ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

یک سر و هزار سودا 126

امید به مادرش نگاه می کرد و همچنان در حال جق زدن بود . اون بی اندازه لذت می برد ...
افسانه رو کرد به شوهرش امید  و گفت می بینی ؟ حال کردن مادرت رو می بینی ؟  خیلی حال میده بهت نه؟ وقتی من زیر کیر شهروز بودم این جوری حال نمی کردی .. اون جوری که به افسانه نگاه می کردم از دست امید عصبی به نظر می رسید . اون دوست داشت شوهرش با حال کردن اون بیشتر حال می کرد تا بالذت بردن  مادرش . صدای اونا رو می شنیدم .. حالا نمی دونم آزاده هم متوجه شده بود یا نه .. ولی اینو شنیدم که امید داره ناز افسانه رو می کشه و اونو متوجهش می کنه که وقتی افسانه داشته به من حال می داده اون بیشتر کیف می کرده . لذت می برده ...زنا رو کنار هم به یک خط ردیف کردم . کیرمو گرفتم سمت بدنشون . .. سه تایی شون طوری هوسشونو نشون می دادن که من تعجب کرده بودم که با این که اونا رو ار ضا شون کردم چه جوری برای قاپیدن آب کیر من رقابت دارن . اولین پرش که شروع شد سعی کردم خودمو به لذتی برسونم که به اندازه کافی به همه آبر رسانی کرده باشم  .. یه قطره می افتاد رو صورت یکی و یکی هم چشم یکی رو می پوشوند ..  افسانه یه لحظه دهنشو باز کرد و یکی دو جهش از منی من رفت توی دهنش . زنا طوری با هم رقابت داشتند که رفاقت خودشونو فراموش کرده بودند .. بعد از این که رو تن و بدن اونا خیس کردم اون آبو رو تنشون پخش می کردند با این که با دست جمعش کرده می خوردند کیرمو گرفتم سمت دهنشون و حسابی شروع کردند به میک زدن اون . جوووووووووون ... چه میکی می زدن کیر منو چه حالی می کردن !. این بود آخر عشق و حال ... ولی یک آن افسانه که از بقیه حریص تر نشون می داد اومد سمت کیر من و اونو گرفت دهنش .. تا شیره آخر آب باقیمونده در کیر رو خورد . آزاده یعنی خاله و مادر شوهرش یه دستی به سینه اون زد که یعنی برو کنار منم سهمی دارم . هر چند چیزی توی کیرم نموند ولی یه چند تا پرش هم توی دهنش انجام دادم بدون این که آبی خالی کرده باشم تا اون حرکت کیر منو حس کنه و بدونه که از دهن اونم لذت بردم . آذر هم همچین حالتی داشت ... دیگه زنا رو حسابی بی حال کرده بودم . طوری که همه شون خودشونو انداخته بودن رو زمین و با یه بی حالی خاصی به صحنه نگاه می کردند . منم لذت می بردم اراین که تونسته بودم شوهراشونو حسابی سر حال بیارم . ولی هنوز هم سر در نمی آوردم که علت علاقه این آقایون چی می تونه باشه . یعنی گشت و گذار در سایتهای سکسی باعث این موضوع شده ؟ نمی تونستم خودمو قانع کنم که مردایی هم باشن که این جور دارن از سکس زنشون با دیگران حال می کنن . اونم جلو چشمشون باید زنشون به شدید ترین وجهی بره زیر کیر دیگران .. جیغ و دادشون به حدی باشه که نشون بده  اونا از سکس با مرد غریبه دارن نهایت لذتو می برن . مردا بد جوری به دست و پام افتاده بودن ازم می خواستند که دوباره با خانوماشون وربرم .. افسانه هم برای شوهرش امید خط و نشون می کشید . نمی تونست حرف بزنه . جلوی مادرشوهرش زبونش بسته بود . ولی معنی  سکوت بین اون و شوهرش و حرفای  اونا رو می فهمیدم . در واقع داشت به شوهرش می گفت اگه این بار از سکس آزاده که مادر امید می شد لذت بیشتری ببره تا از سکس زنش با شهروز,  دیگه آبشون تویه جوب نمیره و هر چی دیده از چش خودش دیده . منم دلم برای امید می سوخت . طفلک  حتما بیشتر حال می کرده از این که مادرش داره زیر دست و پای من دست و پا می زنه . دست خودش که نبود .
  این بار همچین بلایی بر سر این زنا در آوردم که هم زنا جیغ می کشیدند و ناله می کردند و هم شوهرا یه جوری هوس خودشونو نشون می دادند . خیلی حال می داد . ... دیگه خسته شده بودم و کمی هم نگران . این مردا بیشتر از زنا شون طالب این بودند که من ادامه بدم .
-آقایون ! این جوری که من دارم خانوماتونو می کنم نکنه یه وقتی از حال برن و دیگه نشه جمعشون کرد .
میلاد : نگران نباش شهروز جان .... اونا با این آتیشی که دارن تا یک روز دیگه هم می تونن بهت حال بدن ..
با تعجب نگاهشون می کردم . ... ادامه دارد .. نویسنده ... ایرانی