ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

خانواده خوش خیال 145

فرخ لقا : حالا دو تایی ,  دو تا کیر رو با هم می خوام . بذارین توی دهنم . من  دو تا رو با هم می خوام . جوووووووووون . چه حالی می کنم . اووووووففففففف این کیر ها یکی از یکی بهتر آخخخخخخخخخخخخ ..
 چشای فرخ لقا از حدقه در اومده بود . اون دو تا کیر رو با هم فرو کرده بود توی دهنش .. تمام نگاهها به اون خیره شده بود ..
پیر مردای مجلس سیامک و سپهر خان طوری هیجان زده شده بودند که زناشون سوسن  و ستاره کیر اونا رو می مالوندن و اونا هم فریاد می زدند که آفرین سمیر آفرین سیاوش بیشتر بکن توش .. نفسشو. بگیر ...
فرخ لقا هم عین زنای بار دار به وقت زایمان زور می زد .   لذت زیادی می برد . از این که دو تا کیر رو خیلی سفت و سخت حس می کرد توی دهنش لذت می برد که تونسته به دو تا مردا حال بده ..  فیروزه با همه سیر بودنش حس کرد که اشتهاش داره باز میشه ...
سلنا امریکایی زن سمیر خنده اش گرفته بود از این که یه زنی رو داره می بینه که عطش زنای حشری و بی خیال غربی رو دارند . اون حس می کرد که فرخ لقا یک مورد مناسبی برای بازیگری فیلمهای سوپره . در همین لحظه  که دو تا پسر جوون در حال فرو کردن کیرشون توی دهن فرخ لقا بوده و  سرکیرشونو به سمت ته حلق چسبونده بودند سروش میانسال شوهر سپیده و شوهر عمه  سمیر اومد و کمر فرخ لقا رو گرفت و اونو به شکلی که کیر ها از دهنش بیرون نیان در آورد که بتونه از پشت راحت بکنه توی کسش .. بقیه فقط تماشامی کردند . دوست داشتن هر لحظه شاهد یه صحنه جالب و مهیجی باشن ..
سروش خیلی حشری شده بود . تماشای دو تا کیر در آن واحد توی دهن زنی مومن و مذهبی و یا به هر حال سنتی با افکاری خشک طوری وسوسه اش کرده بود که بی اختیار به سمت فرخ لقا اومده بود ...  فرخ لقا حس کرد که داره شیرین ترین لحظات زندگیشو سپری می کنه ...  سروش یه ضرب و تا ته کیرشو فرستاده بود توی کس گشاد فرخ لقا ..
-آهههههههههه جاااااااااان .. چقدر کس نرم و داغی داره ... سپیده  همسر سروش که خودشو به نزدیکی صحنه رسونده بود گفت سروش تو همش عادت داری که هر کوسی رو که برای اولین بار می کنی و کیرت میره داخلش همچین حرفی رو بزنی ... فرخ لقا که  به اوج لذت رسیده بود و به خودش فشار می آورد  به این فکر می کرد که با این که در این جا همه مسائل برای همه حل شده بازم گاه این حسادتها دست بر دار نیستند . مثلا امیر هم به این که مردای دیگه همش با اون باشن حسادت می کرد . فرخ لقا یه دستشو از رو کیر پسرا بر داشت و اونو به کونش رسوند طوری انگشتشو توی سوراخ کونش می کرد و و حرکات چرخشی به اون می داد که بقیه رو وسوسه کرده بود که برن سراغش ..
سیامک خان پدر زن سروش اومد جلو .. سروش به احترام اون کیرشو از توی کس فرخ لقا بیرون کشید و گفت بفر مایید بابا .. من کونشو می کنم .
فرخ لقا از این که می دید بر سر کردن کس و کون اون دارن تعارف می کنند و با رسم ادب هیجان و هوس خودشونو نشون میدن خیلی خوشحال شده بود و نمی دونست چی بگه . هیجان زیاد داشت اونو می کشت . سیامک رفته بود زیر دراز کشید کیرشو کرده بود توی کس ...
 سپیده که دقایقی پیش تا حدودی حس حسادتش گل کرده بود این بار کمی مهربون تر به نظر می رسید . البته تا حدودی هم می خواست با همراهی شوهرش هم بی خیالی خودشو نشون بده و هم این که بهش نشون بده که کار ها و خواسته های اون هم براش اهمیت داره . به اصطلاح دلشو به دست بیاره ... مقداری کرم روی دستش خالی کرد و اونو به سوراخ کون فرخ لقا ما لوند . مادر امیر از حرکت انگشت سپیده توی کونش لذت می برد . اون دیگه چشاشو بسته بود و آروم آروم حال می کرد .  فقط وقتی به خودش اومد که یه چیزی کلفت تر و داغ تر از انگشت داره با سوراخ کونش ور میره و یه فشار رو به جلو بهش میاره .
 عرفان و امیر کنار هم ایستاده بودند . سوسن و ستاره هم اومده بودن به سراغ اونا و داشتن با کیر اونا ور می رفتند  تا خشم امیر و شگفتی عرفان رو کنترل کنن . دو تا پسرا از بس سیر خورده بودن و این چند ساعت رو فعالیت کافی داشتند در مقابل ساک زدنهای اون دو پیر زن با این که لذت می بردند ولی خونسردانه به صحنه حال کردن چهار تا مرد با فرخ لقا نگاه می کردند . امیر هم به علامت هیهات هیهات مرتب سرشو تکون می داد .فرخ لقا واسه لحظاتی  از ناحیه مقعد احساس درد شدیدی می کرد . .... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی 

2 نظرات:

دلفین گفت...

داداششششششششششششششم مرسسسسسسسسسسسسسسی داستانها همه عالیییییییییییییییییییی

ایرانی گفت...

درود بر داداش دلفین نازنین .. دست گلت درد نکنه . شب خوش .... ایرانی