ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

بابا بخش بر چهار 105

الهه : بابا جونم تو که هرچی داشتی ریختی توی کون المیرا .. دیگه چیزی برای ما نمونده . اون جوری هم که تا حالا خودت رو نشون دادی فکر نکنم دیگه بتونی بازم با اشتها ما رو بکنی ..
الهام : الهه راست میگه ..
 -بچه ها میگین من باید چیکار می کردم نگه می داشتم برای شما دو نفر ؟ تازه از کجا این قدر اطمینان دارین که من ناتوانم و نمی تونم کاری صورت بدم ؟ چرا الکی قصد دارین پیش دامادام آبروی منو ببرین ؟
سه تا دامادم این سه تا برادر شاخ شمشاد و نازنین اومدن کنار من ..
 امیر : بابا جون ما که خودمون قدرت تو رو دیدیم و می دونیم که چه طوری با سه تا دخترات حال می کنی و بهشون حال میدی و اونا رو راضی نگه می داری . حال دادن و ارضای سه نفرشون در یکی دو ساعت کار حضرت فیله .
المیرا : حالا شوهر جونم بابای ما رو فیل کردی ؟
 -من از نظر قدرتی گفتم .
المیرا : می دونستم داشتم شوخی می کردم .
 این بار دختر بزرگم الهه اومد سراغم . اون حسابی  سنگ تموم گذاشته بود .
-عزیزم این چند دقیقه میکاپتو غلیظ تر کردی ؟
-نه چی شده بابا .. مگه تا حالا خوشگل نبودم و یه جور دیگه ای منومی دیدی ؟ نمی دونم چرا من و الهام هر قدر به خودمون می رسیم بازم چشات به دنبال کون المیراست -برای هزارمین بار میگم امان از دست شما دخترا . همش می خواین حرف خودتونو به کرسی بنشونین . من کم باهاتون حال کردم و بهتون حال دادم ؟
 الهه کونشو گذاشت رو سرم .
 -بابا بوس .. بوس . . بوس .. بوس .. آخ از اون بوس های آبدار .. با اون لب های تب دار .. اووووووههههه بابا بابا جونم ..
 لاپاشو حسابی باز کرد ومنم لبامو چسبوندم به کسش .. هومن شوهر الهه اومد کنارش  گفت
 -عزیزم همسر خوشگلم .. حالا بهم بگو لبای بابا چه طوره ؟! همون جوری که فکر می کردی داغ ؟  می سوزونه ؟
-اوووووفففففف هومن جون .. کسسسسسم کسسسسسسم .. کس من هم داغ داغه . فکر کنم که لبای بابا رو داره می سوزونه .آب جوشمم داره رو لبای بابا رو بیشتر می سوزنه .. اووووووهههههه کسسسسسم کسسسسسسم بابا ماچش کن ..همین جوری .. گردنم درد گرفته بود و اینو شوهر دخترم الهه به خوبی متوجه شده بود چون رو کرد به زنش و گفت
- ببین بابا چقدر داره سختی می کشه ؟ اون گردنش درد گرفته . می تونم حس کنم که گردن بابا چه جوری داره درد می گیره و چه عذابی می کشه !
-نههههههه هومن این جور بهم نگو . پس تو وقتی کسمو در این حالت لیس می زنی داری عذاب می کشی ؟
 -نه منظورم این نبود ..
 -پس چی بود ؟
انگشتمو از این سمت به اون سمت حرکت داده از دو تایی شون دعوت به سکوت و آرامش کردم . به عنوان یک ریش سفید واقعا وجود موثری داشتم . چقدر خوشم میومد . انگار نه انگار که دقایقی پیش المیرا رو گاییده بودم . اون پسرا مثل این که اومده بودند فقط قدرت پدر زنشونو ببینن . و منم تمام تلاشمو واسه این گذاشته بودم که قدرت خودمو به رخ اونا بکشم و نشون بدم که دود از کنده بلند میشه.  و هوس طبیعی داشتن و چنین حسی داشتن لازم و ملزوم هم بوده که من در نهایت آرامش کسبش کرده بودم . الهه : ببین بابا جونم همین جور داره کسمو می خوره و چیزی نمیگه اصلا اعتراضی نمی کنه  ..
هومن : اون جوری که تو کونتو گذاشتی رو سرش و دهنشو  روی کست جفت کردی همون که داره کستو یه نیمچه میک و زبونی می زنه خودش کلیه دیگه  جای اعتراض باقی نمی مونه .
 -بابای من رو در بایستی نداره ..
 هومن : من که چیزی نگفتم . ما همه می دونیم که پدر زن شایسته و قدرتمندی داریم  . در یک لحظه سه تایی شون یعنی سه تا دامادا  با هم شعار دادن ما همه سر باز توییم اردلان گوش به فر مان توییم اردلان .نوکر در گاه توییم قهرمان ..
دستاموگذاشتم رو قاچای کون الهه ..
الهام اومد جلو و گفت
 -اگه اجازه میدی کیر بابا رو برای ورود به کس و کونت ساک بزنم و زود تر شقش کنم ..
 الهه اولش گفت من عجله ای ندارم . چون این طور فکر کرده بود که الهام می خواد سرش کلاه بذاره . ولی بعد پذیرفت .. کیر من رفت توی دهن الهام .. لبم که روی سینه  الهه  بود و کف دو تا دستم رو دوتا برش کونش  .. صحنه شیر تو شیر شده بود . منان شوهر الهام اومد جلو ..
-عزیزم زن مهربون و بابا دوست من . کیر بابا حسابی تیز شده .. حالا آماده برای فرو رفتن به سوراخ هر زنی و حال دادن به اون و حال کردن خودشه .. الهه جون زود باش که اگه نجنبی این جور که الهام پیش میره بابا اردلان توی دهن الهام هم خالی می کنه ..
الهام : حالا تو برای ما مایه میای ؟ .... ادامه دارد ... نویسنده ..... ایرانی 

1 نظرات:

ایرانی گفت...

با درود به بازدید کنندگان عزیز با توجه به این که شاید از فردا بعد از ظهر به مدت دو روز در سفر باشم داستانهای دو سه روزو با هم منتشر کردم . البته اگه بتونم قبل از رفتن یه قسمت از داستان لبخند سیاه رو بنویسم حتما آپش می کنم . روز و روزگارتان خوش . شاد و سربلند و تندرست باشید .. ایرانی