ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

خانواده خوش خیال 38

حالا اون می دونست که باید با یه دختر چیکار کنه که حالشو جا بیاره . ساناز و سارا دیگه از نیم تنه لخت بودند و . اون شورت سارا رو پایین کشید . دخترو چسبوند به دیواره  استخر .  ساناز هم از پشت خودشو به عرفان وصل کرد . پسر حس کرد که خیلی داغ شده ..دست عرفان رفته بود رو کس سارا و ساناز هم دستشو گذاشته بود رو کیر عرفان ..
سارا : آخخخخخخخخ بمال منو ..عرفان جونم .. ساناز نمی تونی واسه چند دقیقه دست ازسر ما بر داری تا این آقا کارشو بکنه ؟
-مگه من چیکارش دارم . دارم بهش حال میدم .. این همون چیزیه که اون می خواد .. سارا هم از عقب دستشو گذاشته بود رو کیر عرفان . پسر بازم چشاشو بسته بود و فکر می کرد که نکنه همه اینا یه خواب وخیال بوده باشه . ساناز هیجان زده بود . اون از کنار شوهر خواب آلودش سیاوش پا شده و با خواهرش سارا اومده بود . یه لحظه حس کرد که باید هوای سارا رو داشته باشه و نباید تا این حد خود خواهی کنه . آخه اون شوهر داشت ولی سارا نداشت . هر چند که سهیل و سارا شبو کنار خوابیده و حکم زن و شوهر رو داشتند . برادر و خواهری که مثل زنو شوهر کنار هم می خوابیدند . با این حال کیر عرفانو گرفت و اونو به لبه های کس سارا مالید .. سارا چشاشو بسته بود . اون دست خواهرشو حس می کرد که با کونش در تماسه و کیر عرفانو که مرتب دو طرف کسشو باز می کنه و اونوتشنه تر از قبلش می کنه . از اون طرف سهیل و سیاوش همزمان از خواب پا شده و جفتشونو کنار خودشون ندیدن . تعجب می کردند که اونا کجا می تونن رفته باشن صبح این وقتی . دو تایی شون با هم رسیدن کنار استخر . اونم وقتی که عرفان کیرشو فرو کرده بود توی کس سارای قمبل کرده .. سارایی که مرتب جیغ می کشید و از عرفان می خواست که اونو بیشتر به خودش بچسبونه .
عرفان : دخترا !اومدن . اون دو تا اومدن . سارا جون ! داداشت و دامادت اومدن . من چیکار کنم حالا . حوصله کتک کاری رو ندارم .
ساناز : نترس خونسرد باش . اونا پسرای خوبی هستند لذت می برند اگه کارت رودرست انجام بدی .
عرفان با خودش فکر می کرد یعنی بی غیرتن ؟ به یادش اومد که کنار سهیل جفت مادر بزرگاشو گاییده ولی اونا پیر بودن نه مثل این دو تا یکی ازیکی خوشگل تر . دل تو دل عرفان نبود ..
سارا : نههههههه عرفان کاری نکن که من  دیگه صدات نکنم بیای این طرف . پسر خوبی باش . چرا کیرت این قدر شل شده . من که بهت نگفتم شل شی ..
سهیل و سیاوش بیرون استخر  در چند متری اونا تر مز زدن . سهیل یه دستی تکون داد و گفت و گفت سلام عرفان جون! صبح به خیر . سارا چطوره .. حواست باشه اون گاهی بهونه گیر میشه . آدم فکر می کنه اون جای خودش تیغ کاشته . همچین به آدم می چسبه  که کیر آدم مثل یک قلاب به جایی گیر می کنه . اگه بتونی سر حالش کنی یه روز از دست نق زدنهای اون خلاصم ..
سارا : سهیل ! صبر کن  کنارت بخوابم . اون وقت هر قدر زار بزنی نمیام طرفت . این حرفا چیه پیش عرفان جون می زنی آبروی منو می بری ..
سیاوش رو کرد به زنش ساناز  و گفت ببینم زن خوشگلم نبینم که سرت بی کلاه مونده . خواهر بزرگتر بیکار نشسته و خواهر کوچیکتره بره  عرفانو تورش کنه ؟ ..
 این یکی دیگه واسه عرفان تعجب بر انگیز تر بود . انتظاراینو نداشت که سیاوش تا این حد بیاد وحرفی بزنه که اون احساس آرامش کنه و با قوت بیشتری سارا رو بکنه و در این فکر باشه که تا می تونه کاری کنه که پیش این دوتا مرد خونواده خودی نشون بده و حودشو صاحب کیر و صاحب سبک نشون بده . هر چند عملیات و تمرین زیادی لازم بود تا بتونه با انواع و اقسام تاکتیکها و تکنیکهای سکس آشنا شده ولی همین چند روزه به اندازه کافی روش ها رو دیده بود . هیجانی طبیعی رو که با فیلمهای نمایشی که بازی می کردند از زمین تا آسمون تفاوت داشت . ساناز هم که حرفای شوهرش از این نظر که بخواد قدرت خودشو به رخ مردش بکشه تحریکش کرده بود خودشو  بیشتر به عرفان چسبوند و این کارش باعث شد که کیر عرفان  توی کس سارا قفل شه .. ولی یه نگاه ساناز به شوهرش بود .. ساناز کسشو به کون عرفان می مالوند .. 
ساناز : آخخخخخخ سیاوش .. عزیزم . می بینی زنت اول صبحی چه جوری تشنه کیر شده ؟
 -اگه فکر کردی  شوهرت یعنی من میام خارشتو می گیرم کور خوندی . الان حالشوندارم . داش عرفان  زود تر خدمت این خواهر زن ما سارا خانوم برس و بعد یه حالی به زنمون بده که دست از سر ما ور نمی داره ..
 -به همین خیال باش سیا که هر وقت تو دلت خواست من خارش کسمو با کیر تو بگیرم . وقتی عرفان کار بلد این جا هست من یکی محتاج تو نیستم . ... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی 

2 نظرات:

دلفین گفت...

داداشم دمت گرم واقعا عالی بود مرسی چه صحنه ای درست کردی خیلی باحال بود راستی داداشم میشه یه صحنه درست کنی که سحر بعد از اینکه کار عرفان تموم شد لخت بیاد بگه بچه ها صبحونه امادس زود بیان که عرفان میگه من برم خونه که سحر بگه عرفان جان تو هم باش اخه به فیروزه جون زنگ زدم گفتم صبحانه بیا پیشما دنبال تو میگشت که گفتم عرفان خونه ماست با دخترا داره شنا میکنه که عرفان رنگو روش زرد میشه که سحر میفهمه که عرفان از مادرش حساب میبره همون موقع فیروزه هم میرسه یه چشم قره به عرفان میره که عرفان تا میره حرف بزنه فیروزه میگه ساکت باش که سحر میگه فیروزه جان خوش اومدی بیا صبحونه از دهن میوفته

ایرانی گفت...

با تشکر از پیشنهاد های زیبایت .. البته یک هفته یا دو هفته پیش هم یه پیشنهاد جالب دیگه داده بودی که باید کاری کرد که این دو تا با هم تداخل نکنند و مغایرت نداشته باشند .. مطالب بالا خیلی عالیه فقط تنها نکته خاصش اینه که من نمی خواستم به زودی مادره متوجه سکس بازی پسرش شه .. چون از طرفی خود مادره هم می تونست و می تونه در کانال دیگه اولش مخفیانه سکس کنه و اون و عرفان از هم حساب ببرن و ماجراهای دیگه ولی میشه با یه تغییر مختصر در مطالب بالا اونو طبیعی ترش کرد و مسئله سکس و آشکار شدن اونو به یکی دو قسمت بعد موکول کرد .. راستش من سحر رو می خواستم بیارم در این صحنه ولی فکر نکرده بودم چی بنویسم که مثلا مادره در تردید باشه و هیجان کار برای یکی دو قسمت بعد بیشتر شه .. وقتی که مادر یعنی فیروزه میاد اونا میشه یه شورت پاشون باشه و مثلا در ظاهر و نظر اول بگن ما داشتیم شنا می کردیم . با سپاس از دلفین نازنین و دوست داشتنی ....ایرانی