ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

آنا و الینا 5

همون  جوری که دختر خاله ها می خواستند شد . بدون این که به خونواده بگن گواهی پزشکو گرفتن .. وقتی آنا از اتاق پزشکی که یه زن خوشگل و مو بلوند بود اومد بیرون ..الینا یه اخمی بهش کرد و قبل از این که ازش بپرسه نتیجه چی شد گفت .
-ببینم اون مدلی که آزمایش نشدی؟
 -الینا اگه بدونی چه زن خوبی بود . همه چی رو  براش شرح دادم . گفتم که عاشقشم . یعنی عاشق تو . دوستت دارم . دوستت دارم . می خوام با هات از دواج کنم .
-جواب سوال منو ندادی .
 -الینا . اون یه پزشکه . باید بدونه که من توانایی از دواجو دارم یا نه . آلت تناسلی من تا چه حد کار آیی داره . آزمایش خون هم که دادم .. خیلی زود جوابشو هم دادن . برای اطلاع حضرت عالی میگم که خانوم پزشک لخت نشد ولی با دستکش آلت منو معاینه کرد ..
-تو هم خوشت اومد ؟
-نه دیوونه . نه همسر خوشگل من . فقط خودت رو برای شنیدن سر و صدا و دعوا و این جور چیزا آماده کن . اول من و تو یعنی عروس دوماد میریم خونه پدر و مادر من اون جا خبر رو اعلام می کنیم
-خاله کاتیا مث مامان من نیست .
-آره مادر دوما دا معمولا خوشحال تر میشن . تازه اگه تو با من از دواج نکنی کی میاد زن من بشه ؟ معلومه که مامان من باید خوشحال تر شه .
-می کشمت آنا . یعنی به قول ایرونی ها من کس خل هستم ؟
 -تو این اصطلاحات ایرونی رو از کجا یاد گرفتی ؟
 -یادت رفته که چهار تا همکلاسی ایرونی داریم ؟ ..
-حالا اینا رو ولش .. از خونه ما که رفتیم خونه شما یعنی به همون آپار تمان بغلی اون جا رو چیکار می کنیم .. 
-هیچی خاله کاتیا رو با خودمون می بریم . من میرم پشتش قایم میشم مثل اون وقتا که بچه بودم و شیطنت می کردم و خاله ضامنم می شد و مامان گوشمو نمی کشید حالا هم نمی کشه .
 -ولی این جا وضع فرق می کنه ..
 -من این چیزا حالیم نیست . من و تو باید از دواج کنیم به هر قیمتی که شده ..
وقتی این خبر رو به کاتیا و الکساندر اعلام کردند پدر آنا خیلی هم خوشحال شد ولی کاتیا بهت زده بود . ته دلش خوشحال بود ولی نمی دونست جواب کریستینا رو چی بده . مجبور بود خونسردی خودشو حفظ کنه . سیاست نه سیخ بسوزه نه کباب رو در پیش گرفت . آنا یواشکی به الینا گفت کاریت نباشه مامان موافقه . فقط من و تو نباید از موضع خودمون عقب نشینی کنیم .. چهار تایی شون رفتن به خونه الینا .. دود از کله کریستینا بلند شد وقتی این خبر رو شنید ولی میخائیل که عاشق دخترش بود عین خیالش نبود ..
کریستینا : مرد تو یه چیزی بگو . اینا حالا دارن واسه ما از قانون حرف می زنن .این کلیسای ما هم کاراش قلابی شده . کشیش ها شدن مثل آیت ا... های ایرانی . این چه جور حکمیه که صادر می کنن ؟
 میخائیل : عزیزم مگه تو خوشبختی دخترت رو نمی خوای ؟ هر جوری که اون خوشه ما خوشیم . بذار چند وقت دیگه که ما مردیم اونا از ما به نیکی یاد کنن .
 کریستینا : همین کا را رو کردی که الینا ازبچگی تو رو خیلی بیشتر از من دوست داشته و داره ..
حالا این جا الینا  یواشکی به آنا گفت دیگه تموم شد . کار تموم شد . مامانم موافق شد ..
آنا و الینا با هم از دواج کردند . چقدر مراسم عروسی اونا شلوغ شده بود .. از چند کشور اطراف هم برای تهیه خبر و فیلم اومده بودند . یه نکته جالب در این مراسم این که هر دو تا شون لباس عروس به تن کرده بودند . لباسی کاملا مشابه . قیافه شون هم که تا نود و نود و پنج درصد عین هم بود . و اگه آدم خیلی دقت می کرد و مثلا می خواست یکی رو به عنوان عروس انتخاب کنه داماد یعنی آنا یه نموره ظریف تر بود ..
-ببینم آنا ازاین که کت و شلوار تنت نکردی که سختت نیست ؟
 -همه می دونن که من تیپم  یه تیپ زنونه هست . زنانه پوشم . سینه دارم و اندام و باسنم یه شکل و شمایل زنونه داره .. فقط وسط بدنم .. لاپام یه چیزی هست که همون منو دامادم کرده . کت و شلوارو تن اون می کردم ؟ ببین چه کله گنده هایی اومدن این جا ..
 -آنا حال و حوصله مصاحبه رو ندارم .
 -باشه عوضش من با همه اونا مصاحبه می کنم . میگم که از بچگی همو دوست داشتیم .
 -حواست باشه از رابطه جنسی قبل از از دواج نگی ها . پدر ما رو در میارن . ما رو میندازن زندون .
-ما که همجنس باز نبودیم ..
آنا و الینا از خوشحالی در پوست نمی گنجیدند . وقتی که به اتاق خوابشون رفتند تا اولین شب زندگی مشترکشونو در کنار هم به صبح برسونن دو تایی شون با ورشون نمی شد که تا این جا پیش اومده باشن .
-الینا عاشقتم .
-آنا بهم قول بده تا آخر عمرت بهم وفا دار می مونی . در شادی ها و غمها .. کنارم می مونی ..
-الینا اینا رو امروز از کشیش کلیسا یاد گرفتی ؟
-کاری نکن که تحریمت کنما .
 -دو تایی شون لباس خوابی مشابه تنشون کرده بودند ....... ادامه دارد ...... نویسنده ...... ایرانی