ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

پسران طلایی 203

سینا : چی شده ؟! ساناز چی شده ؟! چرا دست از سرم ور نمی داری ؟ مگه خودت باعث نشدی که من از خونه برم بیرون ؟
 ساناز : این جواب سلام دادنته ؟ من تو رو از خونه انداحتم بیرون ؟ یا مامان این کارو کرد ؟. تو خودت رفتی بیرون .
 -ساناز من سر کارم .. 
-چه کاری !
-دارم رانندگی می کنم . حواسم باید جفت باشه .
 -صدای ماشین و سر و صدا نمیاد .
 -گفتم سر کارم . الان کنار یه خونه در یه کوچه خلوت نشسته منتظر مسافرم .
-یه مسافر خوشگل ؟ یه زن ؟ اون مسافره یا تو مسافری ؟ به من کلک نزن سینا ..
 -ببینم خواهر فضول من . این جا خونه نیست که تو هر کاری که دلت خواست و هر حرفی که دوست داشتی برر زبون بیاری  . به خودم مر بوطه که دارم چیکار می کنم . ساناز قصدش این نبود که سینا رو تا این حد عصبی کنه .
 -داداش تو رو خدا به حرفام گوش کن . بر گرد خونه . من و مامان یه جوری با قضیه تو کنار میاییم . بابا هم خونه نیست ... خواهش می کنم ...
 -ببینم خود مامان هم راضیه یا تو داری از طرف اون حرف می زنی .
 -نه اونم راضیه . اونم میگه سینا بیاد و هر جوری که دوست داشت زندگی کنه . و هر نظری که داشت هر کی رو که خواست .  تو هم که می دونم خیلی جوون پسندی . واسه این که دل مامان رو نشکنی داری با هاش حال می کنی .. شاید هم فکر می کنی اگه با اون نباشی اون  واسه تلافی کارای پدر بره با یکی دیگه باشه ... حالا که همه چی بر ملا شده شاید تو دیگه نخوای با اون باشی .. من و مامان توافق کردیم که تو بر گردی ولی کاری به کارت نداشته باشیم ...  من می دونم داری چیکار می کنی .. خبر دارم .
سینا دلش هری ریخت پایین . یعنی چه ؟! ممکنه رودابه در این مورد حرفی به ساناز زده باشه ؟ رودابه ای که می دونست اون داره چیکار می کنه ؟ نه ... نهههههه امکان نداره رودابه ای که ادعای عشق به اونو داشته و در بد ترین شرایط چیزی نگفته و با علم به شرایط سینا عاشقش شده اونو دور زده باشسه ..
 -ساناز تو چی رو می دونی ؟ می دونی دارم چیکار می کنم .. از کجا می دونی ؟
 -داداش من  همه چی رو دیدم و به رودابه گفتم ...
 گیتی که حوصله اش سر اومده بود و متوجه شده بود که سینا داره با خواهرش حرف می زنه خودشو به سمت سینا کشوند و کیرشو گذاشت توی دهنش ... سینا هم که خیلی خوشش میومد به آرومی  چشاشو باز و بسته می کرد  . خوشش میومد که این جوری داره سر خواهرش شیره می ماله و مخ اونو کار می گیره .
 -تو چی رو دیدی ..
-دیده بودم که کنار دست یه خانوم خوشگل نشسته بودی و اون پشت فر مون بود ..
 تا اینو گفت سینا نفسی به راحتی کشید از این که اون دختر هیچی رو در مورد این که اون داره به عنوان یک پسر هر جایی کار می کنه نمی دونه .
  -باشه ساناز من امروز در اولین فرصت میام خونه .
-نمیشه الان بیای ؟
 -گفتم کار دارم . ببین الان اگه با هات قهر بودم خیلی بهتر بود ؟  دلیل نمیشه که منو با یکی دیده باشی و من قصدم چیز دیگه ای بوده باشه . باشه من بر می گردم ..
 -ناهار میای ؟
 -تو چرا این قدر گیر میدی ؟
خلاصه ساناز رو فرستاد که بره .. ساناز رفت سمت مادرش ..
 -مامان امروز سینا گفت که بر می گرده خونه . فقط اگه یه وقتی بر گشت و دیگه نخواست با تو باشه .. تو حق اعتراض نداری ..
سارا : من سینای خودمو خوب می شناسم .  تازه تجربه منم بیشتر بوده و بهتر می دونم که چه جوری به اون لذت بدم .
 -مامان حالا خودش میاد و همه چی رو حل می کنه ...
 و سینا اون طرف خودشو وقف گیتی کرده بود . زن خودشو انداخته بود روی تخت پا هاشو باز کرده به سینا نگاه می کرد . طوری که انگار دوست داشت سینا با اون ور بره و همه جای بدنشو غرق بوسه کنه . سینا لباشو گذاشت روی کس  گیتی . چوچوله اونو گذاشت توی دهنش و میک زدنو به آرومی شروع کرد .  بعد یواش یواش سرعت میک زدنشو زیاد کرد ... گیتی جیغ می کشید ولی سینا ولش نمی کرد ... لحظاتی بعد سینا کیرشو گذاشت روی کس گیتی  و اونو روی کس می کشید
-آههههههه نهههههه بکنش تو .. بکنش تو .. معطل چی هستی ؟ چرا این قدر منتظرم میذاری ؟ چرا داری آتیشم می زنی ؟ زود باش منو بکن .. بکن . خواهش می کنم ... سینا به اندازه کافی که اونو برشته کرد کیرشو به طرف داخل کس گیتی نشونه گرفت و به آرومی اونو فرو کرد توی کس ..
-حالا تند تر .. زود باش زود باش ...
 و سینا در حالی که سرعت کردن گیتی رو زیاد تر کرده بود داشت به این فکر می کرد که وقتی پاش به خونه رسید چه سیاستی رو نسبت به مادر و خواهرش پیش بگیره ... ادامه دارد ... نویسنده ...ایرانی