ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

بازم تعریف کنم خاله جون؟ 4

-خاله فدات شم  تو قول دادی .
-بگو این قدر لوس نکن.
 -اون شب تارا جون ...
-بگو تا را پیش من به اون بد کاره نگو جون ..
-باشه اون شب تارا خیلی سکسی پوشیده بود . یه شلوار استرچ پاش کرده بود بیش از حد تنگ و چسبون بود .مث همینی که شما الان پاتون کردین ..
-حالا حتما باید جز ئیاتشو بگم ؟
-خب توذهنت بیماره برای این که بتونم خوب روانتو بشکافم باید بدونم از لحظه به لحظه  واقعه با خبر باشم .
-خیلی دلم گرفته بود . مثل حالا .. آخه من باباموخیلی دوست داشتم اونم منو خیلی دوست داشت . سرمو گذاشته بودم رو سینه تارا جون ببخشید تارا ..عمه تارا که می تونم بگم .. اون نوازشم کرد گفت هر جور دوست داری گریه کن .. خلاصه منم اون شب گریه کردم ..
 -کدوم شب .. همون شب هفتم یا شب اول ....
فهمیدم حواسش خیلی جفته .. می خواد بفهمه من چند شب اونو گاییدم . اگه بفهمه از اول اونو کردم خیلی بد تر میشه . تشویقی که نمی خواد بده ..
-خاله جون مگه آدم چند بار اشتباه می کنه ؟ !همون شب آخر بود . اصلا این چیزا نبود . شبای دیگه هم  با هم گریه می کردیم ولی اینی که دارم میگم مال شب آخر بود .......
خاله پوران موهاشو افشون کرد و ریخت رو شونه هاش چقدر ترکیب موها رو شونه ها بهش میومد .
 -خاله جون من و اون در یه همچین حالتی که من و تو هستیم قرار داشتیم . فقط  روی تخت دراز کشیده بودیم . اون داشت فکر می کرد و به  که  غمگین بودم گفت برم پیشش . وقت خواب بود نیمه شب بود .
-پس بیا  رو تخت دراز بکشیم می خوام خوب واسم تشریح کنی .. ببینم عیب کار از کجاست . ؟ چی شد که این طور شد ؟
 دو تایی مون دراز کشیدیم  .
-خوب خاله جون .. من سرمو گذاشتم رو سینه اش .. منتها اون فقط یه سوتین داشت . شما الان یه نیمچه بلوز دارین .. دیدم درجا اون تیکه بلوزو در آورد و گفت 
- ایناهاش اینو در آوردم . من باید بدونم . بفهمم چه عاملی باعث شد تو گل پسر به این سر به زیری رو این جوری منحرف کنه .
توی دلم گفتم پوران جون یه جوری نشونت بدم که در این سی سال دوران کیر خوری همچین کیری نخورده باشی . فکر کردی خیلی زرنگی ؟ یه زرنگی بهت نشون بدم که زرنگی ازیادت ببره .. هر چند اونم همین کیری رو می خواست که من  می خواستم فرو کنم توی کس و کونش . ولی با این حال بازم باید دست به عصا می رفتم . چون کوچک ترین اشتباهی برابر با مرگ بود . سرمو گذاشتم رو سینه خاله ..
-آخخخخخ خاله جون عمه چه عطری داشت هوس انگیز بود ولی این عطری که تو حالا زدی بیشتر آدمو تحریک می کنه ..
-که این طور . پس باید حواسم باشه .
-من اشتباهم این بود که داستانهای سکس با محارم رو در اینترنت خونده بودم . مثل سکس با عمه ..عمو ..دایی ..مادر ...
اسم خاله رو نبردم .
-سکس با خاله هم داشت ؟
-متاسفانه بله  ..
پوران چند بار پشت دستشو زد ولی من سرمو همچنان رو سینه اش داشتم .
 -ادامه بده ..
 -اگه بخوای این جور محکومم کنی نمیشه .
-گفتم کاریت ندارم ..
 -آخه خاله جون من اگه ادامه بدم که .. تا یه حدی میشه ادامه داد .
 -بگو چیکار کردی .
-راستش وقتی بغلش زدم  دستام رفت دور سوتینش .. یعنی اون پشتشو که دست زدم دستم خورد به گیره اش .. شیطونه گولم زد بازش کردم .
در همین حال سوتین خاله رو هم در آوردم .. هم سوتین شل شده بود هم پوران جون .. در عوض کیر من خیلی سفت و شق شده بود . و خودمو  بیشتر بهش چسبوندم تا کیرم قسمتی از رون پاشو حس کنه .. فکر کنم پوران کلفتی اونو حس کرده باشه . با این که داغی اونو حس می کردم ولی با دلهره سوتین پورانو در آوردم ..
 -پوران جون بقیه شو حدس بزن دیگه .. من شرمنده ام .
-باشه هر وقت من بهت گفتم دیگه تعریف نکن ..تعریف نکن .. ادامه بده ..
-تئوری یا تئوری عملی ؟
-تئوری عملی .
 لبامو گذاشتم رو سینه پوران .. نوک تیزشو میک زدم .. اون طرفشو هم همین طور .. اون خیلی آروم بود و آه می کشید و من همچنان سینه شو می خوردم ..
 -چیکار داری می کنی ؟
.-عالی بود . عالی بود خاله جون .
-چی رو عالی بود ؟
-این همون چیزی بود که تارا هم می گفت .خب خاله جون ! بعد دستام اومد پایین تر . رفت رو شلواراسترچ نرم و   کیپ تارا . اونو پایینش دادم ..
-تو چیکار کردی ؟
.دستم رو استرچ خاله پوران بود و اونو خیلی آروم تا نصفه ها کشیدم پایین . با دو تا کف دستم قاچای کونشو در چنگ خودم گرفته باهاش بازی می کردم .
-از این کارا هم باهاش کردی ؟
-آره ..
 -نزد زیر گوشت ؟
-نه ولی یه کار دیگه ای کرد .
 -بگو چیکار کرد .
-لباشو گذاشت رو لبام . ولی تو که حالا می خوای حس منو بفهمی نه حس اونو . ..البته قبلش من یه کار دیگه کرده بودم ..
 -چیکار کردی تورج ؟  شروع کردم به زیر گلوی پورانو بوسیدن و زبون زدنش ..  و خاله هم لباشو گذاشت رو لبام .. دستم همچنان روی کونش بود و استرچشو تا نیمه پایین کشیده بودم .. دو سه دقیقه ای ای لباش به لبام چسبیده بود . کیر داخل شلوارمم  با لاپاش در تماس بود . ... ادامه دارد .... نویسنده .... ایرانی