ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

لبخند سیاه 166

از ماشین پیاده شدم . می دونستم پسری که فقط به یه دختر پیله کرده باشه و اهل هیچی هم نباشه خیلی راحت تحریک میشه . عشق همش دروغه .. پوشالیه .  زندگی یعنی فتنه گری .. ولی اینو هم می دونستم دارم لج می کنم . می دونستم که فرزاد منو دوست داشته با این حال دوست داشتم خودمو فریب بدم که عشق اونم سست بوده و خیلی راحت بیتا رو به جای من انتخاب کرده . دلم می خواست که یه جوری انتقام خودمو از زندگی بگیرم . وقتی که از اونی که زجرت نداده نمی تونی انتقام بگیری می تونی دق دلی خودت رو سر یکی دیگه خالی کنی و بگی که داری با زندگی و سیستم اون می جنگی . این یک نوع بازی و خود فریبیه که خودت رو درش غرق می کنی . باید بجنگی و تلاش کنی که وجدان رو در زیر پاهات له کنی . راحت باشی . طوری رفتار کنی که انگار داری با لحظه ها زندگی می کنی . محصول همون لحظه ای و همون لحظه های زود گذر هستند که تو رو وادار به موندن و ادامه دادن می کنن . این که بتونم سر صحبتو  با جاوید باز کنم کمی دشوار به تظر می رسید  گاه آدمایی که وجدانشونو زیر پا می ذارن نمی دونن که دارن این کارو می کنن همه چیز خیلی طبیعی پیش میره ولی اگه تو بخوای تصمیم به این کار بگیری خیلی سخت تره . شاید به این دلیله که ما آدما قبول نداریم بدی خودمونو . کارای بد می کنیم .. وقتی از ماشینم پیاده شدم که باید به زودی عوضش می کردم چند حرکتی به باسنم داده و دیدم قبل از این که من بخوام تصمیم بگیرم کاری کنم  جاوید بهم سلام کرد و اون دخترهم همین طور . یادم اومد چند کیلو میوه و خوار بار خرید کرده یادم رفت اونا رو بر دارم خیلی هم سنگین بود . برگشتم و اونا رو از ماشین گرفتم . وسیله هم خیلی سنگین بود. جاوید همین جور نگام می کرد می خواست بیاد کمکم و از دوست دخترش خجالت می کشید  . با این حال یه ندایی به دوست دخترش دادو یه چیزی گفت که من متوجه نشدم . وسیله ها رو از دستم گرفت .
 -دست شما درد نکنه ..
 صبر کردم چند قدمی دور شیم ..
-باید حواسم باشه که از این به بعد کمتر خرید کنم که در همچین شرایطی مزاحم شما نشم ..
-این کارا مخصوص آقایونه .حالا گاهی مرد خونه کار داره . ونمی تونه وضعیت فرق نمی کنه ..
فکرشو نمی کردم که این پسر عاشق پیشه تا این حد زبون دار باشه .چون خیلی زود و سربع رفته بود سر مطلبی که اگه فرزان پررو هم جای اون می بود فکر نمی کردم تا این حد فرز باشه که همون اولش بپره بچسبه  به همین موضوع .. خوب بود . کمکم کرده بود که بتونم زود تر به هدفم برسم .
-حق با شماست ولی دیگه وقتی یک زن تنها باشه باید همه کارا رو خودش انجام بده . چیکار میشه کرد از دست زمونه . سر نوشت ما هم همین بوده .
-شرمنده منو باید ببخشید .. فضولی کردم ..
هی من و من می کرد و می دونستم می خواد موضوع رو ادامه بده و نمی دونه چه جوری . ولی به جاش من ادامه دادم .این بار این من بودم که خیلی سریع رفتم به اصل مطلب . توپو طوری انداختم توزمینش که اون می تونست با همون سرعت یه برگشتی بزنه . واقعا زمونه عوض شده بود . دیگه یا آدما خیلی صمیمی تر شده بودند یا این که خیلی سریع تر می خواستن با هم جوش بخورن که این قدر راحت می رفتن تونخ هم و اصل جریان  .
-راستش خوشم اومد حالت شما رو با دوست دخترتون دیدم . این دوره و زمونه بیشتر مردا و پسرا ازعشق و دوست داشتن چیزی نمی فهمن . البته منظورم شما نیستینا . همین که یکی خوشگل تر به تورشون می خوره قبلی رو فراموش می کنن .
 -می بخشید  مگه برای شما اتفاقی افتاده ..
 -شوهر نامردم با یکی دیگه رو هم می ریزه . خیلی راحت مهرمومیده و میره با اون . دنیای نامردی و نامردمی رو می بینی ؟
-متاسفم . 
دیگه رسیده بودیم .
 -شما دانشجو هستین ؟
-من و دوستم فرزان دانشجوی سال چهارمیم .
با این که می دونستم حرف زدن با اون واسم راحت شده ولی نمی تونستم مطلبی گیر بیارم . که خودش زود تر شروع کرد .
-من و فرزان توی کارای خونه و سوراخ سنبه هاش سر رشته داریم . از نصب پرده بگیر تا لوله کشی و نصب دیش و تعمیرات موبایل و ...
 -می بینم که پسرای خیلی با استعدادی هستین .
-دیگه مستقل زندگی کردن همین بر نامه ها رو هم داره دیگه .
. -فرزان هم مثل تو دوست دختر داره ؟ راستی اسم شما ؟
-من کوچیک شما جاوید .. ازفرزان چی بگم . پسر خوبیه . دوستان دختر داره ..ببخشید من نمی دونم شما روچی صدا کنم.
 -من  فرزانه ..
-منو یاد دوستم میندازین .
 -گفتین شیطونه ؟
-خیلی مودبه .. فقط فرزانه خانوم هر کاری داشتین ما در خدمت شماییم .
 بدون این که متوجه شه طوری دوتا از دگمه های بلوزمو بازش کرده بودم که یه قسمت از سینه هامو نشونش بدم . ولی اینو هم می دونستم که پسرای امروزی اون قدرا هم ندید بدید نیستن .... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی