ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

دیگه زن نمی گیرم

از همسر اولم جدا شده بودم . قصد از دواج نداشتم . ازبس بقیه به گوش من خونده بودن که مرد نمی تونه تنها زندگی کنه  تویک پسر کوچیک هم داری و خیلی سخته .. دیگه شیر شدم و با محبوبه از دواج کردم . محبوبه هم از دواج دومش بود . ولی بچه نداشت . اون زن زیبایی بودوهمکلاس دوران دبیرستان خواهرم .. دو سالی رو ازش بزرگتر بودم . اون بیست و هشت سالش می شد . اولین روز بعد از از دواجمون دیدم که خوردن روزی ده تا قرصو شروع کرده ..
 -چی شده محبوبه .
 -مشکل عصبی و ناراحتی تیروئید و روماتیسم دارم ..
همین جور نگاش می کردم . نمی دونستم چیکار کنم . این همه بزک دوزک کردن و با نشاط بودن .. اصلا نتونست به ذهن من تداعی کنه که ممکنه اون بیمار باشه .. وقتی میومد پیش من و با هام حرف می زد و یکی دوبار هم که بیرون رفتیم اصلا متوجه این موضوع نشدیم .. نمی دونم چرا پرخاشگریهای اون سر من شروع شده بود . به من که می رسید عصبی بودن خودشو نشون می داد ولی در بر خورد با دیگران و به خصوص مردای فامیل و غریبه ها خیلی مودب نشون می داد . یه مدت متوجه بودم که اون خیلی به خودش می رسه و بهترین وسایل میکاپ و آرایشو تهیه می کنه در حالی که  اصلا به من و روابط زناشویی خود توجهی نداشت . من کار مند بودم  و واحد آپار تمانی منم در طبقه اول بود . با چندر غاز حقوق کار مندی , خانوم همش در پی خرج تراشی هم بود . تا این که  یه روز همسایه روبرویی یعنی مرد خونه بهم گفت یه چیزی رو می خوام بگم ناراحت نشی تو جای برادرمی .. جریان از این قرار بود که زنش  چند بار دیده که پرده دوز سر خیابون میاد به خونه مون و میره و البته قرار بود که پرده ها مونو عوض کنه ولی در یکی از این دفعات که درواحدشون باز بوده زنمو بدون روسری و با دامن کوتاه دیده که داره اون غریبه رو بدرقه اش می کنه و حرفای عجیبی هم با هم رد و بدل می کردند . بنده خدا خیلی هم عذر خواهی کرده بود تا حرفشو بزنه . محبوبه و بدون روسری ؟ با دامن کوتاه .. با شوخی های زننده ؟ پاک اعصابم به هم ریخته بود . یکی از این صبحها به محبوبه گفتم که پسرمو برسونه مدرسه من ماموریت دارم و یه ساعت زود تر باید راه بیفتم و برم یه شهرستان دیگه .. وقتی که اون عرفانو برد مدرسه منم فوری خودموچپوندم توی خونه و کفشمو قایم کردم . اتاق خواب آماده شده بود .. خوشبو و خوش نور .. پس بی خود نبود که وقتی بر می گشتم خونه یه عطر و بوی خاصی رو حس می کردم . جای تخت ما در اتاق خواب طوری بود که من می توستم از کنار در اتاق خواب تا حدودی تسلط داشته باشم  از این که بتونم از صحنه احتمالی رابطه اونا فیلم بگیرم . اعصابم خرد شده بود . احساس رنج می کردم . همسر اولم هر چقدر بد و پر توقع بود به من خیانت نکرده بود .هرچند زود بود قضاوت کنم ولی حرکات و حالاتش نشون دهنده این بود که یه کاسه ای باید زیر نیم کاسه باشه .  راستش دیگه این زن منو متنفر از زندگی زناشویی کرده بود . اونو به عنوان زن خودم دیگه حساب نمی کردم . مدتها بود که می خواستم از دستش خلاص شم  ولی صد سکه طلا مهریه اش بود .
 اتفاقا دو تایی شون وارد خونه شدن . دیگه چی بگم فقط با هیجان هر چند  ثانیه در میون موبایلمو می گرفتم سمت اونا و سریع دستمو عقب می کشیدم .. محبوبه ای که کوفتش می گرفت واسم ساک بزنه کیر اون پسره رو گذاشته بود توی دهنش و می گفت بدش به من اعصابم آروم شه .. در عوض لحظاتی بعد این میلاد بود که داشت کس زنمو میکش می زد . محبوبه پاهاشو به شدت حرکت می داد . راستش این طورا هم نبود که ناراحت نشده باشم ولی قانون که این چیزا حالیش نیست ..
-میلاد کیرت رو می خوام . کیرت رو بده . بکن توی کسم .. .
میلاد پسر چهار شونه و خوش تیپی بود . فکر نکنم بیست و پنج هم شده باشه .. کیر میلاد کلفت تر از کیر نازک و قلمی من بود . ولی این دلیل نمی شد که این زن  هرزگی پیشه کنه .
-اووووووهههههه بکن بکن بکن کسمو بکن میلاد .. اعصابم آروم میشه .. من این جوری حال می کنم . اووووووههههههه .. خیلی کم میای .. تند تر .
-آبم می خواد خالی شه ..
-نترس قرص می خورم .. اگرم طوری شه میندازمش گردن عارف . اون ببو گلابیه ..  آب کیرمیلادو می دیدم که از گوشه های کس زنم در حال بیرون ریخته شدن بود . ولی اون به گاییدن زنم ادامه می داد . منتظر بود تا محبوبه ار گاسم شه ..
-آخخخخخخ مردم مردم ..  
 زنم ساکت شده بود . ار ضا شده بود . میلاد اونوبر گردوند . با کف دستش چند بار به کون و کپلش زد و سینه ها شو هم محکم فشار داد . حالا که کون زنمو می دیدم که چقدر تپل و بر جسته و حالت ژله ای داره بیشتر اعصابم خرد می شد از این که چرا من نتونستم کاری کنم که  دیگران شکارش نکنن . پسر کف دستشو گذاشته بود رو چاک کون زنم و احتمالا خیسی کس زنمو به طرف سوراخ کونش می فرستاد ولی محبوبه قوطی کرم رو آورد و داد به دست میلاد .. پسر هم کیر خودش و هم  سوراخ کون زنمو کرم مالی کرد .. کیرشو کرد توی کون محبوبه ..
-آییییییییی آییییییییی یواشتر یواشتر .. مردم مردم .. پاره شدم ..
 -خوب کونی داری .. این به آدم مزه میده . تو که می دونی من تا کون نکنم سکس به من مزه نمیده ..
 -یواش .. یواش .. جر می خورم . خواهش می کنم .
ولی اون پسربیرحمانه کیرشو به طرف جلو حرکت می داد . دستشو رو سینه های محبوبه گذاشته و از پهلو لباشورو لبای زنم گذاشته بود .محبوبه تو دهنی ناله می کرد  . حس کردم از درون داره جیغ می کشه .. نفهمیدم چه جوری و کدومشون اول متوجه شدن که من اون جام چون میلاد آن چنان از جاش پا شد که فرصت فرار و ذخیره کردن فیلمو به من نداد . نفهمیدم چی شد فقط وقتی به هوش اومدم که دیدم یه طرف صورت زنم یه کبودی خاصی داره و منم سرم به شدت درد می کرد .  .. چند ثانیه ای فکر کردم تا ببینم چی شده ..میلاد منو زده  بیهوشم کرد و رفت .. محبوبه رو گرفتم زیر مشت و لگد .. چیزیش نشده بود ولی به خاطر همون کبودی که  اون از من نبود و نقشه اش بود وضرب و شتم های دیگه ازم شاکی شد . کسی حرفمو باور نکرد که زنم بهم خیانت کرده .. مدرک می خواستند . زنم قاضی رو با خودش همراه کرد . پرده اتاقها عوض شده بود .. آره زنم با قاضی هم هم دست شده بود .. هرچند من مدرکی هم نداشتم . از زمین و زمان و زندگی بدم اومده بود . نمی دونم چرا چشای عدالت کور شده بود . همه چی بر علیه من بود . کلی خسارت هم دادم . توافق کردیم که از هم جدا شیم به این شرط که تمام مهریه رو بدم . قرار شد که ماهی یک سکه بدم ولی یه پولی اومده بود دستم و دیگه واسه این که از شرش خلاص شم و ریختشو نبینم حاضر شدم تمام مهرشو یک جا بدم . اون موقع هر سکه ای بود صد و هشتاد هزار تومن و هیجده میلیون مهریه شو دادم . حدود یک سال بعد سکه شده بود چند برابر قیمت اون روز . از این نظر شانس آوردم . دیگه از از دواج متنفر شدم . چرا زنای این دوره زمونه این جوری شدن . چرا آدما شیاد شدن .. چرا .. دارم دیوونه میشم .. عیبی نداره جلوی ضررو ازهر جا که بگیری استفاده هست . به نظرم بعضی وقتا شرایط زندگی آدما به گونه ای رقم می خوره که اگه تنها زندگی کنه بهتره . من دیگه زن نمی گیرم . همون مهریه اش واسه هفتاد پشت آدم بسه . حالا ماهی حداقل دوبار سه بار میرم سر وقت زنای اون جوری و خودمو ارضا می کنم . هزینه اش خیلی کمتره . درد سر هم نداره . پنجاه تومن .. هفتاد تومن و حتی گاه صد تومن هم میدم ولی دیگه ماهی دویست هزار تومن دادن  در مقابل این همه ضرر مالی و عصبی خوردن که پولی نیست . میگن زن بگیرید تا آرامش روح و روان شما بشه .. اصلا خر ما از کرگی دم نداشت . ما رو زن شانس نیاوردیم .. ازالان دارم به این فکر می کنم که اگه یه روزی پسرم ازم زن خواست  من چیکار کنم . چی بهش بگم ؟  باید حالیش کنم که پسر! مهریه دادن پدر آدمودر میاره . بهتره نفوس بد نزنم و انرژی منفی پخش نکنم تا اون موقع یه کوفتی میشه دیگه ... پایان ... نویسنده .... ایرانی