ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

خارتو , گل دیگران 26

-بریز .بریز .. خالی کن . هر قدر دوست داری خالی کن . خالی کن .. من جا دارم. می خوام. می خوام ..
-آخیشششش .. کیف کردم .. خوشم اومد ..
-بکن .. بازم منو بکن .. .. نه حالا درش بیار .. بذارش توی دهنم .. بذارش تو دهنم .. آخخخخخخ ببند .. زبونمو ببند ..
-بیا بیا بگیرش .. دهنتو باز کن ..
-جووووووون اوووووومممممم ..
-بخورش .. بخورش .. خوب ساک می زنی . کیرم داره شق میشه .. دوباره داره شق میشه .. پاهاتو بده بالا .. می خوام کونتو لمس کنم . سوراخشو حس کنم . بکنم توش . اووووووهههههه اوووووووففففففف چه کونی داری .. خوبه .. خوبه .. بذار کیرمواز تودهنت در بیارم . کرم کوش ؟ یه چیزی باید بیارم کونتو خوب چربش کنم . این خیلی کلفته . جرت میده . ولی وقتی که خوب نرم و چربش کنم حسابی بهت حال میده . ویدا .. ویدا .. چقدر کونت گوشتی و برجسته و هوس انگیزه . یه قمبلی خاصی داره که به پاهای کشیده ات میاد . حالا می تونی حرف بزنی . کیرمو از دهنت کشیدم بیرون . خوب شقش کردی .
-آخخخخخخ هوشنگ سوختم. سوختم . کونم کیرت رو می خواد . فقط منویواش یواش بکن . کیرت خیلی سفت تر و کلفت تر از کیر شوهرمه .
 -ویدا حرف اونو دیگه نزن .
-باشه .. عزیزم . عشق من . هر چی تو بگی . فقط منوبکن . بازم یه سینه هام دست بزن .همه جای منو ببوس . ولم نکن .
-بذار تو رو بگردونم . جووووووون کونت حالا روبروی من قرار داره .
 -خوب دمرم کردی .
 -من فدای اون  دمر و کمرت بشم ویدا .
-نه نمی خوام فدا شی . می خوام باشی و منو بکنی .. ببوس .. ببوس کونمو .. گازش بگیر . زبونتو فرو کن توی سوراخ کونم. نگو فرو نمیره . نگو نمیشه . واااااااییییییی   کونم .. چرا این جوری شده .. مثل کسسسسسم همه جاش می لرزه .. چقدر زبونت شیرینه .. لبات حال میده .. ..
هوشنگ دیگه مات مونده بود که  زنی که تا این حد خجالتی بوده و حتی روز اول کاری کرده که ازا ین زن حساب ببره حالا تا این حد طوری حشری نشون میده که سابقه نداشته هیچ زنی کیرشو تا به این اندازه در هنگام سکس چت شق و آتشین و نیاز مندش کنه .. دستشو گذاشته بود رو کیرش و به آب عسلی و چسبناک کیرش نگاه می کرد که رو دستش نشسته بود .. آههههههه چی می شد اگه ویدا این جا بود پیش من . امونش نمی دادم .. در همین افکار بود که پیام ویدا رسید .
 -اووووووههههه چرا ساکت شدی  . به کیرت بگو حرکت کنه . جوووووووون کونم ..کونم .. ببین دستامو گذاشتم روی کونم و بازش کردم تا راحت بتونی سوراخمو ببینی و کیرت رو تنظیم کنی .
 -ویدا .. ویدا .. کونت حرف نداره . کیرم مثل یه سگ داره بو می کشه رادار داره . خوب سوراخا رو تشخیص میده .. جووووووون حالا سوراخ کونت گازم گرفته ..
 -آخخخخخخ دردم گرفت .. ولی خوشم میاد . بکن .. بکن .. کونم مال تو ..مثل کسم ..مثل سینه هام . مثل همه تنم .. همه جام مال تو . اصلا تو شوهر من .. می خوام هر وقت که دلم می خواد پیش تو بخوابم ..
هوس تمام وجود ویدا رو بسته بود به رگبار.. کار به اون جا رسید که دید ساعت عین برق و باد رفته جلو و معلوم نشد وقت کی گذشت .. دلشو نداشت با هوشنگ خدا حافظی کنه .
 -هوشنگ جون .. کونم سنگین شده .. کونم سنگین شده .. سنگین شده ..آب می خواد .. که نرم شه .. خوب خیس بخوره . بازم تپل تر شه تو خوشت بیاد .. آهههههههه نههههههههه ..
-بیا .. بگیر .. کیرم بیشتر از نصف نمیره توی کونت .. بگیر .. ویدا ..
-آخخخخخ بده داره میاد .. هوشنگ حسش می کنم .. آبتو حس می کنم .. خوشم  میاد جوووووووون .. هوشنگ بکش بیرون کیرت رو بکش بیرون . یه کاری دارم ..
 -بیا کشیدم بیرون ..
 -چقدر آب داشتی . کونم یه مقدارشوخورده .. حالا یه مقدارشو دهنم می خوره ..دیدی چه جوری ساکش زدم آب توشوخوردم ؟  ببین انگشتامو چه جوری می ذارم دم کونم . اون آبی رو که توی دستم خالی میشه  می ذارم توی دهنم و انگشتامو میکش می زنم .  دقایقی بعد همه چی عادی به نظر می رسید.
 -هوشنگ من برم ناهار درست کنم ..
-خوشت اومد ؟
-خوب بود ..
 -بازم این کارو انجام میدیم ؟
-نمی دونم اگه پسر خوب و مودبی باشی آره .
-الان چه طورم؟
 -اگه خوب نبودی که انجامش نمی دادم ....
 ویدا رفت سر خونه زندگیش . نای بلند شدنونداشت . زنگ زد به آشپز خونه و رستوران سر خیابون تا واسش دو پرس غذای آماده بیارن . می تونست به رامین بگه که سرش درد می کرده حالش خوب نبوده .. وقتی پیک غذا رو آورد حال و حالتش طوری بود که نزدیک بود بچسبه به طرف و اونو بیاره خونه که باهاش حال کنه ولی به زحمت بر خود مسلط شد .. ویدا ! دیوونه! این چه وضعیه ؟! شدی مثل دخترای تازه به سن بلوغ رسیده .. آخخخخخخ  چقدر هوس دارم .  زنگ زد واسه رامین ..
 -عزیزم کجایی ؟ گفتی که امروز اضافه کار نداری . 
-چیه دلت واسم تنگ شده ؟
-رامین حالم خوب نبود امروز از بیرون غذا گرفتم . دلم می خواد بیای دستتو بذاری رو پیشونیم حالم بهتر شه ..
 در دل می گفت مرتیکه بی عرضه .. بیا و ببین ویدای تو چه جوری داره می سوزه و اگه نجنبی اون وقت یکی دیگه خنکش می کنه . ......
 با رامین که خدا حافظی کرد ..یکی از دوستاش  واسش زنگ زد . سمانه بود .. اونم به عروسی شب جمعه دعوت بود . ازش خواست که ناهار پنجشنبه رو پیشش باشه و از اون جا برن به تالار . 
-میای ویدا ؟ با ماشین من میریم . رامش هم هست ..
-جووووووون .. رامش هم میاد ؟
 -آره .. یه شبو می خواهیم مجردی خوش بگذرونیم . بی خیال شوهر ...
 -هنوز هم همون شیطنت قدیمو داری ؟
 -اوف اگه بدونی .. رامشو از راه به در کردم . حالا نوبت توست . .. ادامه دارد ... نویسنده ..... ایرانی 

2 نظرات:

ناشناس گفت...

ازبابت داستان ضربدري مادرزنها و دامادها ممنون !داستان لز عروس ها با مادرشوهرهاشون چي شد

ایرانی گفت...

با درود .. داستان لز عروس و مادر شوهر ها رو نمیشه کوتاه نوشت و اگرم کوتاه نوشته شه حق مطلب ادا نمیشه . اونو گذاشتم به عنوان هسته اصلی و قسمت عمده داستان بعدی لز که بعد از چهار پنج قسمت دیگه که داستان لز در زندان زنان روتموم کردم جای اون شروع کنم . ..چون حاشیه نویسی می خواد .. عروس ها و مادر شوهر ها باید چند تایی باشن .. همین جور یه سوژه ای می خواد که همین جوری آدم نپره به اصل مطلب و سعی می کنم داستان لز فعلی رو زود تر تموم کنم که اینو شروع کنم . با تشکر ...ایرانی