ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

گناه عشق 114

نلی ترسید که موبایل خودشو مستقیما بده به دست ناصر . چون می دونست اگه صحنه سکس نوشین با نادر رو نشون ناصر بده هیچ بعید نیست که اون موبایلشو بزنه به زمین و زیر پا هاش له کنه . آخه وقتی که قاطی می کرد هیچی جلو دارش نبود . موبایل ناصرو گرفت ..
-چیکار داری می کنی . لعنتی پس کو .. اون مدرکت کو .. نلی صحنه خیانت زن ناصرو واسش بلوتوث کرد ..
 -ناصر بگیرش من رفتم .. تو رو با فریاد هات تنها می ذارم . هر وقت حس کردی که به من نیاز داری یه زنگ واسم بزن .من همین دور و برام . اصلا از این اتاق میرم بیرون . تنهات نمی ذارم . می دونم خیلی سخته که آدم خیانت کسی رو ببینه که عاشقشه و دوستش داره . ببینه که در حقش چقدر ظلم شده .  
ناصر دیگه حس کرده بود که نلی چی داره میگه . فقط به تنها چیزی که فکر نمی کرد این بود که خودش به زنش خیانت کرده و اون دردی رو که زنش کشیده حالا اون داره می کشه . اون انتظار نداشت که نوشین تلافی کنه .. 
-نلی ! خیلی ناجوره ؟
 -نمی دونم . چی بگم .. اصلا دلم نمی خواد ناراحتت کنم . خودت ببینش .
نلی از اتاق رفت بیرون .. دستای ناصر می لرزید ..  از همون صحنه اول .. صحنه بر هنگی .. بوسه های زنش و نادر و لحظه نهایی سکس .. فریاد های نوشین که از نادر می خواست سرعت سکس و عشقبازیشو بیشتر کنه .. خون جلو چشاشو گرفته بود .. موبایلشو به سمتی پرت کرد ..  صدای فریادش تا چند تا آپار تمان اون طرف تر هم رفت .
 -نههههههههههه ...نههههههههههه ...نهههههههههه . این حق من نبود .. نههههههههه زنم این جوری نبود .. این جوری نیست .. دروغه .. دروغه .. می کشمشون .. هر دو تا شونو می کشم .. می کشم .. دیگه هیچی نمی تونه جلو مو بگیره . نا مردی تا این حد .؟! مگه من چیکار کردم .. آخه چرا .. من که گفتم اشتباه کردم ..
نلی از پشت در صدای  ناصرو می شنید می ترسید که وارد خونه شه . صدای شکستن ظرف و لیوانو می شنید .. فقط یه جمله بیش از بقیه حرفای ناصر دلشو به درد آورد و این که ناصر در حرفاش خطاب به زنش اشاره کرده بود من که گفتم اشتباه کردم .. لباشو از خشم می جوید و می گفت ناصر یه اشتباهی بهت نشون بدم که حظ کنی .. دلم خنک شد . حقته . تو باید منو دوست داشته باشی . اشتباه تو این بود که عاشق  نوشین شدی و منو تحویل نیما دادی . کاش نوشین قبول می کرد که با نیما از دواج کنه . بالاخره یه روزی هم میومد که تو دوستم داشته باشی . .. ناصر با مشت و لگد به در و دیوار می کوبید . کارد آشپز خونه رو بر داشت .. تا درو باز کرد نلی رو جلوی خودش دید ..
-ناصر دیوونگی نکن . فایده ای نداره . خودت رو به کشتن میدی و به جایی هم نمی رسی . مثلا بری نادرو بکشی که چی بشه .
-هم نادرو می کشم هم نوشینو . هر دو تا شونو می کشم . نمی ذارم زنده و سالم در برن که به ریش من بخندن . 
-عزیزم .. آروم باش . می دونم داری حرص می خوری .. می تونم درکت کنم . خوب گوش کن . به همون روش خودش برو جلو . اون حالا نمی دونه که من از این کار زشت و هرزگیش فیلم بر داشتم . به خیال خودش با اون فیلمی که از من و تو گرفته می تونه برگ برنده ای پیش قاضی داشته باشه و کاری کنه که به جدایی تن بدی . در آخرین لحظه می تونی این فیلمو رو کنی . البته قبل از این که اون بره پیش قاضی .  ولی یه چیزی بهت بگم خودت که دیدی اون دیگه به درد تو نمی خوره . ولی باید نشون بدی بهش که آب خوش از گلوش پایین نمیره . اون حالا بیش از اینی  که  خواسته اش متوجه این باشه که از تو جدا شه عشق رسیدن و وصال به نادر اونو کشته . منتها برای رسیدن به عشقش اول باید از تو جدا شه . اگه هم از تو جدا نشه به هر قیمتی که شده سعی می کنه معشوق خودشو ببینه . اون یک زنه . نمی خواد جلوی قانون و جلوی خونواده اش دچار افت شخصیت شه . خوب گوش کن نمیشه گفت برد با کدومتونه . باید با هم کنار بیایین ولی تو می تونی حالشو بگیری . آتیشش بزنی . و آسی که تو حالا رو می کنی تمام نقشه هاشو نقش بر آب می کنه ..
-نلی من دارم می میرم . من دارم آتیش می گیرم . من دیوونه شدم .. اون چه جوری با من این کارو کرد .
-ناصر وقتی که نفرت جای عشقو بگیره همه چی امکان داره .
  نلی می خواست از خیانت ناصر بگه و از این که نوشین تلافی کرده .. یه لحظه یادش اومد که پای خودش هم در میونه و ممکنه یک بار دیگه ناصر تمام کاسه کوزه ها رو بر سر اون بشکنه واسه همین سعی کرد ساکت بمونه . 
-نلی من تا یه خونی نریزم خاطرم جمع نمیشه . دلم آروم نمی گیره . من رو اون حساب ویژه ای باز کرده بودم . 
-ناصر بگو برات چیکار کنم. تو روخدا الان عصبی هستی . از این در نرو بیرون .. اصلا می تونی این فیلمو نشون خونواده اش بدی .. و مسئله خودمونو یه جوری ماسمالیش کنی و بگی همه اینا توطئه نوشینه واسه این که کار خودش و عشقشو پیش ببره ..
-و اگه اون فیلم من و تو رو  رو نشون بده؟
-نفعی که براش نداره . ما مغلطه بازی می کنیم و میگیم که اون قبلا خیانت کرده .. برای من که مهم نیست . ولی تو یه خورده حساسیت داری . نه ناصر خواهش می کنم ..
 مرد سرشو پی در پی به دیوار می زد .. خون از پیشونی و بینیش جاری شده بود . نلی کاردو از دستش در آورد ه بغلش کرده بود و به شدت فشار وارده از طرف ناصر رو تحمل می کرد که اون به سمت در نره .. اشک همراه با هق هق شدید از چشای مردی که قلبش به درد اومده بود جاری شده مردی که تصورشو نمی کرد زنش جواب خیانتشو با خیانت بده ..... ادامه دارد .... نویسنده ..... ایرانی