ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

از عشق تا ضربدری 8

پرستو به این فکر می کرد که چه طوری می تونه پونه رو آماده کنه که بتونه با شوهرش سکس کنه و کلا در سکس ضربدری شر کت کنه ... شوهرش پرویز حتی در این مورد چند تا فیلم هم داشت .. اون باید سر فرصت یکی از این فیلمها رو می ذاشت واسش  تا اونو تهییجش کنه . ولی حالا موقعش نبود که به این چیزا فکر کنه اون باید از عشقش لذت می برد . از هما غوشی با پیمان ..
-آهههههههههه پیمان .. عشق من بگو .. بگو منو می خوای بگو منو دوستم داری ..بگو منتظرم .
 و پیمان به این فکرمی کرد که بد نیست که حالا که تونسته طلسم رو بشکنه و پرستو رو بکنه بهتر که بی خیال ضربدری شه .. ولی اون هر گز نتونسته بود آدم بد قولی باشه . اون اگه حرفی رو می زد تا پای جان برای انجام اون تلاش می کرد و حالا هم یکی از اون دفعات بود . اون باید پای بند حرفش می بود . به خصوص این که پای تنها عشق زندگیش در میون بود و به اون قول داده بود .. اما زنش چی ..نههههههههه باید فکرمو ذهنمو از این موضوع دورش کنم ...
-پرستو دوستت دارم .. عاشقتم . به من بگو دیگه از پیشم نمیری . دیگه تنهام نمی ذاری . دیگه ولم نمی کنی . همیشه مال من می مونی ..
 -آخخخخخخخخخخ پیمان .. اگه تو بخوای می تونیم همیشه و به همین صورت در کنار هم باشیم . حتی می تونم کاری کنم که به غیر ازاون مواقع ضربدری هم با هم حال کنیم . عاشقتم .. فقط تو باید زنتو بیاری توی خط و منم کمکت می کنم .
 پرستو هم دوست نداشت به شوهرش بد هکار باشه . دوست نداشت مدیون اون باشه و پیشش کم بیاره . اون باید هر طوری شده پای پونه رو به سکس ضربدری باز می کرد . هر چه بود از این سخت تر نبود که خودش با همه نفرتی که از این بازیها داشت راضی شده بود .. ولی در مورد اون وضع فرق می کرد . عشقی وجود داشت که می تونست اونو متمایل کنه به اون چه که از اون فراری بود .. پیمان و پرستو  حالا فقط به زمان حال فکر می کردند دیگه نمی خواستند روز های تلخی رو که باعث جدایی اونا شده به یاد بیارن . پیمان مثل آدمای گرسنه ای که تا به حال سکس نداشته افتاده بود به جون عشقی که سالها ندیده بودش و اونو از دست داده حساب می کرد ..
پرستو : هر کاری دوست داری باهام بکن . تنبیهم کن ..منو بزن .. ولی بگو بگو هنوز دوستم داری . هنوز مثل گذشته ها به دیدن من قلبت می تپه ...
 پیمان از این که با عشقشه لذت می برد ولی همین که حس می کرد پرستو از وجود مرد دیگه ای لذت برده عذاب می کشید .. تازه این زن داره بهش میگه که  همسرش پونه رو هم باید بیاره توی خط تا اگه میشه روابطشون برای همیشه محفوظ بمونه اون تحمل اینو نمی تونست داشته باشه .. ولی پرستو که حس کرده بود  پیمان در مورد چه مسئله ای حساسه سعی کرد قلق اونو بگیره و تا می تونه با هاش مدارا کنه . به یادش بیاره که اون تنها عشقشه ...
 -اووووووههههههه عزیزم .. پیمان من ..  باور می کنی که من در طی سالها زندگی مشترکم با پرویز اصلا احساس راحتی و خوشبختی نکردم  ؟ از زندگیم لذت نمی برم . همش حس می کنم دارم عذاب می کشم . زندگیم اصلا حس و حال خوبی نداره ..  خوشبختی با من قهره . می دونی ؟    خواهش می کنم به من نشون بده طعم شیرین زندگی و عشق و هوسو . من می خوام لذت رو همون جوری که هست بچشم .  
و پیمان حس می کرد رویایی رو که ازش فاصله ها گرفته به تحقق رسیده .
 -آهههههههه پیمان .. کسسسسسم کسسسسسسم خواهش می کنم .. جوووووووون .. محکم تر . محکم تر .. می خاره .. می خاره .. تنبیهم کم .. تنبیهم کن ... من می خوام منو تا حد مرگ بکنی .. تند تند بزنی منو ... داغونم کنی .. جووووووووون ... آخخخخخخخخ کسسسسسم کسسسسسسم فقط با کیر تو آروم می گیره .. لذتشو از تو می بره ..
 پرستو پا هاشو دور پهلو های پیمان قفل کرده بود ... حس کرد که داره به ار گاسم می رسه ... پیمان هم دیگه  حسابی شیطنت های زنانه پرستو درش اثر کرده بود .. حس کرد نمی تونه بدون اون باشه ...
پرستو : آخخخخخخخخخ عزیزم ار گاسم شدم .. کسسسسسسم کسسسسسسم آب کییییییرتو می خواد تشنه شه .. زود باش سر حالم کن .. می خوام .. آتیش گرفتم . دیوونه شدم ... پیمان دستاشو دور کمر پرستو قفل کرده بود و در حالی که به این فکر می کرد چه جوری می تونه زنش پونه رو وارد خط سکس ضربدری کنه  با تمام حس و وجودش و با پرشهای بلند و جهش های داغ منی , آبشو توی کس عشقش خالی کرد .... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی