ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

بابا بخش بر چهار 106

منان : الهام ! مجبور نیستی که کیر توی دهنته حرف بزنی کیر تو دهن !
یه لحظه دخترم طوری از دست شوهرش غضبناک شد که از غیظ کیر منو گاز گرفت .
 -وااااااااییییییی الهام چیکار کردی . سوختم . سوختم . کیرم آتیش گرفت .
 لحظاتی بعد الهه جلوم دراز کشید .. کیرمو که کردم توی کسش آروم گرفت و اسه این که بیشتر آروم شه کیرمو به نرمی فرو می کردم توی کس و می کشیدم بیرون . سه تا دامادام طوری بهم نگاه می کردن که انگاری من از یه کره دیگه ای اومده باشم .
-چیه پسرا این جوری نگام می کنین ؟
 واسه این که چش نخورم  ادامه دادم
-پسرا به خودتون نگاه نکنین . شما خسته این . میرین سر کار . حال ندارین جان ندارین .  
الهام : بابا مگه اونا کوه می کنن ؟ نشستن توی مغازه و تازه کلی هم حال می کنن با خوشگلایی که میان واسه خرید  هومن : حرف الکی نزن زن داداش و خواهر زن .. ما به همینی هم که توی خونه داریم نمی تونیم برسیم اون وقت نگاهمون به مال مردم باشه ؟
-شما مردا رو من بزرگش کرده ام ..
 بقیه سرگرم حرف زدن بوده و منم سرگرم گاییدن . شیر شده بودم . مثل یه بچه محصلی که از گوشه و کنار بهش آفرین میگن و ازش تعریف می کنن که درستو خوب واردی منم دیگه به این الهه امون نمی دادم .. طوری که دیگه پنج دقیقه نشد که کارشو ساختم .. هومن ومنان اومدن دو طرف بازومو چسبیدن و حسابی منو نرمش و مالش دادن .هومن : خسته نباشی بابا . خوب ردیفش کردی .
-موتورم تازه گرم افتاده .  کجاشو دیدی ؟ ! ..
اصلا معلوم نبود واسه چی این حرفو زدم . می خواستم یه افه ای بیام که در همین موقع دیدم المیرا یه تکونی به خودش داد و گفت : 
-بابا منظورت چی بود ؟ مگه به غیر از ما آدمای دیگه ای توی زندگیت هستند ؟
 الهام یه نگاهی بهم کرد و گفت چرا یکی دیگه هم بوده ..
رنگ از چهره ام پرید . حتما الهام می خواد موضوع زری زن همسایه رو واسش تعریف کنه .
-الهام اگه  بخوای شوخی بکنی که نظر بقیه عوض شه کیرمو توی کس و کونت فرو نمی کنم . خودت می دونی . الهام : حالا چرا این قدر ناراحت میشی بابا . این قدر حساسیت به خرج نده . من دلشو ندارم . تو که می دونی الهام تو رو بیشتر از بقیه دخترات دوست داره . اگه دوستت نمی داشت که هواتو نمی داشت .. بابا خوب فکر کن به غیر از ما چه زنی در زندگیت بوده خب معلومه دیگه . مامان افسانه که جاش واقعا خالیه این جا ..
 آروم گرفتم .
-دخترم اسم اونونیار . راستش اون دیگه واسه من مرده . چون اصلا نقشی از اونودر زندگی خودم نمی دیدم و نمی بینم واسه همین اصلا سر سوزنی هم به این فکر نکردم که داری در مورد مادرت حرف می زنی .
 -پس بیا اردی جونم  خوب ببوسمت که دیگه دلت نلرزه .
اون دیگه میون این سه نفر نفر آخری بود که باید  توسط بابا جونش به فیض می رسید .. دست و پاهاشو باز کرد . هومن : خواهر زنمو .. زن داداشمو.. چه هوس انگیز شده ! منان زنتو میدی یه شب مال من باشه ؟
 الهام : ساکت شو برادر شوهر و شوهر خواهر بی عرضه من .  از بابا جونم یاد بگیر چیکار داره می کنه شما هم همون کارو انجام بدین . بابام خیلی قوی و خوش کیره . ..
منان : ما مخلص استاد اردلان همیشه سر فراز خودمون هستیم .
-الهام آماده باش که وقتی از کس دادن سیر شدی یک سرویس هم با کونت حال کنم .
-ای بابا جونم تو دلشوداری که کون منو بکنی ؟ از بس المیرا المیرا می کنی من همش فکر می کنم که تو فراموشت شده الهام تو هم کون داره . نگاه کن ؟ چه خوش حالته ؟ حالا زیاد گنده نیست . زیاد گنده هم بی قواره میشه .
-خب دخترم حالا حواست رو خوب جفت کن تا بتونی به آخر هوس برسی .
 سینه هاشو می خوردم و لباشو می بوسیدم. کف دستامو آروم آروم از کمرش  به باسنش رسوندم .
-خوشم میاد اردی جونم . فشارش بگیر . به کونم چنگ بنداز و به کیرت فشار بیار . بذار تا ته بره . آخخخخخخخخ بابا جونم .. گازم بگیر . گازم بگیر .. زیر سینه هامو میکش بزن . نترس .. شوهرم این جاست . می دونه تو کبودم کردی .
زیر گوش الهام گفتم ببینم مگه قرار بود مرد دیگه ای این کارو بکنه ؟
 -نهههههه نههههههه ..
 اینو گفتم که اون همچه فکری نکنه .
- دوستت دارم دوستت دارم . بابا دستتو بذار روی کسم . انگشتتو بذار رو چوچوله ام فشارش بده .. منو ببوس . لبامو قفلش کن دیگه حرف نزنم ..
 الهامو بوسیدم و لباشو میون جفت لبام اسیرش کرده و شروع کردم به مکیدن اون لبا . چشای دخترم یه خماری قشنگی پیدا کرده بود ..
 -بابا بابا یه دو دقیقه صبر کن بذار توی کونم .
فهمیدم که تونستم اونو هم ارضاش کنم . چند دقیقه بعد اونو بر گردوندم . اول چند ماچ حسابی از دو طرف کونش بر داشته و یه اشاره ای به المیرا زده و اونم کون خواهرشو اون قسمت سوراخشو روغن مالی کرد . ... ادامه دارد .... نویسنده ..... ایرانی