ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

پسران طلایی 109

سینا دستپاچه شده بود . اصلا تصورشو نمی کرد که اسیر شرایط بحرانی شه . می خواست از اون محیط فاصله بگیره و قید رودابه رو بزنه . اصلا حس و حالی برای انجام این کار نداشت . می ترسید که لو بره . هنوزفراموش نکرده که چه جوری تونسته بود خودشو از دست مادرش خلاص کنه . حالا باید خودشو از چنگ رودابه نجات می داد . رودابه بر گشت .. خیلی هم به خودش عطر زده بود که خوشبو تر شه . حس می کرد که استرس خاصی داره .  هیجان عجیبی داشت .  حسابی کسشو برق انداخته بود . همچنین دور سوراخ کونشو تمیز کرده بود .. اگه به هیجان بیاد چیکار می تونه بکنه . تا این حد پیشرفت واسش خیلی لذت بخش بود . به این فکر می کرد که کاش می تونست سانازو با خودش بیاره . باید می دید که چه طور می تونه از این بر نامه امروز لذت ببره تا پای سانازو هم به وسط بکشه . می تونست  رو مخ اون دختره کار کنه ولی حالا خودش ازهمه چیز مهم تر بود .  دوست داشت در هیجان بسوزه .. این پسر باید هر کاری رو که اون می خواست انجام می داد . نمی دونست از کجا شروع کنه . این چند روزه حسابی با کون خودش کار کرده بود . از یکی از دوستاش تعریف سینا رو شنیده بود . البته اسمشو نمی دونست و فقط از رو نشونی هاش اونو طلب کرده بود . وقتی که برگشت به سمت سینایی که چشاش پوشیده بود رفت روی تخت دراز کشید  . قلبش به شدت  می تپید . آشفته بود . طوری که حس می کرد که انگاری  اون دوست پسر یا شوهرشه که ازسکس با اون دچار شور و اشتیاق خاصی شده . دختر با لحنی که التماس درش موج می زد از سینا پرسید تو چه مدلشو دوست داری . هر جوری که دوست داری .. سینا که می دید رودابه پاهاشو به دو طرف باز کرده و هوس اینو داره که با کسش ور رفته شه سرشو گذاشت لاپای اون و آروم آروم شروع کرد به زبون زدن به کس رودابه .
  -اووووووههههه ..
 دختر دستاشو گذاشته بود رو سینه هاش و با نوک اونا بازی می کرد . سینا سعی می کرد با گرم کردن بیشتر عملیات سکس حواس دختره رو پرت کنه و کاری کنه که اون کمتر حرف بزنه . سینا دستاشو گذاشت رو دستای رودابه و با این کار یواش یواش دستاشو داد به کناری و نوک سینه هاشو لمس کرد ..
 -آخخخخخخخ تو چرا این قدر ساکتی . یه چیزی بگو خوشت نمیاد ؟ من تا حالا با کسی رابطه نداشتم . تو دست چندمی پسر ؟ من دست اولم . دست اول دست اول . من یک دختر آکم ....
 رودابه سست و بی حال شده بود .. چشاشو بسته بود .
-می دونی  دلم چی می خواد حالا ؟ دوست داشتم که حالا یه عروس بودم و دلم به این خوش بود که می رفتم توی رختخواب کنار شوهرم و اون بهم حال می داد ولی حالا من تو رو دارم . تو رو که باید به من حال بدی . به من لذت بدی . نهههههه نههههههه داری منو می کشی ..
سینا بازم ساکت بود .. رودابه کسشو محکم می زد به دهن سینا ..
 -پسر محکم تر خواهش می کنم .. زود باش .. زود باش . اگه خوب سر حالم کنی بهت قول میدم واست مشتری های تر و تازه ای بیارم . یکی رو برات میارم که از منم آکبند تره . آکبند آکبنده ولی اون خیلی چشم و گوش بسته هست . دختره دیوونه عاشق داداششه ولی من کاری می کنم که اون بیاد این جا .. با هام ور برو . منو ارضام کن . ولم نکن ..
سینا به شدت عصبانی شده بود .  اگه رودابه می دونست که اون کیه و همدیگه رو می شناختند و بازم در مورد خواهرش این حرفو می زد شاید گلوی رودابه رو می گرفت و تا می خورد اونومی زد . با این حال به زحمت بر خودش مسلط شد و شیطونو لعنت کرد .
-دوستت دارم دوستت دارم آقا پسر ..
 رودابه حس می کرد که دنیا داره دور سرش می گرده . به خاطر نیروی هوسی که اونو به حس فوق العاده ای رسونده بود . شاید به مرز بی نهایت . یه پاشو به هر طریقی بود به کیر سینا رسوند و با هاش بازی کرد . دوست داشت اونو ببینه . کیر سینا رو ببینه ولی نمی خواست که حالت کس خوری پسره رو به هم بزنه .. لحظاتی بعد سینا حس کرد که دستای رودابه به دو طرف افتاده و اون به مرحله ارگاسم رسیده . پسر دوست داشت زود تر قال قضیه رو بکنه و رودابه رو بفرسته پی کارش . طوری ترسیده بود که حاضر بود جای این که ازش پولی بگیره بهش دستی هم بده و اونو روانه خونه شون کنه . ولی رودابه تازه خوشش اومده بود و دلش می خواست یه سرویس دیگه هم سینا رو برای خودش داشته باشه . سینا شروع کرد  کرم مالی سوراخ کون رودابه ..
 -می دونم شما آقایون با کون کردن حال می کنین .. ولی کاش من الان شوهر داشتم . چرا منو نمی بوسی ..
 سینا در حالی داشت کون رودابه رو کرم مالی می کرد که اونو طاقباز کرده بود . و کون رودابه رو تشک قرار داشت . یه لحظه رودابه دستشو  گذاشت دور سر سینا و کاری کرد که لباشون به هم بچسبه . سینا هم لذت می برد از هما غوشی با رودایه یه  دست رودابه به ماسک سینا گیر کردو یه قسمتش رفت کنار .. رودابه واسه یه ثانیه بیشتر قسمتای صورت سینا رو دید . و پسر که دستپاچه شده بود فوری ماسکشو ردیف کرد و دیگه متوجه نبود که رودابه متوجهش شده .. اما دختر فقط به این فکر می کرد که چقدر چهره این پسر واسش آشناست و کجا می تونه اونو دیده باشه ... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی