ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

یک سر و هزار سودا 2

نمی دونم چرا یکی از این شب ها دلم می خواست که اون دامنه لباس زیرشو بزنم بالا و کونشو ببینم . گرمای عجیبی رو در تمام بدنم حس می کردم . بیش از همه جا کیرم داغ شده بود . حس می کردم   از سن تکلیف من باید گذشته باشه . شاید از بس در فکر این مسائل نبودم و مامان هم همش می خواست منو با عبادت کردن و تقوا آشنا کنه   کمی طول کشید . ولی اون شب نمی تونستم چش رو چش بذارم . می دونستم این کار درست نیست ولی هوس اینوداشتم که کون ملوک خانومو ببینم . همونی که به من می گفت جای مامانمه . وقتی این حرفاشو تصور می کردم و اون حالتشو به وقت بیان این حرف , از خودم خجالت می کشیدم که چرا باید این حالت در من ایجاد شده باشه .. حس می کردم که اون باید اعتماد زیادی به من داشته باشه که این جور کنارم راحته . از بچگی منو پسر مودبی می دونسته  . قبول کرده که کنارش بخوابم . هنوزم هوامو داشت . هنوزم با یه محبت خاصی بهم توجه می کرد . موهامو شونه می زد . منو خوشگلم می کرد . محو من می شد . لبخندی خاصی بهم می زد . همش هم سفارشم می کرد که گول دخترا رو نخورم . گاه می گفت کاش تو رو داماد خودم می کردم ولی درجا می گفت که مردا باید حداقل چند سالی رو از دخترا بزرگ تر باشن . اون شب با ترس و لرز قسمتی ازلباس زیر نازک دوست مامانو دادم بالا .. از همون لحظه ای که برش های کون درشتشودیدم  قلبم به شدت بیشتری می زد . کیرم داغ داغ داغ شده بود .. حس می کردم نبضم در ناحیه کیر هم به خوبی شنیده میشه . این چه نیرویی بود چه اشتیاقی بود  که دوست داشتم به همون حالت بمونم ؟! دوست داشتم بدنمو به بدن ملوک فشار بدم . چشام خمار شده بود . شهوت کارشو کرده بود . ولی می دونستم این جرقه ایه که می تونه آغاز یک آتش سوزی بزرگ باشه . چقدر پاهاش بوی خوشی می داد . ترسیدم . اگه بیدار شه .. اگه منو ببینه .. اگه به مامانم بگه .. اگه نظرش راجع به من عوض شه ؟...  لباسشو دادم پایین . حالا فقط  به پاهای لختش نگاه می کردم . همونم منو تحریک می کرد . دلم می خواست نگاش کنم . لختش کنم . لباس زیرش خیلی نرم بود . با به تلنگر می شد تمامشو  از رو شونه هاش انداخت پایین . شورتش چقدر نازک بود . لباس زیرش مشکی بود که به پوست سفیدش خیلی میومد . از جام پا شدم به بهونه دستشویی ولی تا دقایقی از روبرو بهش زل زدم . هر گز تا به این حد از تماشای سینه هاش لذت نبرده بودم . سینه های درشت و سفیدی که دلم می خواست  کف دستمو تا اون جایی که می شد باز و پهنش کنم و پنجه ها مو رو اون سینه ها قرار بدم .  صورتم .. تنم .. کیرم خیلی داغ بود .. یه لذتی رو حس می کردم که نمی دونستم چه جوری با هاش کنار بیام و تا به کجا ادامه داره . شلوارک پام بود . چرا کیرم این جوری شده . یه حالت تیزی عجیبی پیدا کرده بود . کاملا مشخص بود که به نقطه  لذت جنسی رسیده .. ولی در همون نقطه ثابت مونده . چطور میشه  اونو کنترلش کرد .  خیلی چیزا در موردش خوندم و شنیدم . یکی دوبار هم از موبایل یکی دو تا از بچه های شیطون کلاس تصویری رو که منی مرد داره رو سینه های زن ریخته میشه رو دیده بودم . ولی نمی دونستم اون چه حسیه .. باید چیکار کرد . می دونستم خیلی از پسرای فامیل که چند سالی رو ازم کوچیک ترن با دوست دختراشون سکس دارن .. من یه پسر دبیرستانی بزرگ و به سن رشد و تقریبا قانونی رسیده نباید این جوری شم که به دیدن این صحنه ها دست و پامو گم کنم . واقعا سیر شدن در سکس به چی میگن .. اون روز اصلا فکرشو نمی کردم که ممکنه یه روز واسه خودم دون ژوانی بشم که ندونم به کدومیک از دوست دخترام برسم . دخترایی که بیشتراشون فکر کنن تنها دوست دختر منن . سرم داشت درد می گرفت . یه حالتی داشتم که نزدیک بود بیفتم رو ملوک . به زور خودمو کنترل کردم . شورتمو کشیدم پایین و رفتم سمت دستشویی ولی اون جا نرفتم . دستمو که گذاشتم روی کیرم متوجه شدم که چقدر خوشم میاد و این کار لذت بخشه .. ادامه اش دادم .. رفتم سر جام دراز کشیدم .. یه خورده لباس زیر ملوکو دادم بالا . دستمو دوباره گذاشتم رو کیرم . این بار موج آتشین هوس با سرعت بیشتری توی کیرم راه افتاده و حرکت می کرد . لحظه به لحظه طوفانی تر می شدم .. مثل موجی که به ناگهان به ساحل می رسه . خوشم میومد . یه جهشهایی رو در کیرم حس می کردم .. فهمیدم که  یه چیزی داره ازم خارج می شه .. داشتم جق می زدم . این اصطلاح رو از دوستام شنیده بودم . به من گفته بودن هر وقت که داری جق می زنی اگه آبت داره می ریزه تا اون جایی که می ریزه بذار بریزه . جلوشو نگیر به مغز و اعصابت فشار میاد و ضرر داره . منم همین کارو کردم .. آخخخخخخخ همین آب شیری رنگ از کیرم خارج شد .. آب بیشترش توی دستم جمع شده و یک جهش اون ریخت رو تخت و یک پرش اونم به سمت لباسم بود که سریع اون دو نقطه رو پاکش کرده رفتم سمت دستشویی تا دستمو بشورم . وقتی بر گشتم حس کردم که یه آبی رو آتیش ریخته شده . ولی به کاری که کرده بودم فکر می کردم .فکر کنم دو ساعتی رو خوابیدم .. چشامو که باز کردم این بار لباس زیر ملوک رو تا حدی بالا رفته دیدم که نیمی از کونش مشخص بود .... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی

4 نظرات:

ناشناس گفت...

مثل همیشه عالی
واقعا خسته نباشید ایرنی عزیز
بی زحمت داستان تک قسمتی خواهر یا مامان یا عمه هم بنویسید
موفق و پیروز باشید

ایرانی گفت...

با درود ... حتما در آینده از این تک قسمتی ها خواهم نوشت از اون جایی که خواهر و مادر یه خورده این روزا در لا به لای داستانها وجود داره و هراز گاهی بهش پرداخته میشه سعی می کنم سکس با عمه رو خیلی زود تر بنویسم . با تشکر از همراهی تونازنین گل و آشنای دوست داشتنی ...ایرانی

دلفین گفت...

داداشم واقعا داستان جالبیه عال عالی عالی

ایرانی گفت...

ممنون دلفین جان . دست گلت درد نکنه ....ایرانی