ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

یک سر و هزار سودا 123

حالا این یه مورد رو واسه این که دل میلاد پدر امید رو نشکنم همون جوری که اون می خواست انجام دادم . زنش آذر رو یه پهلو کردم و طوری کیرمو چپوندم توی کسش که شوهره به خوبی شاهد صحنه باشه و لذتشو ببره ... ..
چه کیفی هم داشت این مدل کردن آذر و اونم مرتب پا هاشو مثل ژیمناست کارا  بالا و پایین می برد .  . کیرم خیلی داغ و گرم شده بود و ار اون جایی که تازه افسانه رو کرده بودم بدون این که  انزال شم هوس زیادی روی بدن من نشسته بود . من داشتم آذرو می کردم و با هاش حال می کردم و حال می دادم شوهرش از حال رفته بود . دستش رو کیرش بود و همچنان داشت اونو می مالید ...  افسانه هم با این که تازه به ار گاسم رسیده بود ولی همچنان داشت با کسش بازی می کرد ... امید شوهر افسانه رو دیدم که داشت با کیرش ور می رفت . یه لحظه رو بروم قرار گرفت . دستشو که باز کرد دیدم که کف دستش از آب کیرش جمع شده .. چه حالتی داشت . راستش چندشم شده بود از این که آب کیر امید رو به اون صورت توی دستش می دیدم .
میلاد : بزن .. محکم .. بزن جرش بده زنمو ...
 آذر : راست میگه شوهرم .. حرفشو گوش کن .. منم دیگه زدم به سیم آخر و با خودم گفتم که اگه از این سه تا هر کدومو جر ندم حق تو یکیه که تو رو پاره پاره ات کنم . جووووووووون ...  
-داداش میلاد خوب حال کن .. چطوره که بعدش کون آذر جونو هم پاره  کنم .
میلاد : اگه تونستی کونشو پاره کنی که خیلی با حال میشه . اون اصلا به من کون نمیده . همش میگه که درد داره و از این حرفا . وای من چه حسرتی می خورم از این که می بینم مردای دیگه کون زنشونو می کنن . ولی من بی نصیبم . تازه باید کلی منت رو ما بذارن که پیش ما بخوابن .
آزاده که اونم مثل افسانه بیکار نشسته بود و از شروع سکس من با آذر دیگه نیومده بود طرف من گفت ..
-هم این که حق شما سه تا مرده که با هاتون این رفتار بشه و هم این که شما اون جوری که باید حال نمیدین و مهم تر از همه اینا اصلا ما خانوما دوست داریم آزاد باشیم . هر جوری که خودمون دوست داریم حال کنیم . اصول دموکراسی در جوامع متمدن و پیشرفته غرب .. این اون چیزیه که جامعه زنان ایرانی به اون نیاز داره ... افسانه : آفرین خاله جون خوبم , مادر شوهر گلم ...  منم از دموکراسی و آزادی خوشم میاد .  
 واقعا هر شش تا شون قاطی کرده بودن .. چه دموکراسی ! چه به باری چه به داری ! آخه چهار تا کوس و کون انداختن بیرون و فحش و بد و بیراه رو که راحت دادن نشد آزادی .. دیگه کاری به این کارا نداشتم .. میلاد اومد نزدیک تر .. حالا راحت تر زنشو می کردم ...  همه ساکت شده بودند و نگاه می کردند که چه جوری دارم با سرعت آذر رو می کنم ..
-آهههههه نهههههههههه کسسسسسسسم کسسسسسسم شهروزززززززز وااااااایییی بزن .. بکوبون .. جیغمو در بیار ..دوست دارم .. دوست دارم .. صدام بره بیرون .. هر کی که از خیابون رد میشه بفهمه که من دارم کس میدم .. دارم زیر کیر شهروز جون حال می کنم ...
 به خودم گفتم باشه طوری می کنم توی کس و کونت که بتونی به همه پز دموکراسی و برابری حقوق مرد  و زن رو بدی . طوری می کنم که تو یک زن ایرانی به خودت افتخار بکنی و بنازی . ندونستم که این زن یعنی آذر ار گاسم شد یا نه .. شاید نمی خواست دستشو رو کنه .  ولی من دیگه به این چیزا توجهی نداشتم . اونو بر گردوندم و دمرش کردم .  دوست داشتم با اون به سبک خودش حرف بزنم . خیلی اذیتم کرده  منو ترسونده بود . میلاد  اومد جلو  و یه قوطی وازلین داد دستم و گفت اگه اجازه میدی من اینو به کون زنم بمالم ؟   واسش دل نمی سوزونم .. ولی بد بختی و مرده شوریش میفته کردن من .. هی از این دکتر به اون آزمایشگاه برو . صف دارو .. و بعد خونه هی بیا و توی سوراخش دارو بمالون .. تا صبح ناله هاشو گوش بده ...
آذر ساکت بود ..
-آقا میلاد شما بزرگ مایید صاحب اختیارین که هر بلایی که بخواین سر کون زنتون بیارین .
میلاد هم شروع کرد به مالوندن کون زنش .. حالا نمال کی بمال  ..
- آقا میلاد داری نقاشی می کنی ؟ کیر من اون داخل گم میشه و اون وقت اگه بخوای ببینی نمی تونی خوب حال کنی ...
میلاد: دخترم افسان جون بیا این جا , جلو دهن مامانت رو داشته باش نذار  از درد فریاد بزنه که همسایه ها میگن چه خبر باشه ..
 افسانه : بابا چرا تو خودت دهنشو نگه نمی داری ؟!
-من می خوام این سمت وایسم کون دادن اونو ببینم..... ادامه دارد .. نویسنده .... ایرانی