ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

بازم تعریف کنم خاله جون؟ 3

بازم این تلفن زنگ خورد -همین جا وای می ایستی تا من بر گردم . راستش ته دلمم نمی خواست برم . می خواستم بمونم و از دل خاله در بیارم و بهش بگم که اصلا هیچی بین ما اتفاق نیفتاده . ولی اون  ظاهرا بعد از خداحافظی تلفنی  که صداشوشنیدم یه دو سه دقیقه ای طولش داد و بر گشت .. .وااااااووووو یه روژ ملایم  قرمز به گونه  و براق به لباش زد و از یه عطر ملایم بسیار هوس انگیز و گرون قیمتی هم استفاده کرد  که  خاله  یکی دو ساعت قبل از سکس با شوهر خاله از این عطرا به خودش می زد . اینو از صحبتای اون و مامان فهمیدم . ولی نه .. اون که اخلاق عمه جونو نداره . بی خود بد بین نشم . کج خیالی دیگه بسه ..
-خاله خیلی خوشبو شدی . انگار این جا باغ بهشته . می خوای جایی بری ؟
-مگه ما خودمون آدم نیستیم و دل نداریم ؟
مونده بودم چی بهش بگم . وای چشاشو هم یه چیزی کشیده بود . چون یه زیبایی و درشتی خاصی پیدا کرده بود . یه جوری هم نگام می کرد . بر شیطون لعنت ..  هنوز گوشت عمه از گلوم پایین نرفته . هنوز هضمش نکردم .. نه این دیگه اون جوری نیست . خاله که خارج نرفته . اون که اینترنت  ندیده .. داستانهای سکس با محارمو نخونده .. اون دعای کمیل و توسلش قطع نمیشه . همین حالا از زیارت بر گشته . اصلا من چرا باید این قدر کج خیال باشم و همش فکر کنم به این که پاشنه در دنیا به روی سکس می گرده . از بس که کج خیالم . خودم دنبال این چیزام فکر می کنم که بقیه هم که تر گل ور گل می کنن به خاطر این چیزاست . اصلا نباید در مورد زنا کج خیال بود . اونا دوست دارن خوشگل  و نمونه باشن . دوست دارن خودشونو به بهترین شکلی ردیف کنن و این حالت خاله ام دلیل نمیشه که اون هدفی داشته .. ولی در این لحظات سر کوفت زدن به من  چه لزومی داشت که بره این سه چشمه کارو روی صورتش انجام بده ..  بهم شام داد و حسابی سیر شدم .
 -می دونی مادرت چی ازم خواسته ؟
 -نه چی خواسته ؟
-اون می دونه که رابطه من با تو خوبه . چیزایی رو که به اون نمیگی به من میگی . می خواد که ازت حرف بکشم -خاله جون من بچه نیستم که لـله  بخوام .
-آفرین ! حالا ما شدیم لـله  ات ؟  به خاله دلسوزت تو هین می کنی ؟
 -منظورم مامانم بود . نمی خوام یکی بالا سرم باشه . 
پوران جون یه جوری نگام کرد که دلم هری ریخت پایین .
-تو به من دروغ نمیگی . می دونم دوستم داری . به من احترام می ذاری . مادرت اینو می دونه .
-واسه همینه که باید بهش بگی که بین ما یعنی من و عمه هیچی نبوده  .
طوری تو چشام نگاه می کرد که من از خجالت سرمو انداختم پایین . دستشو گذاشت زیر چونه ام سرمو آورد بالا . -توی چشام نگاه کن . راستشو به من بگو .. تو هیچوقت به من دروغ نگفتی . به مامانت دروغ می گفتی به من نمی گفتی .
راست می گفت . ولی حالا با چشاش داشت جادوم می کرد . چه عطری زده بود . شوهر خاله ام که مرده بود . چه سینه ای ! لعنت بر تو تورج که توبه کار نمیشی . تو به خاطر گند کاری اومدی امشبو این جا بخوابی . باید مزه دهن خاله رو بفهمم . ما این جا مرد غریبه ای نداریم که اونو بکنه . اوه خدای من . نگاش چرا این جوری شده ؟ از اون نگاههای بیا منو بکن .. چشاش خمار شده . الان داره پس میفته . نه تورج تورج تو داری اشتباه می کنی . خاله پوران حسابش جداست .. دیشب عمه رو گاییدی و البته هفت شب گاییدیش امشب نوبت خاله جونه ؟ دستشو وقتی کشید رو صورتم گفت راستشو بگو ..دیگه رفتم توی حس . اون می خواست بدونه که من چیکار کردم . آیا راستی راستی آمادگیشو دارم که یک محرم رو بکنم یا نه ؟ شاید از اون جایی که من عمه امو کرده بودم کردن خاله هم می تونست یه تابو شکنی ساده باشه .. وسوسه شده بودم . من باید گام به گام جلو می رفتم . می دونستم که حتی اگه منظوری هم نداشته باشه حرفمو باور نمی کنه که من با تارا کاری نکرده باشم . بنابراین بهتر بود اعتراف می کردم و اونواون بالا بالا ها هم می بردم که به خودش بباله . حالا اگه خواست تسلیم شه چه بهتر اگه نه که  در هر دو صورت به قولی که ازش می گیرم و پاک کردن ذهن مامان از هر بد خیالی در مورد منه عمل کنه . ازش قول گرفتم ..  خیلی مظلوم شدم . فیلممو شروع کردم ..
 -تورج جان این جوری سرپا کمرت درد می گیره منم خسته میشم . بریم رو تخت بشینیم . این کاناپه و مبلها رو فعلا یه شستشوی سطحی شده روش نشینیم بهتره .. 
این یک قدم مثبت بود .. مجبور شدم فیلمو از اول شروع کنم .
-خاله جون من نمی خواستم . نمی خواستم ..
-چی رو نمی خواستی خودت رو خالی کن . فدات شم . راه برای توبه بازه ..
 توی دلم گفتم خیلی زود رفتی جلو . هنوز کو تا توبه ؟ تو هم موندی هنوز ... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی