ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

خانواده خوش خیال 149

ارسلان تعجب می کرد . چی شده که زنش این جور با مهارت داره ساک می زنه .
 -ببینم آفتاب از کدوم طرف در اومده ؟
فرخ لقا که حواسش به ساک زدنش بود توجه زیادی نکرد به این که شوهرش داره چی میگه . فقط  یه دستشو همچنان زیر بیضه شوهرش گذاشته بود و با دست دیگه اش داشت با آلت اون بازی می کرد . ارسلان حس می کرد که داره به شدن لذت می بره . -واااااایییییی .. اوووووووففففففف نههههههه .. چه جوری داری این کارو می کنی .  باورم نمیشه تو همونی باشی که دیروز از این جا رفتی . چه  جوری یک شبه تغییر کردی .باورم نمیشه ..
فرخ لقا کیر شوهرشو که ساک می زد به یاد دونه دونه کیر های می افتاد که در خونه خوش خیال میکشون زده بود . اون حالا با کوله باری از تجریه  اومده بود سراغ شوهرش . از این که داشت به ارسلان حال می داد لذت می برد . خوشش میومد .  و تصور اون از کیر شوهرش همون تصور اون از کیر سایر مرد ها بود . هوس همه اونا رو داشت ... و به یاد اونا کیر امیر ارسلان رو توی دهنش می گردوند  . مرد هنوز باورش نمی شد . طرز ساک زدن زنشو فقط در بعضی از فیلمهای سکسی حرفه ای دیده بود . چشاشو بسته بود . حس کرد که آبش داره توی دهن فرخ لقا خالی میشه . هر لحظه منتظر بود که صدای اعتراض زنشو بشنوه .   ولی فرخ لقا نه تنها اعتراضی نکرد بلکه  اولین جهش آب کیر شوهرشو که توی دهنش حس کرد با لذت ,  فشار دور سر کیر و تنه رو زیاد ترش کرد تا امیر ارسلان با لذت بیشتری بتونه عمل انزالشو انجام بده ..
-آ خخخخخخخخخ کیییییییرررررررم .. اوووووووفففففففف فرخ لقا  داره میاد ... داره می ریزه .
امیر ارسلان دو تا دستاشو گذاشت پشت سر زنش  . دهنشو محکم به کیرش فشار داد . فرخ لقا چشاش گرد شده بود . نفسش بند اومده بود . نمی تونست حرفی بزنه . به زور جلوی سر فه اش رو می گرفت . حالت شوهرش اونو به یاد بعضی از مردای خوش خیال مینداخت . حس می کرد که دلش واسه اون مردا و سکس با اونا لک زده . هیشکدوم از اونا رو نا امید نکرده بود . به هیشکدوم نه نگفته بود و به همه لذت می داد . خوشش می اومد از این که می دید دیگران از بودن با هاش  خوششون میاد . وقتی که آخرین قطرات و جهش منی امیر ارسلان توی دهن فرخ لقا خالی شد و اون با لذت همه اونا رو خورد ...مرد بیش از پیش شگفت زده شد . اون چه جوری همه اینا رو خورده داره ملچ ملوچ میده . آههههههههه .. بعد از این که امیر ارسلان خوب تخلیه کرده بود و احساس آرامش می کرد گفت
 -شوهر عزیزم حالا تو باید خودت رو نشون بدی . دنیای امروز دنیای انسانهای قدر تمند در هر زمینه ایه .  
مرد با تعجب به اون نگاه می کرد . چه عاملی باعث شده که در مدتی کمتر از یک روز این همه تغییر دریک زن مشاهده بشه .. ارسلان مثل آدمای وا رفته شده بود ... فرخ لقا : دوست داری بکن توی کونم یا بکن توی کسم . هر طرف عشقته .
 یه لحظه امیر ارسلان فکر کرد که داره در عالم رویا پرواز می کنه ولی  از این نگران بود که زنش سنگ تموم گذاشته ولی حالا اون نمی تونه به اون زن کمک کنه . زن دستشو به سینه شوهرش زد طوری که اون نزدیک بود کف حموم ولو شه و اگه دستشو به شیر آب نمی گرفت از پشت میفتاد زمین . فرخ لقا همچنان کسشو به دهن شوهرش می مالوند . حواسش به این بود که سوتی نده .
-امیر ارسلان نامدار ! به کیرت بگو اگه می تونه دوباره شق شه و تا ته بره توی کسم .. کونمو هم باید بکنه  . با اون کیرت طوری به کونم فشار میاری که جر بخورم پاره شم ..
 دل تو دل شوهره نبود .فقط از این بیم داشت که کیرش به این زودی ها شق نشه . فرخ لقا در یه حالت قمبلی قرار گرفت .. دلش برای شوهرش می سوخت . با همه اینا از اون جایی که این یکی دوروزه عادت کرده بود به این که کیرای زیادی رو نوش جون کنه هر طوری بود دلش می خواست که شوهرش اونو بکنه . امیر ارسلان کیرشو توی دستش گرفته بود و اونو به کس زنش می مالید .. فرخ لقا قمبل کرده بود تا فرصت و فضای بیشتری واسه مانور به شوهرش بده . از پشت به بیضه های شوهرش دست می کشید تا امیر ارسلان حس کرد که سر و قسمتی از تنه کیرش وارد کس فرخ لقا شده .. زن حس خاصی نداشت .. ولی واسه این که شوهرشو ناراحت نکنه الکی ناله و ایف و اوف سر داده بود ..
-بکن عزیزم .. چقدر خوب می تونی حالمو جا بیاری ...
امیر ارسلان نگران بود از این که نتونه ادامه بده . از این که چرا به خاطر سفت و شق شدن کیر قرص جنسی نخورده ناراحت بود .... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی