاص و عام بوده ولی  این که خانوما هوسباز باشن و اهل عشق و حال با این و اون رو من به این صورت ندیده بودم ..
 ماندانا : به خاطر اینه که خانوما حتی هوسشون هم با حجاب بوده ... زن با یک مرد چه تفاوتی داره ؟! اونا در خلقت یکی هستند . اون چرخش و لرزش و برق گرفتگی شهوت در اونا با مردا یکیه ... فرقی نمی کنه . اما از بس بین یک زن و یک مرد فاصله انداختند و مردا رو بزرگش کردند و زنا رو کوچیک دیگه همینی شد که می بینیبم . اما خوشبختانه دیگه امروز اون جوری نیست .. میلاد خان یا باید بپذیری یا باید بترسی از اون روزی که همسرت لیدا هم افکار و اعمالی مثل تو رو داشته باشه . دیگه تو اون روز نمی تونی بگی و حق نداری بگی که اون یک زن هست و نباید که وارد بازیهای تو بشه ..
 میلاد : تا اون جایی که من می دونم شوهران شما هم نمی دونن که شما  از چه اصولی پیروی می کنین ..
ماندانا : این پیروی از اصول نیست . ما داریم از زندگی خودمون لذت می بریم . دوست داریم اون جوری که دوست داریم زندگی کنیم . اگه اونا هم بخوان برن دنبال تفریح و سر گرمی و دختر و زن بازی ما جلوشونو نمی گیریم . ولی نمی تونیم مستقیما ازشون بخوایم که این کار رو انجام بدن .
 میلاد اومد سمت ماندانا ... دستاشو گذاشت رو باسنش ..
مهران و معین که جریان رو به این شکل دیدن دو تایی شون رفتن سمت ویدا .. میلاد حریصانه  باسن بر جسته ماندانا رو میون دستاش گرفت  و اونو به  دو طرف بازش کرد ..
ماندانا : بگو حالا چی حس می کنی ؟ می خوام بدونم .
میلاد : لذت و تنوع .. عشق و حال .. یه حس تازه .. سر شار از هوس .. حسی که از بدن کس دیگه ای به من می رسه .. و هیجانی که از اون شخص نصیبم میشه . یعنی از تو ..
 -اوووووووففففففف .. کیر تو هم یه همچین حسی رو به من میده .. آخخخخخخخخ چقدر داغه .. آروم تر .. پسر .. چقدر عطش داری ؟! چه حریصی ! حالا فکرشو بکن اگه زنت لیدا هم بخواد بیاد این جا و در حال کردن ما شریک شه .. این قدر خود خواه نباش درکش کن . اونم یک انسانه ..
میلاد خونش به جوش اومده بود . انتظار نداشت که ماندانا اینجور رو اعصابش راه بره . ..... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی