ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

خانواده خوش خیال 146

فرخ لقا : آخخخخخخخخخخ .. فشارش بده .. فشارش بده  .. می خوام حس کنم که یه چیزی داره اون داخل  حرکت می کنه ؟  آقا سروش فشارش بده ...
عرفان : داداش امیر ! نگاه کن  که چه زود داره با همه آشنا میشه خیلی زود هم اسم همه رو یاد گرفته ؟
امیر : نمی دونم . واقعا احساس خجالت می کنم . اصلا توقع نداشتم از مامانم که بخواد این جوری باشه ..
عرفان : عیبی نداره .. باید با هاش بسازی داداش . الان مادر من هم این وضعیت رو داره . تازه این جا خیلی از زنا برای پسرا مامان هستند .. سحر مامان چهار نفره .. سوسن مامان سپیده و سامانه ... پس اگه صحبت غصه خوردن و این حرفا باشه خیلی ها باید واسه خیلی ها غصه بخورن .. الان این مامانت باید ناراحت باشه که چرا امیرش داره با زنای دیگه حال می کنه .. ما هم نباید زیاد بیکار بشینیم . باید تا می تونیم مامانای دیگران رو بکنیم تا اونا این قدر به ریش ما نخندن  .
امیر : داداش تو خیلی خوبی و محبت داری .من نمی دونم جواب این خوبی های تو رو چه جوری بدم .. راستش تو که داری با مامانم حال می کنی دیگه خیالی نیست .
عرفان : همین نشون میده که ما دیگه با هم برادر شدیم .
ولی دیگه این حرفو بر زبون نیاورد که تو که داری مامان منو می کنی من خیالم نیست .. سوسن و ستاره پیر خانومای مجلس رو کردن به عرفان و امیر و گفتن پسرا !ببینم شما چرا این جور بیکار نشستین ؟ نکنه از تن و بدن ما خانوما دیگه خوشتون نمیاد ؟ عرفان : چرا ولی ما دوست داریم یکی به بدن ما دست بکشه  ..  تنوع می خوایم . این که همش یه چیزی بره داخل و بیاد بیرون ,  دیگه داره یکنواخت میشه .. یعنی چند ساعتی رو استراحت کنیم بد نیست .
عرفان یه چشمکی به امیر زده و کیرشو گرفت سمت صورت سوسن ..
 -بمالش .. خوب سبک سنگینش کن  ...
امیر هم همین کار رو با ستاره انجام داد .. سوسن یه دستی به زیر بیضه های عرفان کشید و گفت خیلی عالیه حرف نداره .. من که خیلی بیشتر قبولش دارم تا کیر بر و بچه های خونواده خوش خیالو ..
دستشو دور کیر عرفان لوله کرد  و در حالی که فشارش می گرفت گفت .. جوووووووون اینه .. همینه مرهم ما زنای خونواده خوش خیال ... ستاره هم واسه این که چیزی گفته باشه بیکار ننشسته باشه کیر امیر رو گرفت توی دستش .
ستاره : جووووووووون .. سوسن اگه بدونی این دیگه چیه .. نگاه کن .. دست می ذاری زیرش فوری می پره بهت سلام میگه .
 سوسن : فدای اون سر و  زبونش بشه سوسن ... پسرا جفت کیراتونو بکنین توی دهن من ,  ستاره جون از زیر چهار تا بیضه ها تونو لیس می زنه .
 فیروزه بقیه رو دعوت به یک رقص عمومی کرد . اون دوست داشت که دسته جمعی با هم به صمیمیت خاصی برسن ..
 فیروزه : خانومای بیکار بیاین وسط .. یه قر بدین از این طرف ..یه حال کنین از اون طرف ... ..
یکی از یه گوشه ای فریاد زد ..
 -فیروزه خانوم شما که برقصی این کیر ما می خواد توی اون تن شما برقصه ...
خیلی ها شروع کردن به کف زدن ...  فیروزه یه نگاهی به سمت صدا کرد و متوجه شد که این صدا از طرف سپهر میاد .
-بیا برقصونش . من منتظرم .. من آماده ام .. آخخخخخخخخخ جوووووووووون .. چه رقصی میشه ...
فیروزه هم رفت به سمت سپهر هفتاد ساله پدر سحر .. یه دستی به کیرش کشید و گفت  -ببینم این که می خواست واسه ما برقصه . چرا خجالت می کشه .. الان یه دستی بهش می زنم و به رقصش میارم ..
یه عده که نگاهشونو متوجه فیروزه و سپهر کرده بودند شروع کردن به سوت زدن و هورا کشیدن ..  سپهر کیرش خیلی زود رشد کرده بود ..
 -اصلا بهت نمیاد  با این سن بالا این قدر عطش داشته باشی .
 -هنوز کجا شو دیدی فیروزه خانوم .
سپهر کوک شده بود که هر جوری شده خودی نشون بده ..
 فیروزه : می بینم که که زنت هم سرشو خم کرده داره بیضه های پسرم عرفان و امیر خانو لیس می زنه ..
 سپهر : پس تو هم بیا تخمای منو بلیس ...
 فیروزه : ای به چشم ! ..
فیروزه طوری کیر پیر مرد  رو در دستانش گرفت و زبونشو روش می کشید که اون دیگه نمی تونست به چیزی فکر کنه .. آروم زیر گوشش گفت ببینم حالا می تونی بازم اون جاتو وادار کنی که توی تن من برقصه ؟ آره ؟ ..
سپهر که کاملا بی حس و بی اراده نشون می داد گفت بذار بره به میدون رقص اون وقت می بینی که چه جوری می رقصه ..
 فیروزه  به طرفش قمبل کرد و در حالی که کون گنده شو نشونش می داد و دستاشو گذاشته بود دو طرف قاچش و کونشو باز و بسته می کرد بهش گفت حالا می تونی هر کاری که دوست داری با هاش انجام بدی ..
 سپهر طوری به طرفش حرکت کرد که یه لحظه فیروزه ترس برش داشت و می خواست خودشو کنار بکشه که در جا سپهر کمرشو گرفت و کیرشو یک ضرب با همون شلیک اول فروکرد توی کس فیروزه .... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی