ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

سه مادر زن و سه داماد

مادر زنم یه چند روزی می شد که از سفر بر گشته بود . اون واسه دیدن پسرش رفته بود آلمان و برگشته بود .. تازه یک ماه نمی شد که از دواج کرده بودم . نمی دونم چرا پدر زنم با هاش نرفته حالا که  زنش بر گشته بود هوس کرد که دو هفته ای رو اون بره پیش پسرش . نمی دونستم چه کاسه ای زیر نیم کاسه هست ..  هایده زن منم با ناز و کرشمه و التماس رضایت منو جلب کرد که اون و باباش با هم برن .. البته قبلش هر کاری کردم جور نشد که باهاشون برم .. و حالا اگه بر نامه ویزا و این جور مسائلو ندید می گرفتم اداره بهم مرخصی نمی داد اونم در اون شرایطی که تابستون بود و خیلی از کارمندا رفته بودن مرخصی .. مادر زنم هما گفت هومن جان بذار برن  .. عیبی نداره هایده دو ساله هوشنگو ندیده .. نگران خورد و خوراکت نباش من خودم هواتو دارم . هما راست می گفت خیلی هواموداشت .. خیلی هم پیش من راحت بود . تنها کاری که نکرده بود پیش من , این بود که شورتشو در نیاورده بود تا عوضش کنه وگرنه در مورد بقیه لباساش رو در بایستی نداشت .  اداره مون دوروز آخر هفته رو تعطیل بود ..
هما : بیا این دوروزه رو بریم وبلای شمال ..
-مامان حوصله شو ندارم ..
-ببین عزیزم میثم و مینا و بهنام و بیتا هم هستند ..
یه نگاهی بهش انداخته گفتم مامان مگه میثم و بهنام زن ندارن که با مادر زنشون اومدن لب دریا ؟
-اونشو دیگه من نمی دونم چی شده و چی نشده ؟  . فکر کنم همسراشون چند روزی جایی کار داشتن . یا شایدم پیش اونا بودند و فعلا برگشتن  تهرون . میثم و بهنام  از همسایه های قدیمی خونواده زنم بوده که یه مدتی رو هم با هم کلاس بودیم . خلاصه اگه بگم اونا به اندازه تار موهای سرشون خلاف جنسی داشتن اغراق نگفتم . البته قبل از ازدواجو میگم . بعدشو دیگه خدا می دونه  . با این که حوصله نداشتم ولی پا شدم و رفتم . ویلای خیلی خوشگل و جا داری بود .. یه چند صد متری با دریا فاصله داشت اما خود ویلا امکانات رفاهی زیادی داشت . از مینی  استخر و گل کاری های اون خیلی خوشم میومد . همون جوری که هما می گفت بود . اون چهار تا با هم بودن . حالا ما سه تا زن بودیم و سه تا مرد .. مردا با سنی حدود سی و زنا هم حدود چهل و پنج . اما طوری به خودشون رسیده بودن که هر کی اونا رو می دید فکر می کرد دختر دبیرستانی هستن . وقتی من و میثم و بهنام تنها شدیم گفتم بچه ها شما چه جوری تونستین با مادر زناتون بیایین . با این روحیه ای که از شما سراغ دارم ..
میثم : این که دلیل نمیشه . میشه با اونا صفا کرد .
بهنام یه اخمی کرد و گفت البته معنوی .
-شما ها از معنویت چیزی می دونین ؟
میثم : هومن  جون این قدر به خودت نناز یه سال که بگذره این عسل واست ترش میشه . از همین حالا برو به فکر یه عسل دیگه باش ..
-برو بابا شما ول معطلین ..
اون طرف سه تا زنومی دیدم که چه جوری گرم صحبتن . وقتی من و هما تنها شدیم اون مرتب از میثم و بهنام می گفت که چه دامادای خوبی برای مادر زناشون هستند .   ولی هر وقت اونا رو با هم می دیدم دستشون دور کمر مادر زنشون حلقه شده بود . چهار تایی شون هم توی آب سر به سر هم می ذاشتن . ولی من حوصله شنا در استخر رو نداشته هوس در یا به سرم زده بود . از آرامش اون جا و منظره زیبای طبیعت خیلی خوشم اومده بود . دوست داشتم هایده کنارم می بود و بغلش می زدم .. شب قبل من و مادر زن کنار هم خوابیده بودیم . اون خیلی سکسی شده بود . فقط یه شورت نازکی پاش بود  بار ها و بار ها  نیمه شبی که بیدار می شدم بوی اونو حس می کردم که به دماغم چسبیده . یعنی اون کونشو طوری به سمت سرم می گرفت که شورت می چسبید به بینی ام و بوی پارچه  شورت و عطر ملایمی که به کونش زده بود مستم کرده بود . شیطونو لعنت کردم و فکرمو بردم به جای دیگه . اگه اون می فهمید که من به دیدن اون چقدر حشری شدم حتما دلخور می شد . تازه مادر زن آدم به جای مادر آدمه .کاملا  مث اون نمیشه ولی باید خیال بد رو از سرم به در کنم .. صبح زود بود که صدای شلپ شلیپ آبو شنیدم و دقایقی بعد سکوت همه جا رو فرا گرفت . آفتاب از پنجره به اتاق می تابید . همه جا گرم شده بود . دور و بر ما و حالت ساختمونی ویلا طوری بود که  کسی  از همسایه ها استخر و دور و برشونمی دید اما من از اون بالا شاهد صحنه های عجیبی بودم . میثم و مینا داشتن به دنبال هم می دویدند ..  هر دو شونفقط یه شورت پاشون بود . بهنام و بیتا هم بودن توی آب . میثم خودشو انداخت رو مادر زنش مینا .. دستشو گذاشت رو شورتش و اونوکشید پایین .. با خودم گفتم بالاخره این پسره کارشو کرده و می خواد به زور مادر زنه رو بکنه . حتما اونم از ترس آبرو تسلیم میشه ولی لحظاتی بعد دیدم که مینا دستاشو دور گردن میثم حلقه زد میثم روش خوابیده بود و حرکاتش نشون می داد که داره اونومی کنه .. از طرفی بهنام هم توی آب کمر بیتا رو گرفته بود و نشون می داد که در حال گاییدن مادر زنشه . حالا از کون اونومی کرد یا کسشو نمی دونستم ولی برام جالب بود که اونا دارن کنار هم این کارو انجام میدن . هیجان زده شده بودم . . منی که فقط با یه شورت خوابیده بودم کیرمو بیرون کشیدن و به دیدن صحنه ها آروم آروم باهاش بازی می کردم . اگه هما این صحنه ها رو ببینه چی میگه و چی فکر می کنه ؟ هما .. اوووووففففففف مادر زن خوشگل من .. یعنی اون دو تا زن از رابطه خودشون با داماداشون چیزی به هما نگفتن ؟ از ترس این که هما بیدار شه و منو ببینه شورتمو کشیدم بالا .  تصمیم گرفتم برگردم سمت رختخوابم ولی حس کردم که دستی دور کمرم حلقه شده یه لحظه ترس برم داشت ولی دستای هما بود که دور تنم حلقه شده بود . هما بود که سفت و سخت بغلم زده بود . از این کارش شگفت زده شدم . ولی وقتی با انگشتاش با نوک سینه ام بازی می کرد و اونو آروم لای  موهاش فرو می برد حس کردم بیش از هر وقت دیگه ای به اون و این نوازش احتیاج دارم . دیگه ازش نپرسیدم چرا و چه طور ؟ چرا و از کی ؟ چرا و چرا .؟ دیگه هوس و شهوت چرا نداره .. من نیاز اون بودم و اون نیاز من . دستاشو آروم گذاشت روی شورتم . هنوز سرمو به سمتش بر نگردونده بودم .هنوز از لبام کلامی جاری نشده بود .  دستشو گذاشت لای شورتم و خیلی آروم با کیرم بازی کرد . شورتمو کشید پایین . دستشو گذاشت رو کیرم . شورت خودشو هم پایین کشید . بعد دستاشو گذاشت رو شونه هام تا رومو به طرف خودش بر گردونه . از این که کیرمو ببینه کمی خجالت می کشیدم ولی وقتی که اونو با تن و بدن و کس لخت تصور کردم به این پی بردم که بین من و اون تفاوتی نیست . چش توی چش هم همدیگه رو در آغوش کشیده ایستاده فرو کردم توی کسش .  توی همون جایی که زنم ازش اومده بود بیرون .آخه همش می گفت که زایمانی طبیعی داشته . خیلی داغ بود کس هما جون . دستامو رو کونش گذاشته اونو از وسط بازش می کردم تا کیرم با لذت بیشتری توی کونش حرکت کنه . چشاشو بسته بود . اونو آروم روی تخت خوابوندم . لبامو رو لبای داغ هما خوشگله ام قرار دادم .. صداش در اومد ..
 -آخخخخخخخخ هومن هومن جون .. فقط تو .. فقط تو .. خیلی داغی .. خیلی .. بده گرمای تنتو به من .. گازم بگیر کبودم کن .. آخخخخخخخخ ..
 کیرموتوی کس هما داغ داغ و آب شده حس می کردم . اون جیغ می کشید ومنم با همون کیری که آبشو چلونده بودم اونو می کردم . . روش خوابیده و سینه هاشو بغل زدم .. دیگه تکون نمی خورد تا این که فهمیدم ارگاسم شده .. ولی در همین لحظه صدای کف زدنهای ممتدی رو شنیدم و از خجالت نمی دونستم چیکار کنم . میثم و مینا و بهنام و بیتا پیداشون شد .
میثم : بالاخره داداش هومن ما اومدتوی خط .. حالا دیدی گاییدن مادر زن چه کیفی به آدم میده .؟ یه کیفی میده که کردن زن آدم به آدم اون لذتو نمیده .
بیتا : دیدی هما گفتم این قدر غصه نخور همه چی درست میشه ؟ مردا به کیرشون بندن . تو هر چی واسش یعنی واسه دامادت غذا درست کنی جمع و جورش کنی بازم غذای کیرش واسش از همه چی مهم تره . .
 هر شش تامون لخت بودیم . از این که بیتا و مینا منو بر هنه ببینن نه تنها خجالت نمی کشیدم لذت هم می بردم دوباره کیرم شق شده بود ولی این که هما چشم باز کنه و دو تا کیر لخت دیگه رو ببینه حرصم می گرفت . در همین تفکرات بودم که میثم رفت بالا سر هما .. وای کیرشو گرفت طرف دهن مادر زنم . عصبی شده بودم . هما اگه بیدار شه و این شرایطو ببینه می دونم می ذاره زیر گوشش . اون جز من حق نداره مرد دیگه ای رو بپذیره . حالا اگه به شوهرش راه می ده اون اجتناب ناپذیره . میثم کیرشو گرفت سر دهن مادر زنم .. اون دهنشو باز کرد و شروع کرد به ساک زدن .
-مامان اون کیر من نیست . اون مال میثمه ..
مینا : چیه هومن جان . ناراحت نباش . اون خودش بهتر از تو می دونه کیر کیر کیه . ما زنا بیش از این که شما مردا کوس شناس باشین کیر شناس هستیم . اومدیم این جا تا حال کنیم .از عشق و هوس دامادا و مادر زنا نسبت به هم که می تونن با هم ائتلاف کرده دنیایی رو بگیرن .
 تا رفتم یه چیزی بگم بیتا اومد جلو و کیرموگذاشت دهنش و از اون طرف بهنام هم روفت سراغ مینا . یه ضربدری جالبی شده بود که هر مردی که داشت با یه زنی حال می کرد اون مادر زنش نبود و در عوض مادر زنه در کنارش داشت با دوستش حال می کرد .. سه تا زن داشتن کیر سه تا مرد رو ساک  می زدند .  میثم  گفت
-بچه ها واقعا حال نمی کنین ؟  چه صمیمیتی بین ما به وجود اومده ؟
بیتا به طرف میثم که کیرشو فرو کرده بود توی دهن هما قمبل کرد و در حالی که داشت واسم ساک می زد یه اشاره ای هم به اون کرد . میثم انگشتاشو فرو کرد توی کس و کون بیتا .. هما که خیلی حشری شده بود کیر میثمو از دهنش کشید بیرون و خودشو انداخت روش .. انگار نه انگار که تازه ارگاسم شده . رو کیر میثم بازی کرد تا این که کیر وارد کوس شد  .
-هومن! داماد گلم !  بیا این طرف .. بدو پشتم .. بذار توی کونم . دو تا به یکی .. اووووووفففففف چه کیفی داره ! مینا : داری به همه آرزو هات در یه روز می رسی .
 حالا با لذت داشتم به کون مادر زنم نگاه می کردم .  واسه این که دلم نسوزه  که مادر زنم زود تر مشغول کس دادن به یکی دیگه شده چند بار کیرمو توی کس بیتا و مینا فرو کرده و بیرون کشیدم تا طلسمو شکسته باشم ..
 بهنام : داداش حرص نزن به موقعش اون قدر  همه شونو می کنی که تا خرخره بالا بیاری ..
مینا رفت و به چیزی آورد تا با اون سوراخ کون هما رو چرب کنه .. دستی هم بر سر کیرم کشید و وقتی که با دست خودش سر کیرمو به کون مادر زنم فشار داد حس کردم که یه دنیا لذتو به کیرم انتقال داده . وووووویییییی دو تا کیر توی سوراخ مادر زنم .. حالا دیگه به جای حسادت لذت می بردم . دوست داشتم بازم کیر پشت سر کیر میومد و توی کس و کون مادر زنم جا می گرفت . گاییدن مادر زن نعمتیه که نصیب هر کسی نمیشه و دیدن این که مادر زنه زیر کیر یکی دیگه باشه اینم یه موهبت فوق العاده ایه که علاوه بر گاییدن و فرو کردن توی کس و کونش نصیب من شده بود .. اون دو تا زن با بهنام مشغول شدند .
-اووووووووهههههه پسرا پسرا فدای جفت کیراتون بشم من .. کاش کیر بهنام هم نوازشم می کرد ..
 دو تا زن بهنامو هم فرستادن سراغ ما .. همه مامور شده بودیم که به هما جون حال بدیم .. زنا به سینه های مادر زنم دست می زدند .  همچین اونو گاییدیمش که دیگه  بعد از جیغ و داد ها و فریاد های بسیار دیگه جیکش درنیومد . بعد از اون رفتیم سراغ دو تا زن دیگه .. مینا عجب  تن و بدنی داشت ..
 -آخخخخخخخخخ  بچه ها .. من تا حالا این جوری حال نکرده بودم .
میثم یه چشمکی به من زد و خیلی آروم زیر گوش من گفت اگه با ما باشی همیشه نونت توی روغنه .
منظورشو گرفته بودم . اونا غیر از مادر زناشون خیلی های دیگه رو هم به این صورت می کردند .. صحنه های با حالی شده بود . کیرمونو مرتب از دهن یکی در آورده فرو می کردیم توی دهن اون یکی .. بعد از اون رفتیم کنار استخر .. شیش تایی مون خودمونو انداختیم توی آب . دیگه فرقی نداشت واسه من که زیر آب دست کی به بدن کی می رسه . فقط به دنبال مراد و حاجت خودمون بودیم . هما زیر آب شکارم کرد و در واقع من شکارش کردم . کیر من توی کس مادر زنم هما زیر آب خنک یه گرمای لذت بخشی رو به وجود آورده بود .
-هومن منو ببوس .. ببوس .. سینه هامو محکم فشارش بگیر .. چنگش بگیر ..گازم بگیر ..
-مامان شیطون تو حالا غیر کیر من  با اون دو تا کیر حال می کنی ؟
-تو هم با اون دو تا خانوم خوشگله حال می کنی .. خوب نگاه کن به تن و بدن ما نگاه کن . شما سه تا پسرا وقتی که ما رو دارین دیگه نباید به دخترامون خیانت کنین ..
شب که شد  هر زوجی رفت به اتاق خودش .. درو از داخل قفل کردم ..
 هما : ای حسود . دوست داری فقط مال تو باشم ؟ تا صبح توی بغل تو هستم . فقط مال تو .. فقط به تو میدم . عشق منی ..همه چیز منی .. جون منی .. فقط حواست باشه که چشم طمع به زنا و دخترای دیگه نداشته باشی .
نزدیک بود از زبونم بپره پس مینا و بیتا جزو کدوم دسته ان که گفتم بهتره نون خودمو آجر نکنم . ولی اون شب تا صبح همچین هما رو گاییدم که  تا برگشت به تهرون همش از کون درد و سوزش کس می نالید ..  کس و کون و دهنشو سه تا سوراخ حساب کرده و مرتب از این می کشیدم بیرون و فرو می کردم توی اون .. نصف شبی ضد حال خوبی هم به اون چهار تا زدم چند بار اومدن درو باز کنن با در قفل شده روبرو شدند ولی فرداش  در روز روشن دیگه نتونستم هما رو فقط واسه خودم داشته باشم .  سفر پر بر کتی بود . توصیه من به همه دامادای عزیز اینه که مادر زنو باید گایید هم از کس هم از کون و هم از دهن .. این جوری زبونش بسته میشه و چه حالی هم میده گاییدن مادر زن .. همیشه همراهته و اگه شلوغ کنه و پا رو از گلیم خودش دراز تر کنه بهترین تنبیه یا تهدید اینه که بهش بگی دیگه با شلاق کیرم نمی زنمت . به دست و پات میفته . هما حالا نه تنها کف پامو می لیسه بلکه گاهی وقتا همچین حشری میشه که میگه کف کفشاتو می لیسم  بیا که از دوری کیرت هلاکم ... پس یادتون نره مادر زنو رو هوا شکارش کنید و رو زمین میلش کنید یعنی بپزیدش و اجرشو ببرید ... پایان ... نویسنده .... ایرانی