ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

زنی عاشق آنال سکس 198

پژمان با لذت داشت کسمو ساک می زد و  کیرشو هم طوری توی دهنم حرکت می داد که نشون می دادداره با تمام هوسش این کارو انجام میده . خیلی خوشش میومد . می دونستم که این انتظارو داره که منم لذت خودمو نشون بدم  .. و کاری کنم که اونم خوشش بیاد . اون بیچاره که نمی دونست من به اندازه کافی توسط این و اون ارضاء میشم . شاید هم می خواست منو خوشحال کنه . منم سعی می کردم با هیجان کیرشو ساک بزنم .. و پا هامو طوری به صورتش فشار بدم که نشون بدم  دارم از وجودش لذت می برم . خیلی خسته بودم . یکی یکی مردایی رو که از چند ساعت پیش تا حالا با من بودند رو مجسم کرده به این فکر می کردم که چقدر تونستم  از بودن با اونا لذت ببرم یا این که به اجبار با اونا باشم . ولی تا به حال در مورد پژمان چه کاری ازم بر اومده بود . نسبت به اون چه حسی داشتم ؟! چطور تونسته بودم وظایف همسر داری خودمو انجام بدم اگه اون به من شک کنه چی میشه ؟! وای دیگه آبرویی برای من نمی مونه .  در افکار خودم غوطه ور بودم که حس کردم دیگه کیری توی دهنم نیست و انگاری اون کیر داره با کسم بازی می کنه ..
-آتنا خسته ای ؟
-نه عزیزم . عشقم . اگه تو دلت  می خواد کارت رو بکن . من خسته هم اگه باشم با این کارت خستگیت از تنم در میره .
 تا اینو گفتم همزمان با فرو کردن کیرش توی کس من شروع کرد به مالوندن بدنم تا اون جایی که دستش می رسید . حتی حرکتی رو که من ازش خیلی لذت می بردم و اون فرو بردن انگشت توی سوراخ کونم بود رو انجام داد .
-آههههههههه نههههههههه پژمان .. نکن و این کارو که داری می کنی بازم هوس می کنم .  کونم به هوس میفته ...
هم خوشم میومد و هم می خواستم هوسمو پر ملات تر نشون بدم تا این جوری ار ضاش کنم . کیرش توی کسم و انگشتش توی کونم بود .. لذت و درد رو با هم حس می کردم . آخخخخخخخخخ ... اگه این کونم منو لو بده چی میشه ولی دیگه بی خیال شده بودم . دستمو دور گردنش حلقه زدم .. با یه حرکتی که رو به بالا ی بدنش وارد کردم دیگه خود به خود مجبور شد انگشتشو از توی کونم در بیاره و حالا لباشو گذاشته بود روی لبام ..
-بهم بچسب .. بهم بچسب . بیشتر .. بیشتر .. خواهش می کنم . لذت می برم ..لذت می برم .
 سکوت کرده بودم و در میان سکوت حرفامو می زدم .  و با سکو تم بهش می گفتم  شوهرم تو هم کارت رو بکن . تو هم حقی داری .. حس کن که من بهت وفا دارم . همه چی در این زندگی اون طوری هست که ما قبولش می کنیم .. همون جیزی هست که ما فکرشو می کنیم  ..
 ولی برای لحظاتی حس کردم که خودم به این تصورات خودم اعتقادی ندارم . البته در اون جایی که ذی نفع هستم اعتقاد دارم .. مثل همینی که انتظار دارم از پژمان که بهم اعتماد داشته باشه . ولی در مورد سیاوشی که عاشقش بودم همچین حسی رو نداشتم . نمی تونستم این تصور رو داشته باشم که اون به غیر من با کس دیگه ای باشه .. و من اینو ندونم . می خواستم اونو امتحانش کنم . باید نشون می داد که دوستم داره .آره باید نشون می دادم .
 -عزیزم خوشم اومد .. حالا می تونی تمومش کنی .. زود باش .. پژمان آبت رو می خوام .
خیلی خوشم اومد . می دونستم که اون لذت می بره از این که من بهش بگم که از سکس لذت بردم . لحظاتی بعد ناله هاشو می شنیدم که با ناله های هوس من تر کیب شده بود .. کاملا آروم شده بودیم .. حرکت داغ آبشو توی کسم حس می کردم .. پژمان می خواست بره حمام ...
 -عزیزم من خیلی خسته ام . نمی تونم با هات بیام . دوست نداشتم همراش برم . می خواستم برای عشقم پیام بدم که نگران نباشه ... می خواستم بهش بگم که شوهرمو متوجهش کردم که اشتباه کرده و اشتباه دیده .. نمی خواستم اونو به هیچ قیمتی از دست بدم . وقتی پژمان رفت که دوش بگیره واسه سیاوش یه پیام دادم .. دلم طاقت نگرفت رفتم گوشه ای از خونه و بهش زنگ زدم . اون چه را که ساخته بودم براش تعریف کردم ..
سیاوش : پس بهتره تا چند روزی همو نبینیم .
 می خواستم بگم که من تحملشو ندارم . ولی نتونستم   منطقشو رد کنم ..
 -عزیزم موردی نداره ولی باشه تا دوروزی رو من حاضرم . ولی به شرطی که بچه خوبی باشی و شیطونی نکنی ..
 -آتنا عزیزم . تو که می دونی من مثل مردای دیگه نیستم .
 -آره می دونم . تونستی خودت رو خیلی خوب نشون بدی . ..
چشامو بستم ..  وقتی که بیدار شدم بعد از ظهر شده بود . شوهرم همه چی رو آماده کرده بود .  یعنی ناهارمو ... نازمو می کشید .. پا شدم کمی به کارای خونه سر و سامون دادم تا این حس رو که یک زن متاهل هستم رو فراموش نکنم . اگه به خاطر سیاوش نبود دوست داشتم از این شهر و دیار برم .. همینو کم داشتم که  شیرین برام زنگ بزنه . حوصله شو نداشتم . جبار و سیاوش دیگه جایی واسه فکر کردن به شیرین برام نذاشته بودند .. اون لذت می برد از این که ما دو تایی مون بریم دنبال عشق و حال ..
 -شیرین جون من اصلا حالم خوب نیست ..
 -ببینم عشقت زیادی با هات حال کرده ؟
 -نه عزیزم . باشه من خودم با هات تماس می گیرم . ....ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی