ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

خارتو ,گل دیگران 29

سمانه  اندامش در حد تعادلی خاصی بود  ولی باسنش درشت تر از بقیه قسمتهای بدنش به نظر می رسید . چند تا از اون پیراهن های کوتاهشو تنش کرد .
 -این بنفش چطوره بهم میاد ؟
ویدا حس کرد که خیلی به پوست سفید سمانه میاد .
 -ببین این جا رو .. پارچه و اندازه این لباس طوریه که کاملا خط شورتمو نشون میده . این چش خیلی از پسرا رو در میاره . اونا رو وسوسه می کنه . هرچند خودت که بیای می بینی . حالا دیگه توی بیشتر مهمونی ها حتی توی روستاهای ما دیگه این فاصله ها از بین رفته و باید در مرحله فینال رقابتی کار کنیم . باید بریم به دنبال تکنیک های تازه ای که روی طرف نفوذ کنیم .
 چند لحظه بعد بر گشت و این بار به ویدا و رامش گفت حالا چه تفاوتی با چند دقیقه قبل حس می کنین ؟
 ویدا : شورتتو در آوردی ؟ وای چقدر قالب کونت مشخص و بر جسته نشون میده . با این که شلوار پات نیست میشه باسنتو از زیر تصور کرد که چه حالتی داره .
 -آفرین به تو دختر باهوش . حالا من کاری ندارم به این که بقیه چی فکر می کنن . ممکنه اختلاف نظر زیاد باشه . یکی بگه که سمانه اون زیر شورت داره یکی بگه که نداره . ممکنه واسه این کار شرط بندی هم بکنن . ولی خب به نظر تو من برم کونموبه همه نشون بدم ؟ اوخ که چه حالی میده . این آقایون چششون همش به دنبال این چیزاست . فقط ظاهرو نگاه می کنن . دیگه به درون آدما کاری ندارن . حال کن . همین و بس . هر کسی از ظن خود شد یار من.. از درون من نجست اسرار من .. رامش : میگم چطوره یک کتاب دعا هم با خودت بیاری .
 -اتفاقا بد فکری نیست . وای اگه بدونی بعضی از این زنا و دخترا با همه دک و پز و سانتی مانتال بودنشون چه کارا که نمی کنند ! اهل جادو و جنبل و زبون بند و این جور بازیها هم هستند . یه سری که تا حالا می گفتند همه اینا خرافاته دارن اونو به سبک علمی در میارن و با یه کلاس جدید همه اینا رو به خورد هم میدن . آخ بیا و ببین . ولی من کاری به اینا ندارم .
ویدا : مثل این که خیلی به این مهمونی ها عادت کردی . اگه یه وقتی با شوهرت باشی چی ؟
سمانه : خیلی آقاست . کاری به کارم نداره . خودش میر ه دنبال شراب و دود و دم خودش و حتی می بینی دست یه زنوهم می گیره میره یه سمتی ولی می دونم کاره ای نیست .
 ویدا : پس تو از این کارش حرص می خوری یه جوری میشی ..
 سمانه : نه زیاد . می دونم اون اهل هیچی نیست .
رامش : یعنی ویدا جون میگی ما خانوما بد تر از مرداییم. هزار تا عشق و تفریح می کنیم اما همین که مردمون خواست بره دنبال عشق و حال و تفریح خودش با اون می پیچیم و انتظار خلافو ازش نداریم ؟
ویدا : دقیقا همین طوره ..
سمانه : دخترا شما نمی خواین حاضر شین ؟ دیرمون میشه ها .
 ویدا : سمانه من یک ربعه حاضر میشم . آخه من نمی فهمم این چه سریه چند ساعت جلو آینه وبیست مدل خودتو عوض می کنی .
رامش: خواهر جان بیست مدل چیه بگو دویست مدل . این قدر ریزه کاری هم فایده ای نداره . به این میگن وسواسیت . همون اولیش قشنگه .آخه هر مدلی رو که تغییرش بدی و سبک جدید رو ببینی قبلی رو از یاد می بری .  بیشتر پسرا ازچهره ما خانوما یه دید کلی رو مجسم می کنن مثلا به تاتوی ما نگاه می کنن شاید به نظرشون بلند و کوتاه و تیز و  نازک یا متعادل به نظر بیاد اما ما زنا گاهی اون قدر حساس میشیم که اگه به اندازه یه ارزن دو طرف ابرومون با هم تفاوت داشته باشه میگیم وای آبرومون میره . فردا همه روز نامه ها می نویسن . فلانی از ما خوشش نمیاد .
سمانه : به هم می رسیم . وقتی دیدی  چه جوری همه چشما رو خیره کردم اون وقت میگی سمانه کف پاتوهم می بوسم بیا و به من بگو راز دلبری تو چیه ؟ مثل این که اول باید به شما دو تا دخترا یه سر و سامونی بدم .  یعنی ما که داریم میریم مهمونی باید فکر کنیم که دختریم آزادیم . اصلا  اومدیم  به یه دنیای دیگه .
ویدا :  تو که از ما ندید بدید تر نشون میدی . هر کی ندونه فکر می کنه تازه پاتو می خوای بذاری به این جور مجالسی که همه با هم قاطین . بابا بزرگ خدا بیامرزم تعریف می کرد اون وقتا که  تازه فیلم و سینما در اومده بود خیلی ازآدما نمی تونستن برن حالا پولشو نداشتن یا کسی اونا رو با خودشون نمی برد .یه عده که می رفتن با چه آب و تابی  ماجرای فیلمو برای بقیه تعریف می کردن . یه چیز جالب این که وقتی قهرمان داستان می رفت یه کار مثبتی انجام بده مثلا دوست دخترشو از دست دزدا نجات بده همه داخل سینما سوت کشیده کف می زدند طوری غرق فیلم می شدن که انگاری دارن یه ماجرای واقعی رو می بینن .
سمانه : حالا داری همه اینا رو تعریف می کنی که بگی من ندید بدیدم ؟ میگم اگه بهت بر نمی خوره  بیا و یکی از پیر هنای منو تنت کن .  اینایی که امشب دعوتن تا حالا به تنم ندیدن . فقط یه بار پوشیدمش . یه رنگ قرمز خیلی خوشرنگه .. و یه نموره ای آزاد تر از پیرهن منه و ده سانتی هم بلند تره ولی قسمت باسنشو خیلی کیپ نشون میده . می تونی شورتتم در آری . هر دو طرفشو طوری جدا نشون میده بدون خط شورت رامش : تو که همش فکرت رو این چیزا دور می زنه . این مسئله اونقدرا هم که میگی مهم نیست .
ویدا با این که روش نمی شد خودشو پر شر وشور نشون بده ولی هر چی رو که سمانه گفته بود گوش داد البته در مورد پیراهن ولی زیاد با صورتش ور نرفت . یه آرایش ساده در ترکیب با لباس اونوخیلی زیبا نشون می داد . رامش حس کرد که ویدا خیلی ناز وتو دل برو تر از سمانه شده .. رامش هم یه پیراهن مشکی طرح دار پوشیده بود ولی اون نظرش این بود که خط شورت یه التهاب خاصی رو به وجود میاره.. .... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی