ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

خارتو , گل دیگران 166

میلاد با خودش فکر می کرد اگه اشتباه کرده باشه چی میشه ؟ ! موردی هم نداره می تونه همین مسیر رو بر گرده .. یا این که به اونا بپیونده . چه حالی می داد اگه می دید که اونا در حال سکس باشن !.. ولی اگه نخوان با اون کنار بیان ..  می دونم چیکار کنم .. سر و صدایی به گوش نمی رسید .. کم کم داشت نا امید می شد .. من باید هر طوری شده سر از کارشون در بیارم . ممکنه کجا رفته باشن ؟ یعنی معین و مهران دست منو خوندن ؟ نههههه ... امکان نداره . اخه این جا جای دیگه ای نداره که اونا این قدر راحت بتونن با هم باشند .
 در همین حال سر و صدایی به گوشش رسید . همون جوری که دوست داشت و حدس می زد . با این که عمل سکس براش تازگی نداشت ولی از این که می خواد با دو زن متاهل حال کنه و تنوعی واسش داشته باشه لذت می برد . کون گنده  ماندانا و چهره سفید و براق و اندام موزون ویدا اونو وسوسه اش کرده بود ..  رفقا فکر کردین که من از دواج کردم دیگه بلد نیستم که خوب بخورم ؟ اتفاقا من تازه مزه حال کردن  رو حس کردم . .. حالا می تونم خیلی راحت تر حال کنم و حال بدم و می دونم که با  یک زن چه رفتاری داشته باشم که اون به خوبی حال کنه و شیفته من شه .. جوووووووون ... نمی تونست خودشو به فضایی برسونه که اونا داشتند حال می کردند . چون همه جا تاریک بود . معین و ماندانا داشتن با هم حال می کردند و مهران و ویدا هم توی بغل هم بودن . درست مثل شروع سکس و حال کردن در بعد از ظهر ..
 میلاد مونده بود که چیکار کنه . آیا موقعیت مناسبیه که بخواد خودشو دعوت کنه ؟ یا این که اونا نا راحت میشن . بذار ناراحت شن . چرا اون بترسه . اونا هستند که باید وحشت  کنن . اگه نخوان با هاش کنار بیان اونم اونا رو تهدید می کنه به این که لو شون میده .  این دوره زمونه حق گرفتنیه ..  کسی حقت رو به تو نمیده . تو باید سهم خودت رو به هر شکلی که هست بگیری .
 میلاد با این که به اندازه کافی با زنش لیدا که جوون تر از اون دو زن بود سکس کرده بود با این حال شلوارشو کشید پایین و با کیرش ور می رفت .. یه حس تازه ای درش بیدار شده بود . اون هنوز زنشو به خونه بخت نبرده به این می اندیشید که باید به زندگیش رنگ و شکل و تنوع دیگه ای بده . و در اون لحظات فقط به خودش فکر می کرد . این که اگه از زندگی خودش لذت ببره  برای لیدا هم می تونه همسر مناسب تری باشه و کاری کنه که اونم حال کنه ...
ماندانا : چه  هوای دلپذیریه !..
 ویدا : اوووووووخخخخخخ مهران .. بزن .. بزن محکم تر .  اصلا فکر نمی کنم که بعد از ظهر با هم بوده باشیم . شب یه جور حال میده و روز هم یه حال دیگه ..  
میلاد  شگفت زده شده بود . اونا بعد از ظهر چه جوری با هم بودن ؟ در حضور اون سه تا زن .. هر چی به مغزش فشار آورد چیزی دستگیرش نشد .  به من چه که بعد از ظهر چه جوری با هم بودند من باید حالا رو در یابم که با هم هستند و می تونن به من هم حال بدن . باید از اونا لذت ببرم .هر طوری که شده باید هر دو تا شونو بکنم .باید نشونشون بدم که کیر میلاد حرف نداره و درو می کنه ..
 معین : اوووووههههه .مانی جون .. همون کون قلمبه رو داری ..
ماندانا : مگه قرار بود از بعد از ظهر تا حالا آب بره ؟ ..
 میلاد تصمیمشو گرفت . باید خودشو نشون می داد . اگه می خواست حال کنه باید همین حالا این کار رو انجام می داد .  
معین : نه خب .. ولی خوشم میاد می بینم که  کونت هنوز داغ داغه ..
 ماندانا : از کیرت که داغ تر نیست که داره آتیشم میده ..  
مهران : ویدا جون هنوزم لرزش کونت رو حس می کنم . ..
میلاد : منم دوست دارم لرزش کونشو حس کنم . شما خانوما نونتون داغه .. یه کباب داغ هم خیلی می چسبه بره لای نونتون ... ..
به محض شنیدن صدا .. چهار تایی شون به هم ریختند ... با این که معین و مهران پس از چند ثانیه متوجه شدن که اون صدای میلاد بوده ولی خودشونو جمع و جور کرده و در اون تاریکی به دنبال شورت و شلوارشون می گشتند . زنا جیغ می کشیدن ... میلاد رفت وسطشون و گفت
 -چه خبره ! اگه یه وقتی مهمون بیاد خونه تون همین رفتار رو با هاش دارین ؟  
معین  که هنوز خودشو پیدا نکرده بود با ترس و لرز گفت
 - پسر تنهایی یا کسی هم با توست ؟
-نه زن منم پشت سر منه و دیده که شلوارمو پایین کشیدم و می خوام کیر مو بکنم توی کس و کون این دو تا خانوم خوشگل ...
ویدا و ماندانا به شدت ترسیده بودند ..
 مهران : میلاد دست بر دار .. تو زن داری ..
میلاد : درسته من زن دارم . ولی این دو تا خانوم هم شوهر دارند ... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی