ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

آنا و الینا 4

یه لحظه فکری مثل برق از سر آنا گذشت . از این فکر هیجان زده شده بود . اما اگه الینا با این فکر موافق نباشه چی ؟ اگه قانون این شیوه رو نپذیره ؟ اگه با همجنس بازی اونا مخالفن  . اگه میگن اونا گی یا لز نمی تونن داشته باشن و این رابطه اونا غیر قانونی و غیر موازین دین مسیحیته   شاید بشه از یه راه دیگه وارد شد . از یک راهی که تمام این اصول رو به هم بریزه . اصلا میشه عنوان کرد که لزی در کار نیست . همچنس بازی یا گی در کار نیست . و به خاطر این که بشه خونواده ها رو مجابشون کرد تا دیگه دست از این سنگ اندازی ها بر دارن میشه با هم از دواج کرد . خدایا ! چقدر هیجان انگیز میشه . از این نمونه ها ی نادر زیاده . من و الینا واسه همیشه کنار هم می مونیم . حالا هم در کنار هم هستیم ولی اون جوری دیگه کسی فکر جدایی از ما رو به سرش نمیندازه .. چه حس خوبیه .. چه حس قشنگیه ! ولی اگه الینا مخالف باشه چی ؟ اگه قانون یه سنگ اندازی دیگه ای بکنه ؟ اگه نذارن ما با هم باشیم . من از چند زاویه باید با این  مسئله در گیر باشم رو نمی دونم .
 -آنا تو یه چیزیت هست . یه چیزیت میشه . انگار هیجان زده ای .
-نه چیزیم نیست .
-به من دروغ نگو ..
 -در فکر ازدواجم.
-بازم از اون حرفا زدی ها . من صد بار بهت گفتم نمی خوام از دواج کنم . من جز تو کس دیگه ای رو دوست ندارم . و نمی خوام با اون باشم ..
-من اینو قبول کردم . اگه یه راهی پیدا شه که برای همیشه کنار هم بمونیم و کسی بهمون گیر نده تو حاضری ؟ 
-چس توی کله اته ؟ گفتی ازدواج ؟ ..
الیناناگهان جیغی کشید که آنا با لباش لبای اونو بست .. بعد لباشو از رو لباش گرفت دستشو گذاشت رو لبش .
-ببین دختر خاله . تو مجبور نیستی که با من باشی .. ولی اگه قانون قبول می کرد که من و تو با هم از دواج کنیم و این کارو می کردیم دیگه هیچ مشکلی نداشتیم .. در این جا چند عنصر درگیر میشن . من ..تو ..خانواده و قانون . من که خودم این پیشنهاد رو دادم .  خانواده رو که همین حالا شم دور زدیم و کاری نمی تونن بکنن . قانون کلیسا و کشیش و عقد رو که فکر کنم اون بستگی به نظر پزشک داره که تایید کنه من دختر نیستم .. یک دو جنسه ام . وجود آلت تناسلی  احتمال هر گونه رابطه ای بین من وتو رو که اسمشو بخوان بذارن لز یا گی از بین می بره چون تو یک دختر یا زن هستی . شاید بشه جنبه قانونی قضیه رو در این جا حلش کرد ولی مسئله مهم تر این که مامان کاتیا و خاله کریستینا ول کن قضیه نیستن . الان مشکل قانونی رو پیش می کشن .. فردا که از نظر قانون مسئله خاصی رو حس نکنن موضوع دینی رو عنوان می کنن . رابطه نامشروع رو . بعد بازم از این میگن که تو خواستگار داری ... ولی همه اینا به یه طرف اصلا من منصرف شدم . چون می دونم زندگی تو تباه می شه همین حالاشم حس می کنم  در وجودت یه حس مخالفت وجود داره .
 اینو گفت و دستشو از رو دهن الینا بر داشت .. دو تایی شون بازم از اون نگاههای چش تو چش همو پیاده کردن . آنا حس کرد که این از اون نگاههاییه که انگاری الینا در کمین نشسته تا یه جورایی جبران یه کاری رو بکنه . برق شادی خاصی رو در چشای اون می دید . الینا  هم در نهایت خوشحالی از دست آنا عصبی شده بود که عشق اونو همش می بره زیر سوال . ولی می دونست که دختر خاله داره اونو اذیت می کنه . دهنشو گذاشت رو صورت آنا و گازش گرفت ولی نه به اون حدی که گوشت صورتشو بکنه .
-یواش تر .. یواش تر .. اون وقت داماد معیوب میشه .
الینا دهنشو از رو صورن آنا بر داشت و گفت بذار بشه . بذار بشه . حقته . حقته . من که زنتم یا زنت میشم تو رو با صورت ناقص قبولت دارم . چرا این فکر به عقل خودم نرسید .
-واسه این که همش در فکر خشونت بازی هستی ..
-آخ چه عالی میشه ! حالا من تا صبح خوابم نمی گیره .. صبح اولش میریم کلیسا ..
 -آره اگه اون جا تایید کنن دیگه پزشک قانونی حرفی نداره .. منم که هر آزمایشی رو که بخوان ازم انجام میدم . 
-اگه پزشک اون جا زن باشه و بخواد یه جور دیگه ای ازت امتحان بگیره و مثلا با خود تو باشه چی ؟ هر دو تونو می کشم . اصلا از دواج نمی کنم . خودمم به وقت آزمایش با هات میام .
-الینا از الان حسود بازی رو بذار کنار . زشته . هنوز که هیچی نشده ..
-اوخ آنا . یعنی میشه ؟ هیجان ولم نمی کنه . دوستامون چی میگن . می تونیم روسیه رو بتر کونیم . دنیا رو بتر کونیم . دوستت دارم . دوستت دارم . دوستت دارم .
-عشق من .. الینای من . دیدی خدا ما عاشقا رو دوست داره ؟ حالا می تونیم خوشحال باشیم که هیچ چی نمی تونه ما رو از هم جدا کنه . ولی تا فردا نیومده نمی تونیم این قدر خوشحالی کنیم
-آنا !
 -جون دلم الینا.
 -یه قولی به هم میدیم ؟
 -چه قولی ؟!
-اگه جور نشد بازم با هم بمونیم و نا امید نشیم ؟ -این که یه اصلیه که همیشه در زندگی ما باید باشه . یه اصلی بالاتر از از دواج .... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی