ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

گناه عشق 108

حالا می تونم یه بهونه ای جور کنم و برم جاسوسی . اگه می تونستم این کارو شبونه انجام بدم خیلی بهتر می شد . ناصر می تونه تنها باشه . منم که باید برم به شوهرم سرویس بدم . اما شوهری که به زنش اعتماد داره و زنش هم بهش بگه تولد یکی از دوستاشه و شوهر مهربون هم بهش بگه تو تا هر وقت که دلت بخواد می تونی دیر کنی و بمونی .. خب من می تونم برم جاسوسی و اون ور برم پیش ناصر .. البته باید کلی دروغ بگم که واسه حفظ کردن اونا زمان زیادی می بره . آخ که این دروغگو ها چقدر کم حافظه ان . نلی بیشتر دور بین های امیتی رو که توی خونه نوشین کار گذاشته شده  جا وشعاع  دیدشو می دونست . با این حال خیلی مراقب بود که نکنه یه سوتی بده که از یکی از این دور بین ها دیده شه . وقتی خودشو در گوشه ای از محوطه وسیع و سر سبز خونه نوشین پنهون کرد هنوز هیچی رو احساس نمی کرد . خونه ناصر و نوشین که ظاهرا کسی درش نبود . پس اونا کجان ؟ یعنی دوباره رفتن به خونه نادر ؟ اون ترسیده ؟ نه امکان نداره ..به همین سادگی از این شرایط گذشته باشن . چراغای خونه ناصر و نوشین همش خاموش بود و فقط یکی ازلامپای خونه نریمان خان پدر زن ناصر روشن بود . من اگه تا صبح  هم باشه همین جا میشینم . حتی اگه  هوا سرد شه .. من بالاخره گیرت میندازم نوشین . تو واسه من مایه میای ؟ تو عشقمو از چنگم در آوردی ؟  بهت نشون میدم کی سواره هست و کی پیاده . یه لحظه حس کرد که  یکی از لامپای خونه نریمان  روشن و خاموش شده .. تعجب کرد .. فکر کرد که اشتباه دیده . اولش یه لحظه ترسید ..نکنه دزد اومده باشه ولی نه .. نه ...اگه این طور باشه اون باید چراغای بیشتری رو روشن کنه تازه منم مدتیه این جام صدای خاص و مشکوکی رو نشتیدم .. استرس خاصی برش حاکم شده بود . حس کرده بود  یه خبراییه ولی نمی دونست چه خبرایی ! خیلی آروم خودشو به زیر دیوار های  خونه ویلایی ورسوند . پنجره ها خیلی بالا قرار داشت .. اون طرف نادر و نوشین غرق در رویا های خود به سکوت عاشقانه ای فرو رفته بودند . کلمات عاشقانه جای خود را به واژگان سکوت سپرده بودند . سر نوشین روی سینه نادر قرار داشت . بازم طبق معمول این وقتا چند بار رفت که ناصر و این موضوع که اون یک زن آزاد نیست فکر نه که فوری خودشو ازفضای دست و پا گیر و تار عنکبوتی رها کرد . -نادر اگه بدونی چقدر به این عادت کردم که سرمو بذارم رو سینه ات . -ومنم به نوازش کردنت .. به بوییدن موهات عادت کردم . -به بوسیدن چی .. -اون که یکب از بهترین عادتامه .. ولی تو که همش ناز نداری -من ناز دارم ؟ -خوشم میاد نوشین این جوری جوش میاری. خیلی خواستنی میشی -میگی اگه ساکت بمونم اون وقت اونجور که باید جوش بیاری نمیاری ؟ -نادر چقدر از بوی موهای سینه ات خوشم میاد .یه بوی مردونه  رو داره . مردی که می تونه تکیه گاهم باشه .. -ولی نوشین تو منو تکیه گاه خودت می دونی ولی اگه تو نباشی کنارم تو رو نداسته باشم که  حس و امید من به زندگی مفهومی نداره . تو به من نیرو میدی . توان میدی . تو پای رفتن من برای موندن من در کنار عشق جاودانه منی .. -آخ نادر چقدر دلم می خواد  این لامپای بنفش کم رنگو روشنش کنم. من واسه اتاق خواب خودمم از این رنگ ونور استفاده  می کنم . .. واسه یه لحظه به نادر حس بدی دست داد و این که بازم این حسو درش زنده کرد که رقیب یا مانعی به نام ناصر بر سر راه اون وجود داره.. -چیه نادر ساکت شدی .؟ ازچیزی ناراحتی ؟ دلخوری ؟ -نه نوشین .. خیلی دلم می خواد این جا رو یه دانس پارتی کنیم . خودمون دو نفری . خیلی حال میده . ولی اگه ناصر بیاد و همه جا رو سوت و کور ببینه .. در اون سمت نلی دل به دریا زد و خودشو رسوند به پله هایی که اونو به در ورودی یا همون هال . پذیرایی می رسوند . دیگه نیازی نبود کهبخواد از پنجره داخل خونه رو دید بزنه . لامپ هال روشن بود  . ...نادر : اگه گفتی حالا چی می چسبه ..نوشین  نمی دونم تو بگو .. نادر : یه حموم گرم که دو نفری حالمون جا بیاد .نوشین خب بعدش ..بعدش چیکار کنیم .. نادر : ماساژت میدم .. نوشین : بعدش .. نادر : روم نمیشه بگم . نوشین  : ولی روت میشه که رو با من هر کاری که دلت می خواد بکنی .. یه شرط داره . نادر : هرچی تو بگی .. نوشین : به شرطی که با یه بوسه منو داغم کنی . نادر : داغت کنم یا داغونت کنم نوشین :تو که قبلا داغونم کردی .. تصمیم گرفتن که با هم برن حموم .اتاق خوابشون حموم نداشت . کاملا برهنه از اتاق خواب اومدند بیرون و رفتن به سمت حموم ..نلی از تعجب دهنش وا مونده بود . حالا خیلی بیشتر و بهتر از اون چه که فکرشو می کرد دستگیرش شده بود .... ادامه دارد ... نویسنده ...ا یرانی