ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

آنا و الینا 1

آنا  و الینا  از بچگی با هم بودن . در تمام مقاطع تحصیلی هم در کنار هم بوده وحتی با هم می رفتن  کالج . شاید آنا  اون وقتی که به سن بلوغ نرسیده بود زیاد در این اندیشه نبود که چرا وسط بدنش و محل ادرارش مثل دخترا صاف نیست و یک زائده پسرونه داره . با این حال چون اندام و فرم بدنیش به صورتی بود که به دخترا می خورد دخترونه می پوشید و در مدارس دخترونه تجصیل می کرد .. اونا خیلی به هم وابسته شدن . پس از رسیدن به سن بلوغ و تغییر ار گانیسم و جسمانی,  گرایش خاصی رو نسبت به هم پیدا کرده بودند . کشور اونا روسیه همجنس بازی رو ممنوع کرده بود . ولی اونا یه حس عجیبی نسبت به هم داشتند . یک حس عاطفی که با هماغوشی لذت  خاصی به اونا می داد . هیچوقت نمی تونستن تنها و دور از هم زندگی کنن  واسه  اونا رابطه و پیوند جنسی یک مسئله حل شده و آشکار بود . خونواده ها مخصوصا کاتیا مادر آنا و کریستینا مادر الینا با روابط نا مشروع اونا مخالف بودند ولی از اونجایی که اونا از بچگی با هم بوده  به این سادگی ها نمی تونستن اونا رو از هم جدا کنن .
کریستینا : الینا دخترم . من نمی تونم این وضع رو تحمل کنم . تو چند وقت دیگه باید از دواج کنی . اون وقت با این فکر و روش و رفتار چه طور می تونی خودت رو قانع کنی که همسر مردی شی . اصلا من خجالت می کشم که رفتار شما رو می بینم . این با اعتقادات مذهبی ما ساز گار نیست . اگه دولت بفهمه جرم داره ..
-مادر چه جرمی ! شما اگه خوشت نمیاد ما چیکار کنیم . ما که بچه نیستیم . بزرگ شدیم . میریم کالج به سن قانونی رسیدیم .
 -ببین عزیزم . درسته که به سن قانونی رسیدید ولی این دلیل نمیشه که کارای غیر قانونی بکنین .
-مادر آنا که مث من دختر نیست .
-ولی یک مرد هم نیست . تازه اگه یک مرد هم بود درست نبود که با اون رابطه نا مشروع داشته باشی .
 -مادر تو اصلا احساسات منو درک نمی کنی . من و آنا همدیگه رو دوست داریم . می خواهیم با هم باشیم .
-اصلا اشتباه کردم که اجازه دادم از بچگی این قدر به هم نزدیک باشین . هر روابط جنسی که با هم داشتین دیگه بسه . بیشتر از این آبروی ما رو نبرین . الان دو تا خواستگار داری .. من جواب اونا رو چی بدم . من برای خودم امید و آرزو ها دارم . پدرت هم همین طور . دوست داریم نوه مونو ببینیم . ولی تو اصلا قصد ازدواج نداری -مامان امید و آرزو های من چی ؟
-دختر چرا می خوای زندگی خودت رو تباه کنی ؟ تا به کی می خوای به این وضع ادامه بدی . ؟
 -چه وضعی ؟ ! من که ایرادی درش نمی بینم .
 -سراسر ایراده .
-مادر این بر خورد قرون وسطایی رو با من نداشته باش . زمین کرویه دور خورشید می گرده .
-با تو بحث کردن فایده ای نداره . مردم مسخره مون می کنن . آخه تو اگه با یه پسر فقیر بی کس و کار رو هم می ریختی من این  جور ناراحت نمی شدم .
 -مادر آنا خواهر زاده توست .
 -آره ولی اون یک دو جنسه هست . هم مرده هم زن .. نه مرده نه زن .. بچه نمی تونه بیاره .
-آخه گناه اون چیه؟
-گناه تو چیه ؟
-مادر گناه من اینه که به اون دل بستم . که عاشقشم ,  که دوستش دارم که از بچگی بهش عادت کردم . همدیگه رو درک می کنیم . می دونیم از هم چی می خواهیم . از زندگی چی می خوایم . برای چی زنده هستیم . حتی قهر و آشتی ها مون لذت بخشه .. صدای نفس های همو می شناسیم .  نه تنها روحمون یکیه گاه حس می کنیم که تن و بدنمون هم یکی میشه .
 -الینا تو یه چیزت میشه ؟ به قول قدیمیا جادو شدی .
-مادر این خرافات رو ولش کن . اینا مال جنگل نشیناست . من عاشق آنا هستم . بدون اون نمی تونم زندگی کنم .
-دخترم این عشق نیست . این هوسه . همین عمل جنسی رو که با یک مرد انجام بدی به خوبی متوجه میشی که هر چی رو که تا حالا آنا بهت می داده  حالا اون مرد بهت میده ..
 -مادر ناراحتم نکن .
 من انتظار دارم خیلی منطقی تر با این مسئله بر خورد کنی .
-که چیکار کنم تا آخر عمر شاهد باشم که دخترم معشوقه خواهر زاده امه ؟ نه ..نه.. آخرش تومنو دق میدی.
 -مادر این منم که دق می کنم . چرا با زندگی من بازی می کنی .؟  من می خوام اون جوری که دوست دارم و لذت می برم زندگی کنم ؟ به نظرت گناه می کنم ؟
-نظر من که برات مهم نیست ..
-مادر من دوستت دارم . فدات شم . فعلا به خواستگارا بگو قصد ازدواج ندارم . مگه نمی بینی من و آنا داریم درس می خونیم ؟ الینا به این فکر می کرد که حالا که این طور شد بهتره اونو آنا لفتش بدن و دیر تر فارغ التحصیل شن ... ادامه دارد ... نویسنده ..... ایرانی