ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

شیطون بلا 59

عصبی شده بودم . دوست نداشتم از این کار خوشم بیاد .. ولی بدون این که  بخوام و اراده کنم  داشتم لذت می بردم . نه نهههههههه من نمی خوام ولی اون مثل دیوونه ها خودشو بر هنه کرده بود .  
-بیا بیا بگیرش این مال تو .. مال تو شراره .. هرچی بخوای برات می گیرم . این قدر سرد نباش . هر چی بخوای برات می گیرم .. ببین اندازه دستته ؟
-میگم اینو از شورتت در آوردی ؟  به کیرت مالیدی ؟ ..
این حرفو که زدم و اسم کیر رو بر زبونم آوردم طوری خوش به حالش شد که انگاری من کیرشو گذاشته باشم توی دهنم و واسش ساک زده باشم . ولی دستبند خوشگلی بود با نگین های خیلی ریز و سفید .. کاری به این نداشتم که کارمزدش چقدره . ولی به صفیه فضول چی می گفتم ؟ چیکار داشت ؟ من می خواستم با چنگیز بجنگم . نباید از اون هدیه قبول می کردم این جوری روحم آلوده می شد . نمی دونستم چی فکر کنم . آیا پذیرش هدیه منطقی بود ؟ اگه فردا براش مایه میومدم اسمشو نمی شد گذاشت نا جوانمردی ؟ ولی نه . ناجوانمردی علیه کسی که از پشت بهت خنجر می زنه و دسیسه می چینه نمی تونه معنای ناجوانمردی رو داشته باشه .  این که یک دستبنده خیلی بالاتر از این دستبند حق منه . مال منه . براش خیلی کارا انجام دادم . اون شاید به پول اون روز دهها میلیون تومن سود کرده باشه . پس نباید  ناراحت باشم . به دنیای امروز میگن دنیای معامله ولی نمی خوام که اون بدونه .. چی رو بدونه . حاالا که من زیر دست وپای اونم . من مال اونم . من زن اونم .هرچند نه عقدشم نه صیغه اش ولی اسیر اونم .  موهای سینه اش مثل موهای سرش یه حالت جو گندمی داشت و تار های سفید در میان سیاهی رنگ موش خود نمایی می کرد . شورتمو خیلی آروم کشید پایین . چاره ای نداشتم جز این که تسلیمش باشم . وقتی که پذیرفته بودم در خونه خودم پذیرای اون باشم در واقع پذیرفته بودم که تسلیم اونم و قبول کنم که هر کاری رو که اون خواست انجامش بدم . چقدر ازش بدم میومد .. ولی یه نگاهی به دستبند گرون قیمتم انداختم تا تونستم اون کیری رو که تلو تلومی خورد وحالا شق شده بود نگاش کنم . همچنان داشت کسمو لیس می زد وزبونشو گذاشته بود اون وسط و می خواست تا انتهای زبونشو فرو کنه توی کسم . حس کردم که باید کمی مدارا کنم . وتا حدی که نه سیخ بسوزه نه کباب باهاش راه بیام .
-دستت درد نکنه چنگیز خان . امید وارم همیشه هوای منو داشته باشی و این جور مهربون باشی .
 -هستم . هستم فقط تو بخواه .  فقط دلم می خواد بدونی که چه کارا یی ازم بر میاد . من  اگه اراده کنم می تونم تو رو همین جایی که هستی رئیست کنم .
نمی دونستم حرفاش تا چه حد درسته و تا چه حد داره خالی بندی می کنه . آخه باید دم خیلی ها رو دید که بشه واسه یکی پستی تقاضا کرد و تازه اگرم پارتی بازی نشه و کسی به حقش برسه تصمیم گیرنده فقط یک نفر یا دو نفر نیستند .
-اوووووووووففففففف یواش تر یواش تر . چه عجله ای داری .. مگه تو زن نداری ؟
 رفت یه چیزی بگه حرفشو خورد . حدس زدم که می خواد بگه فراوون . فکرم از کار افتاده بود . آخه همش می خواستم فکر کنم به این که چه جوری میشه حالشو گرفت . نمی دونم چه جوری بعضی ها واسه هم مایه میان . زیر پای همو خالی می کنن . نامردی می کنن و همو فریب میدن .  اصلا در ذات من نبود .. کسی که منو فریب داده و ضد حال بهم زده رو می خوام  حالشو بگیرم این جور تحت تاثیر قرار گرفتم . وقتی دستمو گذاشتم رو کیرش انگار دنیا رو بهش داده باشن . کیرشو به دهنم نزدیک کردم . واسه این که زیادی  دلسردش نکرده باشم کیرشو به لبام چسبونده و بعد  یه زبونی بهش زدم  و ولش کردم .
-آهههههههه .. جونم داره پر می کشه .. لاپامو باز کرده و دستامو دور کمرش حلقه کرده و سرمو از پهلوش به کمرش چسبوندم.  تا دیگه هوس بوسیدن من به سرش نیفته . دستمو دراز کردم به سمت کیرش و اونو رو کسم تنظیم کرده و خیلی نرم وارد کسم شد . خوشم میومد . چشامو بسته بودم و به هیچی فکر نمی کردم ولی اون حداقل پونزده سالی رو ازم بزرگتر بود و ازش بدم میومد . با این حال رفته بودم به دنیای خلسه و بی حالی . دنیایی که در اون برای لحظاتی رو نمی تونستم فکر کنم . از غیظ و هوس پنجه هامو با ناخنای تیزم فرو می کردم توی کمر و پهلوهای گوشت آلود چنگیز . می خواستم دردش بگیره ولی اون از این کارم لذت می برد .
-شراره هر جور که هوس داری چنگم بگیر .. خودت رو ول کن.  موتور من مث موتور یه تازه جوون کار می کنه .. وووووویییییی
.. حرصم گرفته بود ولی یه بار دیگه حرکات کیرش توی کس من خوابم کرده بود .... ادامه دارد .... نویسنده ..... ایرانی