ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

مامان بخش بر چهار 113

-قلی می بینی ؟ کس و کون منو می بینی که چه جوری داغ شده و راهشو واسه سه تا کیر باز کرده ؟ سه تا کیری که از وجود خودته . انگاری که توداری منو می کنی . ولی من حالا هوس دارم هوس دارم . با این پسرام خوب کنار میام . پیش این پسرام هم دارم میگم . اگه دوست دارن که  مادر هواشونو داشته باشه باید اونا هم هوای مادرشونو داشته باشن و اعتراضی هم نکنن از این که من ممکنه سر و گوشم در جا های دیگه ای هم بجنبه . من هوس دارم .. که دوست پسر بگیرم . اوخ اگه بدونی پسرا چقدر دوست دارن یه دوست زنی مثل من داشته باشن که هواشونوداشته باشه واسشون پول خرج کنه . منم که دارم . از شوهرم خیلی چیزا به من رسیده . جوووووون . الان این روزا پسرا دنبال ازدواج نیستن . با این همه گرونی و مشکلات اقتصادی دیگه کی میره ازدواج بکنه .  کی میره زن بگیره . وقنی که منی مرد از کیرش خارج میشه و انگاری که آب سردی بر آتیش پاشیده باشن و همه چی  می خوابه و میره مگه پسرا کس خل هستن که برن زن بگیرن ؟
قلی همه اینا رو می دید ومی شنید و دم بر نمی آورد . به شدت حرص می خورد . با این که اون و اسحاق داشتن لیزا رو می گاییدن ولی حواس قلی همش به سمت ما بود . لیزا نیشش تا بنا گوش باز شده بود و با حسرت به طرف ما نگاه می کرد . انتظار داشت که یکی از کیر ها رو بهش قرض بدم و بفرستم به سمت اون . ولی کور خونده بود . همون که قلی رو با هام شریک شده بود واسه هفت پشتش بس بود ..
 -اوووووففففففف پسرا پسرا می خوام باهاتون حال کنم .. زود باشین . مادر به فداتون . این که کون نیست شما دارین می کنین .  این آتیشپاره هست .
  افشین : مامان موتورت خیلی قویه ..
-آره خودشم داره پرواز می کنه و شما ها رو هم برده اون بالا بالاها .
 -حرکت کن مامان . حرکت کن ..
 -شما ها باید حرکت کنین . کیر افشین و اشکان توی کس من قفل شده بود و حرکتشون خیلی آروم بود و احسان که کیرش توی کون من تنها مونده بود خیلی راحت تر منو می کرد .
 -قلی قلی جون شوهر گلم من هوس دارم . هوس مرداتی دیگه . کونم و کسم می خاره . برام تعریف کن وقتی که آدم با کسی به غیر از همسر خودش رابطه بر قرار می کنه چه هیجانی بهش دست میده . یه وقتی فکر کنی  این چهار تا پسر رو من غیر حساب می کنم . اینا قبول نیست . آخ که فقط چند روز مونده  به جدا شدن من از تو . ناراحت نباش . فراموشت نمی کنم . اون موقع تو رو به عنوان دوست پسر یا همون دوست مرد خودم دعوت می کنم به خونه خودم . یه وقتی  دلت نگیره که پاتو گذاشتی به خونه خودت .
 پاک روحیه شو باخته بود . نه تنها می خواستم ازش جدا شم بلکه دوست داشتم اموال دیگه شو تا حدودی از چنگش در بیارم و اگه هم یه جایی قصد معطل کردن منو داره به جایی برسیم که با هم توافق کنیم و منم واسه رها شدن از شرش باهاش راه بیام و به اون چند در صد اموال باقیمونده اش کاری نداشته باشم . به اندازه کافی از قلی برام رسیده بود . حالا فقط دلم مردای رنگارنگ می خواست و تفریح در نقاط گوناگون این کره خاکی .. این که دوستان زن با کلاسی هم داشته باشم و بتونم از سفرای خارج خودم و عشق و حالی که در اون جا ها می کنم وخواهم کرد  براشون حرف بزنم . با تصور اون روزا رفتم به عالم سر خوشی . قلی گریه اش گرفته بود . آخه با این که همه می دونستن اون یک مرد هوسبازه حتی خونواده پدریش .. ولی دیگه طلاق برای اون و فامیلش افت داشت و کسی هم از من ارغوان انتظار نداشت که با وجود چهار تا پسر بزرگ بخوام دست به این کار بزنم ولی دیگه دوست داشتم یک ملکه باشم . دیگه سایه آقا بالا سری روسرم نباشه .. حس کردم کسم جا باز کرده . قلی و اسحاق و لیزا اومدن روبروی من قرار گرفتن . قلی کس لیزارو می کرد و اسحاق هم کرده بود توی کون لیزا . صورت من و اسحاق روبروی هم قرار گرفته بود . اون لباشو به حالت غنچه در آورد و بعد بازش کرد . بوسه گرمی از لبای مادرش می خواست . می خواستم اذیتش کنم حالشو بگیرم و کمی سر به سرش بذارم ولی دلم نیومد . منم چشامو خمار کرده لبامو باز کردم .. این بوسه حس کیر چهارمو در بدنم  به وجود آورده بود و به همون اندازه به من حال می داد که انگار کیری رفته باشه توی کون من . .... ادامه دارد .... نویسنده .... ایرانی