ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

آنا و الینا 3

-تو اصلا دوستم نداری آنا . فکر می کنی و فکر می کردی که دوستم داری . من تا می تونستم با مامانم در گیر شدم ولی تو این جوری جواب منو میدی ؟
 -باور کن همه این کارا به خاطر تو بوده . فقط به خاطر تو ..
-نه اگه فقط به خاطر من بوده دیگه راضی نمی شدی این جوری منو آزارم بدی .
-الینا ! من برم خونه مون ؟  
-دیوونه . فکر کردی به همین آسونی دست از سرت بر می دارم ؟حالا بیست ساله با همیم . درسته تو بیست روز ازم بزرگتری ..
-الینا اگه تو رو نداشتم چیکار می کردم .
 -بیا دیگه معطل چی هستی .  تنم تو رو می خواد .  لختم کن دیگه زود باش . منتظری من این کارو بکنم ؟ باشه . باشه ..
 دو تایی لباسای همو در آوردند . نه تنها از نظر چهره که از نظر هیکل هم خیلی شبیه به هم بودند . حتی اندازه سینه هاشون هم تقریبا یکی بود . آنا سینه هاشو به سینه های الینا چسبوند .
-نههههههه آنا .. محکم تر بغلم کن .. با فشار .. استخونامو خرد کن . توهم زن منی و هم مرد من ..
-و تو فقط زن منی ..
 -چقدر بهت عادت کردم. نمی تونم یه لحظه بدون تو باشم .
 -آره مدرسه و دانشگاه مون با هم بوده .. خواب و خوراکمون با هم. چه جوری خونواده دلشون میاد که ما رو از هم جدا کنن . مگه عشق به چی میگن .
 آنا  کف دستشو روی کس الینا می کشید . الینا هم سعی داشت دستشو به کیر آنا برسونه .. و موفق هم شد . الینا کیر آنا رو توی دستش گرفته و اونوبا فشار و اصطکاک خاصی روی کسش به حرکت در آورده تا این که  آنا به یه حرکت به سمت سوراخ کس دختر خاله کیرشو فرو کرد توش .. حالا دو تایی شون با چشایی باز به هم نگاه می کردند . چش توی چش .. نگاه در نگاه .. با نگاهشون حرف می زدند . عادت کرده بودند . می دونستن چی دارن به هم میگن . بیست سال زندگی در کنار هم .. شاید در این بیست سالی در مجموع زمانی بیست روز هم از هم جدا نبودند . حتی وقتی که نوزاد بودند  کاتیا و کریستینا تا دو سه سال  اول زندگی   در یه خونه بزرگ و دور هم بودند . هوای همو داشتن . وقتی آنا والینا رو کنار هم می خوابوندن هردوشون آروم میشدن .. و در اون لحظه که هوس از زیر و عشق از بالا بینشون حاکم بود و تمام وجودشونوبه آتیش کشیده بود دو تایی شون به این فکر می کردند که چطور خونواده ها دلشون میاد که این طور ازجدایی بین اونا حرف بزنن . درسته که دنیا به آخر نمی رسه و می تونن به عنوان دوتا دختر خاله با هم باشن ولی آنا به این فکر می کرد که چطور می تونه تحمل کنه مردی بیاد  و الینا رو ازش بگیره و الینا هم به این می اندیشید که عمری خاطره و عشق و هوس ورزیهاشو با آنا چطور می تونه فراموش کنه .؟ آنا فقط براش یک عشق و یک هوس نبود ..  فقط یک همدم و یک دوست نبود .. آنا خود اون بود . همه چیز اون بود . هستی اون بود .چشاشونو بستند و  یه بار دیگه دستاشون دور کمر هم حلقه شد .. الینا وقتی که  اوج عشق آنا رو به هنگام سکس حس می کرد خیلی زود  ار گاسم می شد . آنا کیرشوکاملا توی کس الینا فرو کرده بود و حرکتش خیلی کند شده بود ولی الینا با بوسه های آنا لحظه به لحظه داغ تر می شد .. آه بلند و سکوت اون آنا رو متوجهش کرد که اون ار گاسم شده .. و حالا نوبت این بود که خودشو ارضا کنه .. الینا دستاشو روی باسن آنا گذاشت و اونو به طرف بدن خودش فشرد .. کیر آنا لحظه به لحظه داغ تر می شد و با یه فشار آبش توی کس الینا خالی شد -آخخخخخخخ .. عزیزم.. عزیزم .. دوستت دارم . من نمی تونم ازت جدا شم . بگو  .. همیشه مثل امروزتی .. بگو تنهام نمی ذاری . من بدون تو می میرم الینا . اصلا حس می کنم روح من رفته توی جسم تو .. نمی تونم بی تو باشم .. دوستت دارم ..بگو مال منی واسه همیشه .
 الینا چشاشو بسته بود تا با لذت منی آنا رو جذب بدنش  کنه .
 خیلی آروم لباشو باز کرد و گفت اگه دوستم داشته باشی این قدر راحت نمیگی که برم و تنهات بذارم و خوشبختی تو در اینه که ازدواج کنی و صاحب بچه شی . من تو رو از همه دنیا بیشتر دوست دارم . حالا بچه ندارم که لذت داشتن اونو بدونم . من اگه صد تا بچه هم بیارم همش به فکر اونی هستم که از دستش دادم . حسرت اونو می خورم ولی وقتی که تو رو داشته باشم دیگه حسرت چیزای از دست داده رو ندارم . واسه چیزی هم که نداشتم غصه نمی خورم . ما که بچه با با مامانمون هستیم تا حالا چه به دردشون خوردیم که بچه های ما بخورن . من بیش از اونی که بخوام مادر باشم دوست دارم عاشق باشم .. خودمو تقدیم و تسلیم اونی کنم که خودشو تسلیم من کزده . نمی خوام به قیمت نابودی خودم مادر شم . حالا چیکار کنیم آنا .. همه دارن علیه ما متحد میشن . من می ترسم . دلم شور می زنه ..
آنا به فکر فرو رفته بود .
-تا وقتی که تو نخوای از دواج کنی   مشکلی نیست . اگه یه کاری واسه خودمون جور می کردیم و می تونستیم جدا زندگی کنیم خیلی عالی می شد ولی درست نیست که خونواده رو تنها بذاریم . .... ادامه دارد ... نویسنده ..... ایرانی