ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

زن نامرئی 292

از دست پویا خیلی عصبی بودم . این که با همه سفارشی که به اون کرده بودم بازم داشت سر و گوشش می جنبید . ولی با همه اینا من از این که فرصت دیگه ای برای شیطنت گیر آورده بودم همچین ناراحت هم نبودم . می تونستم بازم سر به سر یکی دیگه بذارم . این به  من حال می داد و اعتماد به نفس منو هم زیاد می کرد که از این قدرت خودم استفاده می کردم برای انجام  کاری ...
 خودمو رسوندم به خونه اون پسره . خیلی لجم گرفته بود نمی خواستم  که خواهرم زندگیش خراب شه .  رفتم تو خونه اون پسره پر سه زدم . اسمش بود کیوان .. کیوان خان ... یه کیوان خانی بسازم که خودش از به دنیا اومدنش پشیمون شده باشه .. .. رفتم به سمتش ... اون روی تخت خودش به خواب رفته بود . خیلی آروم و ملایم .  شلوارش رو کشید پایین .. روبروش تلویزیون بود . دیدم که روشن شد و یه فیلم سکسی رو نشون می داد .  دستشو گذاشت رو کیرش و شروع کرد به جق زدن ... ظاهرا بد جوری بهش فشار آورده بود و هر جوری که شده باید خودشو ار ضا می کرد .  کسی جز خواهرمو پیدا نکرده بود . از همون تر فند های همیشگی رو به کار گرفتم . رفتم به سمتش .. دستمو گذاشتم رو کیرش .. یهو جا خورد کسی رو ندید . به دست خودش نگاه کرد . شروع کرد به لرزیدن ..
-تو کی هستی ؟ این جا چیکار می کنی ؟
به سمت درب خروجی اتاق رفت . سعی داشت خارج شه . ولی در رو از داخل قفل کرده بودم .
خیلی آروم شروع کردم به حرف زدن . بدون این که خودمو نشون بدم . می خواستم حالشو بگیرم ...
 -آقا پسرمن اومدم جونتو بگیرم . این عزرائیل رو که دیدی ,  گاه سر زده میاد .. گاه یه جورایی هم حال می کنه با طرفش  نرم نرم جون اونو می گیره . از بنده های پیرو هوس خیلی بدش میاد . دوست داره اونا رو زجر کش کنه ..
 خودمو پیش چشمش کاملا بر هنه نشون دادم . ولی طوری قفل کرده بود که تماشای اون اندام من براش تاثیری نداشت .
-پسر لخت شو .. کاملا لخت شو .. می خوام خوب ببینمت .  اون جوری جونتو گرفتن بر ام لذت بخشه .
 به تته پته افتاده بود . از این که جونشو نگیرم و  امید و آرزو داره .
 -ببین کیوان خان این  آخرین لحظات زندگی توست . می دونم آرزو هایی داشتی که بهش نرسیدی . این که بخوای زن همسایه نسترن خانومو تصاحب کنی . ولی کور خوندی . اون شوهر و بچه داره . از زندگیش راضیه . تو با این حرکاتت منو مجبورم کردی که زود تر بیام سراغ تو ..
 رفتم به سمت کیرش .. یه دستی به روش کشیدم و با بیضه هاش بازی کردم .  چند ضربه هم به زیر بیضه هاش وارد آوردم . سرش رو پایین انداخته بود . دیگه حسابی جا خورده بود .  دیگه حتی قدرت حرف زدن هم نداشت ..
-چیه آقا پسر . حتی دیگه نمی تونی چیزی بگی ..
از اون جایی که کیرش دیگه شق نمی شد فهمیده بودم که دیگه خیلی ترسیده .
 -می بینم که این آخرین لحظات عمرت رو از هوس هم افتادی . کجاست اون شور و حال شهوت رانی . کجاست اون کیر هایی که به دیدن یک زن لخت شق می شدند ؟!
رو زمین نشستم . سر مو خم کرده کیرشو گرفتم توی دهنم . میک زدنو شروع کردم  . کیرش از اون کیر های جون دار و خوشمزه بود . هر قدر هم اونو توی دهنم می کشیدم نمی دونم چرا رشد نمی کرد . فقط تا حدودی حرکت رو به جلو داشت اونم از اول تا آخر دو سانت نمی شد .
-ببینم به عنوان آخرین آرزو چی داری که انجامش بدم . ببین چه فرشته جان ستان خوبی داری !
 از جام بلند شده کف دستامو گذاشتم رو سینه هاش خیلی آروم با موهاش بازی می کردم . هر چند لحظه در میون موهای سینه شو می  کندم و چند تارشو جلو چشاش گرفته نشونش می دادم .
-بریم توی رختخواب .. ببین چقدر دوستت دارم . دلم می خواد قبل از مرگم تو به یکی از آرزو هات برسی . اگه نتونستی با زن همسایه باشی با یکی دیگه باشی و این جوری که داری میری به جهنم حداقل یه کاری کرده باشی . ولی من نمی دونم چرا این بلند نمیشه . آدم فکر می کنه تو مرد نباشی ...
تازه داشت به حرف  میومد .
 -خواهش می کنم کاری به کار من نداشته باش جون منو نگیر ..
 خنده ام گرفته بود . از این که می دیدم مخشو کار گرفتم .. هر کس دیگه ای هم جای اون بود همین جور فکر می کرد . دستاشو گرفتم توی دستام .. و اونو طوری به طرف تخت پرتش کردم که روش ولو شد .  
-حالا مثل بچه آدم همون کاری رو که دوست داری با زنای دیگه انجام بدی با منم میدی . شاید اگه ازت خوشم بیاد یه ار فاقی بهت بکنم . در ضمن اگه ببینم بازم نظر خاصی به زن همسایه نسترن خانوم داری فوری سر و کله ام پیدا میشه .... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی