ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

پسر, دلسوز مادر

فرهاد حس می کرد که گرایش خاصی نسبت به مادرش پیدا کرده . اون بیست و پنج سال داشت و مامان فروغش چهل و پنج سال ...  پدر و مادرش به تازگی از هم جدا شده بودند . پدرش به دنبال تفریح و خوشگذرونی بود و مادرش هم خودشو با دنیای چت و فیسبوک و اینترنت سرگرم کرده بود . فر هاد یه خواهر بزرگتر از خودش داشت که از دواج کرده بود .. پدرش فریدون خان این آپار تمان جا دار رو واسه فروغ گذاشته بود و خودش رفته بود به یه خونه دیگه . خیلی راحت پس از بیست و هشت سال زندگی مشترک از هم جدا شده بودند . فرهاد کار مند یک شرکت بود .. تازگی  ها می دید که مادرش با یکی دو تا از زنای مثل خودش مطلقه رفت و آمد داره و یواش یواش طرز لباس پوشیدنش هم فرق می کنه ... و وقتی  که اون زنا خونه ان  مادرش دوست داره که فر هاد خونه نباشه .. ولی فر هاد به خاطر ترس از این که مادرش  مردی رو خونه نیاره مراقب کارای اون بود و تر جیح می داد که توی اتاق خودش بمونه .. بالاخره فهمید که مادرش لز بین شده  .. همون جوری که مطالعه داستانهای سکسی فر هاد رو متمایل با سکس با مادرش کرده  دنیای مجازی هم به این صورت باعث از هم پاشی رابطه بین پدرو مادرش شده که در این میانه پدرش هم بی تقصیر نبود .. لباسای سکسی , و اندام بر جسته و روفرم مادرش بیش  از پیش وسوسه اش کرده بود ..اون با شنیدن صدا متوجه شده بود که مامانش با یکی دیگه لز داره . شنیدن صدای مادرش اونو تحریک کرده بود .. فروغ هم متوجه حرکات فر هاد شده بود . اما نمی خواست تسلیم اون شه .    اون از داستانهای سکسی فقط داستانهای مر بوط به لز و خیانت زنان به شوهران رو می خوند . و همش به خودش می گفت چی می شد که من هم تلافی می کردم و برای خودم دوست پسر می گرفتم ؟! حتی یک بار به این صورت این موضوع رو با فر هاد در میون گذاشت ..  در رابطه با این که می خواست از خودش تعریف کنه و بگه که در مقابل کارای پدرش از خودش هیچ واکنشی نشون نداده . ولی فر هاد روتر سونده بود و پسر بیش از پیش می خواست که با مادرش باشه . فر هاد دیگه بی پر وا شده توی خونه با یک شورت می گشت . اوایل مادرش به این کار اون اعتراض می کرد ولی رفته رفته از فانتزی دیدن کیر بر جسته پسر توی شلوار خوشش میومد . با این حال هز گز تصور اونو نمی کرد که بخواد با اون باشه .  چون با لز بینی می تونست به اون چه که می خواد برسه . ولی یه روز دوستش الهه یه کاری واسش پیش اومد که اون شب نتونست بیاد .. حال فروغ گرفته شد . اون برای اون شب حساب باز کرده بود . .و از طرفی فر هاد اون شب خونه نبود .. . دیگه نمی دونست چیکار کنه . از خود بی خود شده رفته بود روی تخت . خودشو کاملا بر هنه کرده بود و به روی تشک می مالوند ... فر هاد وسیله ای رو جا گذاشته بود بر گشت خونه تا اونو ببره ..   اون فکر می کرد که مادرش و الهه باید در حال لز باشن  .  اما در باز اتاق خواب و صدای ناله های فروغ اونو آروم آروم کشوند سمت صدا ... وقتی که دید مادرش اون جوری روتخت دراز کش شده به دمر افتاده خودشو لخت کرد و به آرومی شروع کرد به دستمالی کردن کیرش و کیر لحظه به لحظه سفت تر و داغ تر می شد .. مامان امشب کارت رو یه سره می کنم . این چه بازیه که شما زنا باید بیفتین رو هم حال کنین . وقتی جنس نقد این جا هست نسیه می خوای چیکار ... مامان می دونم کیر می خوای . من اگه نکنمت تا چند وقت دیگه میری یه غریبه رو میاری ور دل خودت نه تنها آبرومونو می بری بلکه یه وقتی اون خونه رو از دستت در میاره بیچاره میبشیم .. خیلی آروم به سمت فروغ رفت ... یه لحظه زن صدایی شنید سرش رو بر گردوند .. از ترس جیغی کشید ولی فر هاد دهنشو محکم گرفت و کیرشو چسبوند به شکاف کون مادرش ... دو تا قاچای کون ودو تا رونشو از پشت طوری به هم چسبوند که کیر فر هاد به در بسته می خورد ولی مگه پسر ول کنش بود . کف دست فر هاد رفته بود رو چاک کون مادرش ... فروغ می خواست خودشو ر ها کنه ولی نمی تونست ... می خواست دست فر هاد رو گاز بگیره بازم نمی تونست . کمرش شل شده بود پا هاش سست شده بود . حس کرد که دچار برق گرفتگی ولذت خاصی شده .
-باز کن مامان .. دو تایی مون حال می کنیم ..
 یه لحظه فشار سختی به دو طرف کون مادرش آورد که زن هم واسه یه لحظه باسنش به دو طرف باز شد  و همون  باعث شد که  اون بتونه کیرشو بکنه توی کس مادرش . یکسره اونو تا ته فرستاد .طوری که فروغ هر کاری کرد نتونست خودشو رها کنه ..
 -مامان دیگه تموم شد . دیگه راحت شدی دیگه نمی خوای منت الهه رو بکشی .
 فروغ چشاشو بسته بود و خجالت می کشید .. اما پا هاشو شل کرده با سنشو به دو طرف باز ترش کرد.. اون حالا از تماس کیر فر هاد با کسش لذت می برد .. فر هاد  هم تند تند کیرشو می کرد توی کس مادرش و می کشید بیرون .. دستاشو به سینه های  فروغ رسونده بود و محکم چنگش می گرفت . فروغ فقط آه می کشید و ناله می کرد ... . فر هاد دوست داشت مادرش رو ار گاسم کنه .. فروغ هم خیلی زود ار ضا شد ... فر هاد لباشو گذاشت رو لبای فروغ با این حس که داره معشوقه شو می کنه .. پرشهای بلند کیرش توی کس فروغ شروع شده بود . فروغ داغی منی رو توی کسش حس می کرد ... پسره دیوونه ... چه بی فکره ؟ اگه  برادر یا خواهر واسه خودش درست کنه چی میشه ؟!فر هاد خودشو به فروغ چسبوند و دو تایی کنار هم خوابیدند تا صبح . وقتی که صبح شد و فروغ چشاشو باز کرد اولش یکه خورد . سه چهار دقیقه ای گذشت تا جز ئیات اون چه رو که بر سرش گذشته بود کاملا مجسم کرد و به یاد آورد .. احساس شرم می کرد .. ولی می دونست که هر دو شون در هوشیاری کامل این کارو انجام دادن . به یاد شب زفافش با پدر فر هاد فتاده بود .. و صبح اولی که از خواب بیدار شده بود .. حس می کرد که یک بار دیگه عروس شده . همون حس طراوت و تازگی رو داشت شایدم بیشتر ... اون صبح رفته بود آشپز خونه تا صبحونه رو واسه دو نفرشون آماده کنه یعنی واسه خودش و فریدون بابای فر هاد ... در حالی که لبخندی بر لب داشت از جاش پا شد و رفت  تا صبحانه ای برای خودش و شوهر جدید یا همون پسرش آماده کنه .. پایان .... نویسنده .... ایرانی 

4 نظرات:

دلفین گفت...

داداش داستانها همه عالی بودن مرسی دمت گرم خسته نباشی

ایرانی گفت...

ممنونم داداش دلفین گل خسته نباشی .. دستت درد نکنه ... ایرانی

ناشناس گفت...

عالی
خیلی خیلی ممنون
ایرانی عزیز خسته نباشی
لطفا داستان های محارم یک قسمتی بیشتر بنویسید

ایرانی گفت...

درود بر شما ...ممنونم از این که داستانها را پیگیری می فر مایید . دست گل شما درد نکنه . اطاعت میشه .. در صورت فرصت حتما توجه بیشتری به تک قسمتی های محارم خواهم کرد . شاد باشید ... ایرانی