ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

زن نامرئی 293

سعی داشتم همچنان خودمو مخفی نگه داشته باشم . این جوری خیلی بهتر بود ..
-نه من که چیزی رو نمی بینم . من می ترسم
-نیازی نیست که تو چیزی رو ببینی . همین که من می بینم کفایت می کنه . امید وارم که اینو خوب توی گوشات فرو کنی . حالا تا می تونی به من حال میدی . ویادت باشه دیگه دور و بر نسترن نمی پلکی . اون زن یک روح شیطانی داره . اگه بری طرف اون   به نظرت میاد یکی می خواد جونتو بگیره . فوری روح من در قالب یکی از نزدیکان اون ظاهر میشه .
 از جاش پا شد و می خواست فرار کنه ..
-کجا می خوای در بری آقا پسر  . تو که می دونی یک جسم از دست یک روح نمی تونه در ره .. کارت رو بکن ...
 خنده ام گرفته بود . خوب بود که منو نمی دید . اونو رو تخت خوابوندم و افتادم روش . دیگه از دستش خسته شده بودم . ترس سبب شده بود که کیرش حرکتی نداشته باشه . کیرو   گذاشتم توی دهنم  با سرعت  و گاه به آرومی میکش می زدم . اما انگار با صاحبش عهد بسته بود که نباید شق شه .
-پسر حواست هست ؟ اگه نتونی منو ردیفم کنی همون بلایی رو  که گفتم سرت میارم ..  و اگه ازت خوشم بیاد ولت می کنم و نمی کشمت . فقط حواست باشه که نسترن دیدی ندیدی ..
دست و پا شو گم کرده بود .. ولی با همه اینا لحظاتی بعد متوجه شدم که حرفمو باور کرده و هیچ اعتراضی هم نداره .
-باشه قبوله من که تورو رو نمی بینم ..
-همون بهتر که نمی بینی . من می بینم و کارمو انجام میدم . یا این که راهنمایی ات می کنم تا به خوبی فعالیت کنی . من هم فرشته میشم و هم شیطان . قالب انسانی من نا مرئیه .
 می دونستم از حرفام چیزی نمی فهمه . ولی بازم خوب بود که تا حالا سنکوب نکرده بود .
روش نشستم ..  دستامو گذاشتم رو شونه هاش و به آرومی خودمو حرکت می دادم . اولش کیر یه حس سردی خاصی داشت ولی پس از چند حرکت و تماسی که با اون داشتم ظاهرا فهمیده بود که کس این فرشته ی شیطان همون کس انسانه و می تونه حال بده بهش .. دستا شو گذاشته بود دور کمرمو و به آرومی خودشو حرکت می داد . مراقب بودم که لذت زیاد کار دستم نده .
-آخخخخخخخخ پسر پسر ..تو دیگه کی هستی . من نمی دونم بهت چی بگم .. خیلی داغی .
لباشو به سینه هام چسبونده بود .  و منم دستامو گداشته بودم پشت سرش  تا حرکتشو روسینه هامو تنظیم کنم ..
-ووووووویییییی کیوان .. تند تر ..  بکوبونش .. شیطون .. شیطون .. خیلی بلایی .
 و با خودم می گفتم پدرت رو در میارم اگه یک بار دیگه بخوای نظرخاصی به خواهرم داشته باشی . نادیا اگه خودشو خراب کنه نمی ذاره زندگی خواهر اونو خراب کنی .
 پهلو به پهلوی هم قرارگرفته بودیم و اون از پهلو کیرشو کرده بود توی کسم . چیزی که نمی دید . من با دستم  کیرشو گرفته اونو به طرف کسم هدایت کرده بودم . چند بار وسوسه شه که خودمو نشون بدم ولی بر شیطون لعنت فرستادم که این کارو نکنم چون اون اگه منو می دید شاید نمی تونستم بعدا روی اون نفوذ  داشته باشم . دیگه یواش یواش این کیوان خان ما شجاع تر شده بود . دوست داشت که در یه حالت سگی منو بکنه و بعدش هم هوس کون منو کرده بود
 -پسر .. آخخخخخخخخخ پسسسسسسر کسسسسسسم داره می ترکه .. ولی کون خیلی درد داره ...
 دیگه چاره ای نبود . این فرشته شیطانی باید  به حرف دل این پسره گوش می داد .  با این که کون منو نمی دید ولی طوری سوراخ کونمو با کیرش تنظیم کردم که اون بتونه پس از کرم مالی به سادگی و با فشاری آروم سر کیر و قسمتی از تنه رو بفرسته توی کونم .. دستشو گذاشته بود رو سینه هام و از فشار اون خیلی خوشم میومد .لذت می بردم .
-  بکن .. اووووووففففففف آروم .. آروم .. چقدر خوشم میاد . چقدر تو شیطونی پسر .. آخخخخخخخخخ که چه حالی میدی به آدم ..
 کیف می کردم حرکت کیرشو توی کونم حس می کردم . باورم نمی شد بدون این که چیزی به سوراخ کونم مالیده باشه کیرشو کرده باشه توی کونم . شاید به خودش چیزی مالیده ولی من که چیزی ندیدم و دم دستش هم چیزی نبود . چشامو بسته بودم تا به حرکات آروم و لذت بخش کیر توی کونم فکر کنم .. در همین افکار بودم  که پرشهای لذت بخشی رو در کونم حس کردم و بعدش گرمی عجیبی که نشون می داد کون من یک بار دیگه آبیاری شده و با لذت داره آب کیر کیوان رو جذبش می کنه . آههههههه دیگه هلاک شده بودم . خیلی آروم پا شدم و رفتم .... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی