ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

گناه عشق 109

واقعا چه صحنه های دل انگیزیه . حالا بهترین موقعیه که بخوام خودمو یه جوری برسونم به اونا ..  رسیدن به اونا و این که بخوام اونا رو مثلا گیر بندازم فایده ای نداره . خیلی هم خطر ناکه . اومدیم و نادر منو سر به نیست کرد  .. به هر دری زد اونو بسته می دید . می خواست خودشو به فضای داخل خونه برسونه بلکه بتونه یه جورایی از صحنه ها فیلم بگیره .. حداقل چند ثانیه و اونو برای روز مبادا نگه داشته باشه ولی کار خطرناکی بود . شایدهم دوربین هایی  رو کار گذاشته بودند که می شد چند گوشه رو زیر نظر داشته باشه .. من باید حالشونو بگیرم . ....اون طرف نادر و نوشین  هنوز زیر دوش نرفته بودن که زن یادش اومد که شامپوی مخصوص موی سرشو با خودش نیاورده ..
-عزیزم اجازه هست یه چند دقیقه ای تنهات بذارم ؟ زود بر می گردم ..
  یه لباسی تنش کرد و به سمت در ورودی ساختمون رفت تا سری به خونه خودش بزنه ..
 نلی از این کارش سر در نیاورد ولی سریع خودشو پنهون کرد . خدا کنه منو ندیده باشه  .. نوشین وقتی که رفت دیگه درو قفل نکرد . .. فکری مثل برق از سر نلی گذشت . کار خطرناکی بود .  ولی با این حال وارد ساختمون شد . قبلش مطمئن شد که نادر اون دور و برا نیست . دل توی دلش نبود .یه گوشه ای پنهون شد . شرایط خوبی نداشت . می تونست خودشو مخفی کنه ولی اگه می خواست از اونا فیلم بگیره خیلی سخت بود و واسه این که اونا متوجه نشن باید خیلی احتیاط می کرد . نوشین به محض این که برگشت همون جا لباسشودر آورد . یه شامپویی هم دستش گرفته بود .. اون پشت به نلی قرار داشت . نلی موبایلشو در آورد . این یه تیکه  فیلم چیزی رو ثابت نمی کرد چون نوشینو به تنهایی نشون می داد ولی وقتی که  فریاد زد و گفت
  - نادر! نوشین لخت تو ,  می خواد بپره توی بغلت و آماده باش ..
پسر به شنیدن صدای عشقش اومد بیرون و همون جا نوشینو بغلش زد ..
-دیوونه  دیوونه عاشق همین چند ثانیه رو هم صبر نداشتی ؟ ..
نلی که  با تسلط از این یه تیکه هم فیلم گرفته بود با خودش  و خطاب به نادر گفت وقتی که میگن عجله کار شیطونه یعنی همین . با این که نوشین قبلش اسم نادرو بر زبون آورده بود ولی صحنه هماغوشی اونا و بدن برهنه نادر دیگه جایی واسه حرف نذاشته بود . دیگه بسه نلی .. حالا باید تمومش کنی .. وقتی اونا  وارد حموم شدند نلی همین چند تا صحنه روکه خیلی هم شفاف و گویا بود بر رسی کرد و با یه احسنت و آفرین به خودش گفت مشت نمونه خروار است . واسه عاقل یه اشاره کافیه . همین برای  ناصر کافیه . ولی حالا حالا ها حالشو نمی گیرم . حالا وقت اینه که باهاش حال کنم .اون فقط مال منه . ناصر فقط مال منه .  عشق بچگی هامه .. نوجوونی هامه .. اون مال منه . نوشین این اجازه رو نداشته که اونو از چنگ من  دربیاره . دیگه ازاین بهتر نمیشه . کاش  ناصر موافقت می کرد که  اون و نوشین از هم جدا شن . پس کاملا درسته . این که نوشینم دیگه تمایلی به ادامه زندگی با ناصر رو نداره . انگیزه اون فقط این پسره .. وای همه اینا به یک طرف و حرصی که ناصر می خوره از رابطه زنش با یکی دیگه... از طرف دیگه اگه ناصر به روش بیاره که تو به چه حقی به بدن بر هنه پسری دیگه که معشوق زنش بوده زل زدی من چه جوابی بدم .. عیبی نداره .. به نفع بیشترش بچسب . تازه ناصر اون قدرا هم راجع به من حساسیت نداره که بخواد به خاطر همین یکی دو نکته معمولی گیرم بده . از خونه اومد بیرون . حس کرد که نیاز شدیدی داره به این که حالا خودشو در آغوش عشقش ببینه . باهاش سکس کنه . اون هر گز تا به این حد خودشو به ناصر نزدیک حس نکرده بود . نزدیک از این نظر که بدونه در کنارشه و اونم هرگز تنهاش نمی ذاره . دوستت دارم ناصر دارم میام . دارم میام تا بهت ثابت کنم که هر گز تنهات نمی ذارم . همیشه مال منی و مال من خواهی موند . نلی طوری رفتار می کرد که انگار کسی به نام نیما در زندگیش وجود نداره . چون شوهرش خیلی آزادش گذاشته بود . به اون اعتماد داشت . حتی اگه نیمه شبها به خونه بر می گشت بازم بهش اطمینان داشت .  ...  نوشین و نادر تن داغشونو به آب ولرم سپرده بودند ..
نادر : سرد ترش کنم؟
نوشین : تنتو میگی یا آبو ..
-تو دوست داری کدومش باشه ؟
 -می خوام داغی عشق و هوست منو بسوزونه .
-من که سوختم نوشین . یعنی می رسه اون روزی که تو رو به عنوان همسر در کنار خودم ببینم ؟
 - اگه زن یه چیزی رو بخواد همه چی حله . زن اگه بخواد می تونه ستاره های آسمونوبیاره زمین ..
-شیطونو چی ؟
 -از کجا می دونی که من خود خود شیطون نیستم . .... ادامه دارد .... نویسنده ..... ایرانی